|
|
|
|
گروه سياسي: رئيس جمهور روز پنج شنبه در اجلاس ساليانه جامعه مدرسين قم، در حالي كه از عنايات الهي سخن مي گفت به ناكام ماندن توطئه ربايش و ترور خود از سوي اشغالگران عراق در جريان سفر اسفندماه سال گذشته به اين كشور خبر داد.
به گزارش رجانيوز، رئيس جمهور در اين زمينه گفت: "من اولين رئيس دولتي بودم كه با اعلام قبلي، دو روز به اين كشور سفر رسمي كردم. پيش از من رؤساي دولتهاي آمريكا و انگليس به واسطه حضور گسترده نظاميان خود در اين كشور چند ساعتي حضور پيدا كرده، اما هيچ كدام از آنها شب را در عراق نماندهاند. ما در اين سفر حاضر نشديم در منطقه تحت كنترل آمريكاييها (منطقه الخضرا) اقامت كنيم. ضمن اينكه براساس اطلاعات موثق، دشمنان طرح ربودن و ترور خادم ملت را در سفر به عراق برنامهريزي كرده بودند كه به فضل الهي با تغيير يكي دو برنامه، در اراده و تصميم آنها تزلزل ايجاد شد و وقتي متوجه موضوع شدند كه عراق را ترك كرده بوديم و آنها همچنان مبهوت ماندهاند."
اشاره رئيس جمهور به سفر بوش، بلر، چني، گيتس و ساير مقامات ارشد امريكايي و انگليسي است كه معدود سفرهاي خود به كشور تحت اشغالشان را به صورت غير منتظره و از قبل اعلام نشده انجام مي دهند و هر بار در حالي خبر سفر و اقامت كمتر از 10 ساعته آنان در يك پادگان نظامي و گفتگوهاي كوتاه با مقامات عراقي منتشر مي شود كه هواپيماي حامل آنان از مرزهاي عراق خارج شده است.
اين در حاليست كه احمدي نژاد نخستين رئيس جمهوري است كه از زمان اشغال عراق تاكنون، با اطلاع قبلي به كشوري سفر كرده است كه حتي حكومت هاي عربي منطقه به دليل آنچه كه آن را ناامني هاي فزاينده در عراق مي خوانند، از گشايش سفارتخانه در اين كشور خودداري كرده اند.
زمان قطعي سفر دكتر احمدي نژاد به عراق از حدود 3 هفته قبل از انجام سفر اعلام شد و ديدارشوندگان در اين ديدار نيز مشخص شدند. اين در حاليست كه خبرنگاران همراه رئيس جمهور امريكا در سفر به عراق تأكيد مي كنند تا لحظاتي قبل از ورود به عراق از مقصد سفر اطلاعي نداشته و تا بازگشت به عراق نيز اجازه انتشار خبري را در اين زمينه ندارند.
اما شايد همين حاشيه هاي سفر دكتر احمدي نژاد به عراق بود كه تا حتي حد زيادي متن آن را تحت الشعاع قرار داد و رسانه هاي دنيا بيش از آنكه به موضوعات بررسي شده در ديدارهاي رئيس جمهور ايران بپردازند، ترجيح دادند قدرت نمايي ايران از حيث امنيتي را مورد توجه قرار دهند. امري كه حتي فاكس نيوز، ارگان تلويزيوني جنگ طلبان حاكم بر كاخ سفيد نيز نتوانست با شگرد بايكوت از كنار آن عبور كند و در قبال سفر زميني رئيس جمهور ايران در مسير فرودگاه تا منطقه خضرا به طنز و تمسخر روي آورد: معلوم نيست احمدي نژاد از چه مسيري به خضرا رفته است، شايد از زير زمين رفته باشد!
تشريح توطئه ربودن و ترور رئيس جمهور و خنثي سازي آن اگرچه در صلاحيت مقامات امنيتي ايران است و در آينده بايد اين پرونده به صورت دقيق رمزگشايي شود اما در اين زمينه يكي از خبرنگاران همراه رئيس جمهور در سفر به عراق، مشاهدات عيني و اطلاعات جمع آوري شده خود را در وبلاگ شخصي اش منتشر كرده است.
حامد طالبي، خبرنگار اعزامي به عراق مي نويسد:
در سفر رييس جمهور به عراق در اسفند ماه 86 همراه رئيس جمهور بودم. به همين دليل، پس از افشاي اين موضوع از سوي رئيس جمهور، جزئياتي از اقدامات امنيتي پيشگيرانه و پيشدستانه ايران كه در اين سفر مشاهده كرده و يا اينكه از منابع مطلع كسب كرده ام را بيان مي كنم تا شاهدي بر اين موضوع تاريخي باشد:
* پيش از انجام سفر خارجي هر مقام عاليرتبه، افرادي براي آمادهسازي مقدمات، به كشور ميزبان سفر ميكنند. در جريان سفر محمود احمدينژاد به عراق، هيئت پيشرو ايراني، چند روز قبل از سفر وارد بغداد شدند و علاوه بر فراهم كردن مقدمات كار، با برخي مسئولان عاليرتبه عراق از جمله جلال طالباني براي هماهنگي ديدار كردند.
طالباني با ناباوري به گروه ايراني گفته بود درست است كه ما از آقاي احمدي نژاد براي سفر به عراق دعوت كرديم، اما آيا واقعا او مي خواهد به صورت رسمي به عراق بيايد؟
همچنين طالباني از گروه ايراني خواسته بود كه براي انجام اين سفر با نيروهاي آمريكايي كه فعاليتهاي امنيتي بغداد را كنترل مي كنند، هماهنگي هايي داشته باشند كه گروه پيشرو ايراني از انجام اين كار امتناع كرد و گفتند ما مهمان عراق هستيم، نه مهمان آمريكا.
* گروه پيشرو ايراني- كه پيش از سفر رسمي رئيس جمهور وارد عراق شده بود- شب را در بغداد اقامت گزيد. جالب اينكه شب بعد از بازگشت هيئت پيشرو به ايران، آن محل اقامت و مناطق حوالي آن با خمپاره مورد اصابت قرار گرفت، غافل از اينكه هيات پيشرو ايراني ديگر آنجا نبود.
* كليه فضاهاي هوايي عراق در اختيار نيروهاي اشغالگر بود. به همين دليل ايران 2 هواپيماي كاملا همرنگ و هممدل براي عزيمت رئيس جمهور به عراق انتخاب كرد كه رئيس جمهور و هيئت همراه در اين دو هواپيما مستقر شدند؛ هيچ كس نمي دانست رئيس جمهور دقيقا در كدام هواپيما قرار دارد. اين دو هواپيما بصورت همزمان وارد فرودگاه بغداد شدند و 4 درب اين دو هواپيما به صورت همزمان و بر روي 4 پله مستقر شده، باز شد و تا آخرين لحظه مشخص نبود كه احمدي نژاد از كدام درب خارج مي شود؛ ضمن اينكه حريم حفاظتي به گونه اي چيده شد كه رئيس جمهور به تنهايي از پله هاي هواپيما پايين بيايد. اين صحنه توسط رسانه هاي مختلف جهان به عنوان يك حركت شجاعانه مخابره شد.
* فاصله فرودگاه بغداد تا منطقه "جادريه" كه محل اقامت و ملاقاتهاي احمدي نژاد در جريان اين سفر دو روزه بود، 25 كيلومتر است. اين 25 كيلومتر به گذرگاه مرگ شهرت دارد، چرا كه انفجارهاي زيادي در آن رخ مي دهد و به همين دليل نيز مقامات غربي از جمله بوش و بلر حتي در جريان سفر مخفيانه خودشان هم اين مسير را به صورت زميني طي نمي كنند و از فضاي هوايي اي استفاده مي كنند كه در اختيار نيروهاي خودشان است. به همين جهت هيچ كس باور نمي كرد كه رئيس جمهور ايران بخواهد اين مسير را زميني طي كند، اما اين كار انجام شد و عرض دو طرف اين جاده نيز به صورت كامل توسط نيروهاي امنيتي ايران و نيروهاي مردمي عراق كنترل شد.
* از داخل باند فرودگاه بغداد تا محل ديدارها و اقامت رئيس جمهور، 3 سري اسكورت كه هر سري آن شامل چند اتومبيل مي شد، به حركت درآمد كه هيچ كس دقيقا نميتوانست تشخيص دهد كه احمدينژاد در كدام يك از اين اسكورتها قرار دارد. ضمن اينكه اسكورتها مرتبا جابجا مي شد كه نشان دهنده تسلط نيروهاي امنيتي ايران بر اوضاع بود و امكان هر نوع غافلگيري را از دشمن ميگرفت.
* در طول سفر، نيروهاي اشغالگر عراق تلاش فراواني براي تسلط بر سيستم مخابراتي هيئت همراه رئيس جمهور ايران انجام دادند، اما نه تنها اقدامات امنيتي ايران مانع از اين اقدام آنان شد، بلكه نيروهاي امنيتي ايران ميزان مكالمات خود براي هماهنگي امور را به حداقل كاهش دادند تا امكان هرگونه لو رفتن جزئيات برنامه ها براي اشغالگران و تروريستها سلب شود.
* پيش از انجام سفر، مسئولان حفاظت رئيس جمهور ايران، آموزش و مانورهاي آموزشي براي نيروهاي عراقي گذاشتند. برنامه زيارت رئيس جمهور از مرقد ائمه در كاظمين در صبح روز دوم سفر قرار داشت. در شب اول سفر به نيروهاي عراقي اعلام شد كه امشب براي آخرين مانور آموزشي آماده باشند، غافل از آنكه در جريان همان مانور آموزشي كه از ساعت 11:30 شب تا 2:30 بامداد انجام شد، احمدي نژاد و هيئت همراه براي زيارت وارد كاظمين شدند و اين ماموريت نيز با اقدام پيش دستانه و زيركانه نيروهاي حفاظتي ايران، با موفقيت انجام شد؛ اين يكي از نمونههاي جابجايي برنامههاي رئيس جمهور براي جلوگيري از اقدام خرابكارانه بود.
* نيروهاي حفاظتي ايران، چهار محل را براي اقامت آن شب رئيس جمهور پيش بيني كرده بودند. اما زيارت رئيس جمهور در كاظمين و عزيمت مجدد به بغداد تا حدود ساعت 3 بامداد روز دوم به طول انجاميد و رئيس جمهور چند ساعت باقيمانده از شب را در "جادريه" بغداد اقامت كرد.
به جهت حساسيت امنيت محل اقامت رئيس جمهور در طول شب، پيشنهاد عراقيها اين بود كه رئيس جمهور در منطقه الخضرا كه به علت استقرار نيروهاي آمريكايي از امنيت بهتري برخوردار است، اقامت كند، اما احمدي نژاد و نيروهاي امنيتي ايران نپذيرفتند و آن شب را در همان منطقه "جادريه" اقامت كردند. كه اين مساله مورد توجه فراوان نيروهاي امنيتي و حتي رسانه هاي ديگر كشورها قرار گرفت و بعضي ها مدعي شدند كه احمدي نژاد شب را در بغداد نخوابيده است.
* به گفته يكي از مقامات حفاظت رئيس جمهور، گزارشاتي قطعي از طراحي براي ترور يا ربايش محمود احمدي نژاد دريافت شده بود، اما نيروهاي حفاظتي ايران با همكاري نيروهاي مردمي عراق، با چند جابجايي در برنامهها و ملاقاتهاي رئيس جمهور، در 2 دسته اقدامات پيشگيرانه و پيش دستانه، با مدد الهي، طرح هاي آنان را ناكام گذاشتند.
علاوه بر آنكه تلاشهاي زيادي براي دستيابي به برنامه دقيق ديدارها و جزئيات محل تردد رئيس جمهور ايران انجام شد كه ممكن بود منجر به خسارتي جبران ناپذير شود اما اين اقدامات نيز با هوشياري نيروهاي ايراني ناكام ماند.
* اشغالگران و حتي برخي عراقيها با توجه به كلياتي كه از ديدارهاي رئيس جمهور ايران مي دانستند، پيش بيني مي كردند كه اين سفر رئيس جمهور بيش از 40 ساعت به طول بيانجامد اما با طراحي انجام شده توسط گروه هاي تشريفات و حفاظت ايران، سفر در كمتر از 30 ساعت پايان يافت. به گونه اي كه پس از انجام بدرقه رسمي در ساعت 14 روز دوم سفر، حتي عراقيها تصور مي كردند، احمدي نژاد به سمت ديدار ديگري خواهد رفت، اما رئيس جمهور ايران در مسير فرودگاه بغداد بود و با هماهنگي انجام شده با گروههاي پروازي ايران، هواپيماي رئيس جمهور بغداد را به مقصد تهران ترك كرد.
خبرنگاران همراه رئيس جمهور نيز با هماهنگي نيروهاي حفاظتي، زماني خبر پرواز هواپيماي احمدي نژاد از بغداد به مقصد تهران را مخابره كردند كه هواپيماي حامل رئيس جمهور وارد مرز ايران شده بود.
* از آنجا كه ممكن بود نيروهاي اشغالگر در نزديكي نقطه صفر مرزي ايران و عراق دست به تعرض عليه هواپيماي حامل رئيس جمهور بزنند، دو فروند هواپيماي جنگنده از پايگاه هوايي همدان، هواپيماي حامل رئيس جمهور را تا تهران اسكورت كرد.
* يكي از مسئولان حفاظتي رئيس جمهور ميگفت؛ بسياري از رسانهها و مقامات خارجي به خوبي مي دانند كه اقدامات حفاظتي انجام شده در اين سفر به چه ميزان اهميت داشت و به همين علت نيز موفقيت امنيتي در جريان انجام اين سفر به همه جهان مخابره شد، اما اهميت اين ماموريت مهم در داخل كشور مغفول ماند و بعضي ها تصور كردند هيچ تهديدي در كار نبوده است در حالي كه طرح هاي مختلفي براي ربودن يا ترور رئيس جمهوري اسلامي ايران در اين سفر ناكام ماند. انجام موفقيت آميز اين سفر، حاصل چيزي جز لطف خداوند متعال و دعاي خير مردم و تلاشهاي نيروهاي حفاظتي و هماهنگي هيئت همراه رئيس جمهور نبود. اما باز هم در داخل كشور در جريان تشريح وقايع سفر تاريخي دكتر احمدي نژاد به عراق، نيروهاي حفاظتي و شخص رئيس جمهور مظلوم واقع شدند. |
بسماللهالرحمنالرحیم
اعوذ بالله منالشیطانالرجیم
« این نامه را فقط برادرانم حسن و محمدرضا و خواهرانم زهره و خانم آقای حاتمی (شیرین) بخوانند.»
سلام بر شما، امیدوارم كه در دنیا و همه فریبندگیهایش غرق نشده
باشید. علت اینكه در ابتدای نامه نوشتهام فقط شما آنرا بخوانید، این بود
كه میخواستم مسائل و نكاتی را تذكر دهم كه در شرایط فعلی بنظرم شماها فقط
یكسری اشتباهات، نظرها و همچنین اعلام مواضع سعی كردم موقعیت فعلی خودم را
به آنها بشناسانم، و بارها تأكید كردم كه كسی حق ندارد، حرفهایی را كه من
میزنم و مواضعی را كه اعلام میكنم او هم قبول كند، اما میدانم در شرایط
فعلی این تأكید من را نادیده میگیرند چون نفرت و كینه آنها بر رژیم آنقدر
زیاد است كه نمیتوانند آزادانه خود بدنبال تحقیق بروند و بدین جهت، فرصتی
كه بدست آمد را ضروری دانستم این نامه را برای شما بنویسم. آری برادران و
خواهران من، من در شرایط زندان از یكطرف مجبور بودم كه مواضع خود را اعلام
كنم و از طرف دیگری دیدم كه این خانواده را در جهتگیری خودش خیلی خیلی
تحریك میكنم، اكنون این توصیه را به شما مینمایم و از شما واقعا
میخواهم كه با احساس مسئولیت یك مومن نسبت به مومن دیگر آنها را انجام
دهید. همان طوریكه حسن خان در نامه شماره 2 (دو) نوشته بودم شما باید یك
بازنگری كل در سطح اجتماع بعمل آورید، منظور من از بیان این جمله آن بوده
كه در شرایط فعلی پردههای بدبینی و نفرت از رژیم برای شماها آنچنان ضخیم
و كلفت شد (همانطور كه قبلا كه ما در بیرون بودیم دقیقا همانطور بود) كه
تمام مسائل را از پشت این عینک تجزیه و تحلیل میكنید و از واقعه گنبد
گرفته تا جریان مرحوم سیدمهدی آیتی، و اگر همینطور پیش بروید یك فاجعه
بزرگی پدید میآید. علتش هم آنست كه مثلا الان شما در شرایط فعلی ما در
زندان نیستید ... و یك تصورات عجیبی از شرایط فعلی زندان دارید، البته این
را برای تعریف از رژیم نمینویسم به این علت مینویسم كه شما چون از پشت
عینك بدبینی و نفرت قضایا را مینگرید، برای خودتان از زندان حتما یك
داستانهایی ساختهاید مثلا راجع به آیتی شما چون از جریان داخل اینجا
بیخبر هستید حتما عنوان میكنید كه سیدمهدی را كشتهاند چون قدرت تحقیق هم
ندارید بر روی همین گمان میمانید. از كجا میدانید شاید واقعا خودكشی
كرده باشد (البته من هم نمیدانم) نتیجهای كه میخواستم از زدن حرفهای فوق
بگیرم این است كه در تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی در وهله اول لازم است
این عینك بدبینی و نفرت را بردارید . حتما حتما این كار را بكنید سپس
یكبار دیگر صادقانه از روی كینه مراجع به عملكردهای رژیم، از جهادسازندگی
گرفته تا كارخانهها تا خانهسازی و تقسیم زمین تا كشاورزان و تقسیم اراضی
تا ارتش و میزان چگونگی تصفیه آن ... تحقیق كاملا دقیق و مستند بكنید.
و یك تجدیدنظر كلی و ببینید آیا این بدبینیتان از رژیم كاملا صحیح بوده است یا نه. نظری كه اكنون نسبت به [امام]خمینی و رفتار او دارید خوب معلوم است دیگر، اما حتما حتما بروید دقیقا سابقه زندگی قبلا او را بررسی كنید (چیزی كه 95% برادران ما در زندگی نمیدانستند!!) افكار او را بشناسید، كتابهایی را كه تألیف كرده و زمانی كه آنها را نوشته حتما حتما بخوانید. از جمله حكومت اسلامی، نظرات او را راجع به روحانیت دقیقا با تحقیق قابل اعتماد جویا شوید برای اینكه قادر به چنین تحقیقهایی باشید باید حتما خودتان سفر كنید، از نزدیك ببینید، در كارخانههای مختلف سر بزنید. از مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب جمهوری اسلامی باید كمك بگیرید (البته وقتی اینها را طرح میكنیم بخاطر شماهاست، چون چگونه میتوان كسی یا چیزی را شناخت و دربارهاش قضاوت كرد در صورتی كه هیچ برخوردی و ما برخورد خیلی كمی با آن داشته باشیم یكی از [راههای] شناختن رژیم این است كه ببینیم كسانی كه كاملا معتقد به [امام] خمینی و حركت او هستند مسائل را چگونه تجزیه و تحلیل میكنند، نباید دائما از آنها كناره گرفت كه این اشتباهی بود كه ما مرتكب شدیم یعنی از توجیه و نشریههای كسانی كه مؤمن به این حركت هستند را تازه از زندان آگاه شدیم، آن هم در جلسات بحثهای طولانی كه تا صبح داشتیم، منتها متأسفانه دیگر ما فرصت برای تحقیق و میزان درستی این حرفها نداشتیم، اما شما دارید و باید حتما حتما این كار را بكنید، اینها را هم برای تأیید رژیم نمینویسم بلكه برای خودتان مینویسم) اولا برادران و خواهران عزیزم بنظر من یكی از اشتباهات اساسی فرقان این بود كه خط [امام]خمینی را بدون هیچ تغییری و تفاوتی همان خط روحانیونی چون [آیت الله]گلپایگانی – [آیت الله]بروجردی میدانست در صورتی كه در علل آن یا نحوه عملكرد [امام]خمینی در گذشته و یا خواندن كتاب حكومت اسلامی تفاوت نقطهنظرهای آنها مادامی كهه این خط با خط روحانیت قبلی تفاوت دارد را میتوان فهمید و مهم اصالت و پایگاه طبقاتی و جهتگیری آن است كه آیا مردمی است یا نه؟ اكنون بلافاصله در پیش خودتان میگویید معلوم است دیگر این خط همان خط دیكتاتورها و عناصر ضد مردمی است. نه نباید به این زودی قضاوت بكنید، شما را بخدا سوگند میدهم كه بنشینید دقیقا و عینا (اصطلاح ویژه برادرانم كه در زندان ورد زبانش شده!) بررسی كنید و همینطوری نگوئید دیكتاتور، برادران بزرگترین ضعف برادران ما در اینجا در زندان این بود كه در بحثها متوجه شدند به مسائلی از یك عینك خاص و همچنین از یكسو نگریستند. برادران اگر شما میگویید رژیم آدمكش و جنایتكار است بروید ببینید خوب دقیقا كسانی كه موافق رژیم هستند (البته كسانی كه حرفهاشان قابل سند باشد نه هر فردی) آنها چه میگویند برادران مثلا بگوییم .... و بهشتی و هاشمی و ... هستند افكارشان آخوندیسمی است، میخواهم بپرسم كه دقیقا و عینا چند تا از كتابهای آنها را خواندهاید و نیت اصلی آنها چیست و دقیقا وضع زندگیشان چگونه است؟ باید بروید حسابی تحقیق كنید و بدانید در اسلام شرایط قضاوت نسبت به كسی را رژیمی به این سادگی ما خیال كردیم نیست. مثلا راجع به كردستان و وضع عملكرد رژیم و پاسداران ارتش، هیئت ویژه بطور مستند نه روزنامهای!چقدر چیز میدانید، مستند و غیرقابل انكار كه برای هیچكس جای توجیه باقی نگذارد میتوانید ثابت كنید با دلایل و مدارك كه رژیم در كردستان كشتار ناروا كرده و از دیدگاه اسلامی جنایت نمود؟ (ما كه در اینجا نتوانستیم ثابت كنیم) برادران و خواهران عزیزم همه امیدم به شماست تا شما با عملكرد صادقانه و كاملا حساب شده و آگاهانه (نه احساساتی) اشتباهات و خطاهای ما را جبران میكنید.
اولین پیشنهادم این است كه با كمك سایر كسانی كه افكار ما را دارند اول بنشینید فرقانها را دقیقا بخوانید، سپس تمام اتهامات و ایرادهایی كه به رژیم زده شده را در نظر آورید و یادداشت كنید. سپس اكیپ تحقیق تشكیل دهید و در این كار باید از تخلیه احساسات بر عقل و گوش و چشم سخت بپرهیزید. راجع به افرادی كه ترور شدهاند، سوابق و افكار وضع زندگی آنها و نقششان در رژیم فعلی و دقیقا تحقیق كنید (كاری كه ما باید میكردیم اما بیتقوایی مانع از انجام آن شد) و در مجموع ببینید آیا اتهاماتی كه در اعلامیهها بعنوان دلایل ترور عنوان میشد چقدر بر مبنای قضاوت اسلامی بود (البته اتهامات اكثرا بدون مدارك دقیق و تحقیقهای كافی زده شده بود و این را همینطوری نمیگویم در اینجا توی بررسی كارها مشخص شد، بعنوان نمونه بروید كتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را بخوانید و ببینید) آیا واقعا و منصفانه این دلیل وابستگی به رژیم پیشین است، عباس عسگری این كتاب را در زندان خواند و چیزیكه دلایل سرسپردگی مطهری را به رژیم شاه ثابت كند در آن اصلا نیافت،آیا واقعا حاج مهدی عراقی در زندان قصر كسی را شكنجه كرده بود، یا ترور هانس یوآخیم لایت كه این ترور بدون تحقیقات دقیق و اسلامی صورت گرفت و ما ذكر میكردیم ایشان یك مستشار نظامی و همچنین آمریكایی است، آن وقت بدون تحقیق كافی او را جاسوس خواندیم!! در صورتی كه میدانم این حقایق دردناك است ولی برادران و خواهران تعهد ما در قبال خدا و شعار مردم ایجاب میكند كه حتما حتما آن را بیان كنیم و تعهد شما هم ایجاب میكند كه جدی مسئله را دنبال كنید مثلا برادران ما دلایل اختلاف مطهری و دكتر شریعتی را از روی بدجنسی و جسارت و مرتجع بودن مطهری و آخوندهای نظیر او میدانیم و این قضاوت هم بر مبنای یك مشت چیزهایی است كه این طرف و آن طرف شنیدهایم و در ذهنمان رفته است نرفتیم واقعا تحقیق كنیم و اصل جریان ببینیم چیست؟ یا اینكه [امام]خمینی میگوید نگوئید.... بد است!را به حساب مرتجع بودن او میگذاریم هیچ وقت رفتیم واقعا تحقیق كنیم و صادقانه ببینیم كه خوب دلایل [امام]خمینی برای زدن این حرف چیست؟ و برادران چقدر دلیل و مدرك مستند و قابل قضاوت برای وابستگی ایران به فرانسه داریم (من كه در آنجا چیزی نتوانستم ارائه كنم به دادگاه)شرط صداقت ایجاب میكند كه خودمان را جای رژیم بگذاریم و ببینیم كه آیا اگر ما بودیم چیكار میكردیم و اگر فردی چون امام علی بود چه میكرد، این خیلی مشكل است مثلا چه راه حلی برای انحلال ارتش داشتیم!یا طرح جامعی برای این كارها داریم؟ آیا بر اساس مدارك و آیات و سنت میتوانید ثابت كنید و الان رژیم مانند رژیم یزید است و ما باید قیام مسلحانه كنیم (من كه نتوانستم، البته گفتم منظور من از میان این مسائل این است كه كاملا توی فكر بروید و بخود آئید و تحقیقهای همه جانبه به عمل آورید) برادران مثلا ما میگوییم آرمان مستضعفین وابسته به رژیم است (نمیگویم كه وابسته نیست، میگویم كه براستی برای این قضاوت چقدر تحقیق كردیم و چقدر مدارك مستند داریم تا لااقل اینكه به خود ما، به عنوان یك فرد بیطرف ثابت كند كه این وضعش خراب است، چون با جهتگیری ما مخالفت كرد میگوییم وابسته است و این شرط تقوی نیست كه این چنین قضاوت كنیم. راستی ما كه با این رژیم مخالف هستیم چقدر راجع به قانون اساسی، تصویب شده از لحاظ ایدئولوژی بررسی كردهایم و به كدامین دلایل میگوییم كه این قانون اساسی بدعت است؟ (اكثر بچههای ما در زندان این كار را نكردهاند). حالا در زمینه، ایدئولوژی براستی از نقطهنظرهای دیگران و مواردی كه بر طرز تفكر ما اشكال میگیرند دقیقا چقدر اطلاع داشتیم و آیا میتوانیم در بحث مستدل و منطق با اتكا به قرآن و سنت حرفها و اشكال و ایرادهای آنها را جواب دهیم، (بدبختانه ما حتی روی طرز تفكر خودمان هم تسلط نداشتیم، حتی من چند بار از عباس كه از نظر فكری نسبتا از دیگران قویتر بود پرسیدم كه آیا تو روی اصول ایدئولوژیكی اسلامی اجتهاد داری، گفت نه و این عباس كسی بود كه بیش از سه سال است مستقیما با خود اكبر گودرزی كار كرده است، وای بحال دیگران!!!) مثلا راجع به دیدن خدا، كه یكی از بهترین مباحث توحید است شما چقدر تحقیق كردهاید آیا میتوانید در بحث اشكال دیگران را در این مورد برطرف كنید؟ آیا فكر میكنید ایدئولوژی ما خالی از اشكال است (من نمیگویم هست یا نه) و صد در صد منطبق با اسلام است این فكر .... چقدر تحقیق كردهاید و چقدر از نقطهنظرهای دیگران در ... متعصبانه) اطلاع دارید و چقدر میتوانید آن را ثابت كنید.
خلاصه ضمن اینكه شما حق ندارید در همین حالت كنونی راه را ادامه
دهید (شنیدهام كسانی كه در جاهای مختلف دور هم جمع شدهاند و بنام رهروان
فرقان ... خواستهاند كه این راه را ادامه دهند، حتما از وضع برادران و
افتضاحاتی كه در زندان ببار آمده خبر ندارند) شما باید بروید صادقانه روی
تمامی اعمال و رفتار گذشته مرور كنید و جزء به جزء آنرا زیر ذرهبین قرار
دهید، تحقیقات دقیق را شروع كنید، خود را قرنطینه فكری نكنید، حتما بروید
و دقیقا از نقطه اول رژیم و دوم گروههای دیگر تحقیقات كنید تا اطلاعات
جامع بدست آورید سپس ضعفها، اشتباهات و خطاها را ریشهیابی كنید. شما را
سوگند میدهم اگر پس از این بررسیها متوجه شدید كه خط فرقان انحرافی بود
(اصل تقوی را دقیقا باید در نظر داشته باشید، هوای نفس را كنار بگذارید و
خدا و مردم را در نظر بگیرید)و دیگر هیچ جای شكی باقی نماند، آن را اعلام
كنید و به خانوادههایی كه الان بخاطر ما مخالفت رژیم شدهاند حقایق را
بگویید و شجاعت و صداقت داشته باشید، شما از طرف من وكیل هستید، باز هم
میگویم اگر تشخیص دادید انحرافی بوده آنرا بخانواده و افراد دیگر بگویید
من فقط نظرهایم همان است كه به خانواده گفتم ولی اگر شما تحقیقات نكنید و
این مسئولیت سنگین را انجام ندهید از طرف ما و خدای ما و مردم در روز
قیامت بازخواست میشوید. این نامه گواهی است در خدمت شما كه اگر بعدا
انحرافی تشخیص دادید به عنوان تأییدیه من از كار شما، در دستتان باشد تا
كسانی كه قبول نمیكنند ارائه دهید. خداحافظ و یارتان باشد.
سیدكمال یاسینی
زندان اوین 10/12/58
ربنا اغفرلنا و رحمنا و انت خیرالراحمین
اكنون كه با گذشت 27 سال از
شهادت استاد مرتضی مطهری، هنوز جامعه ایران و نظام
جمهوری اسلامی در حسرت از دست دادن این استاد
فرزانه است، شاید هنوز باور این واقعیت سخت باشد
كه این شخصیت علمی توسط گروهی ترور شده كه رهبر آن
یك طلبه انقلابی و مبارز بوده است.
در این
مقاله رسول جعفریان
به بازخوانی پرونده عبرتآموز جوانان پرشوری
ميپردازد كه هرچند از طریق جلسات مسجد و تفسیر و
از سر مخالفت با رژیم پهلوی جذب گروه فرقان شدند،
اما كجفهميها و تعصبها و عدم ارتباط آنها با
روحانیت اصیل باعث شد تا با تحلیلهای خاص، دستان
خود را به خون پاكانی چون مرتضی مطهری، محمد مفتح،
مهدی عراقی، قاضی طباطبایی، آلوده كنند.
آنچه ميخوانید، متن تدوینشده فصلی از كتاب
«جریانهای مذهبی سیاسی ایران از سال 20 تا 57»
است كه اكنون ششمین چاپ آن نیز به زیور طبع آراسته
شده است.
گروه فرقان به رهبری طلبهای به نام اكبر گودرزی، یكی از شاخصترین گروههای نه
تنها منفصل از روحانیت، كه مخالف صریح با روحانیت بوده است. اكبر گودرزی اهل
لرستان ـ روستای دوزان در نزدیكی الیگودرز، جایی میان خمین و الیگودرز ـ بوده و از
آنجا كه پدرش چوپان بود، فرقانيها از وی با عنوان «چوپان زاده آزاده» یاد
ميكردند. وی در حوالی سال 1335 متولد شده (در شناسنامه 1338 قید شده)، در سال 51
یا 52 عازم، خوانسار شده و مدتی در مدرسه علمیه آنجا تحصیل كرده و سپس یك سال در
قم مانده و بعد از آن به تهران آمده و مدتی را در مدرسه چهلستون و سپس در مدرسه
حاج شیخ عبدالحسین بیتوته كه به سال 56 آنجا را نیز ترك كرده و از لباس طلبگی هم
خارج شده است. او علاوه بر درس طلبگي، درس جدید را هم تا كلاس یازده خوانده است.
گودرزی در سال 56، كلاسهای تفسیر در مناطق مختلف تهران (نازيآباد، سلسبیل، قلهك،
جوادیه و خزانه بر پا و نیروهایش را نیز از همین جلسات جذب ميكرد. البته برخی از
این جلسات هم به اقتضای فضای آن سالها در خانههای افراد علاقهمند تشكیل ميشد.
مساجدی كه گودرزی جلسات قرآن را در آنها برگزار ميكرد، عبارت بود از مسجد
«الهادی»، خیابان شوش، مسجد «فاطمیه خزانه»، مسجد «رضوان» خیابان اتابك، مسجد
«شیخ هادی» و مسجد «خمسه قلهك». مسجد «اعظم» هم كه كتابخانه قائم در آن بود و
جوانان مذهبی به آنجا رفت و آمد داشتند، در اختیار علی حاتمی (كه در زندان خودكشی
كرد)، یكی از فرقانيها بود و افرادی را در همانجا جذب این گروه كرد.
گودرزی گروه فرقان را در درون همین جلسات قرآن تأسیس و رهبری كرد. وی از سال 56 به
صدور اعلامیه و بیانیه پرداخت و وارد حوزه سیاست و مبارزه شد، اما به جز این
اعلامیهها، فعالیت دیگری نداشت. یكبار براي مدت كوتاهی به پاكستان رفت تا عازم
اروپا شود و نوشتههای تفسیریش را انتشار دهد، كه به دلیل فراهم نشدن شرایط به
ایران بازگشت. در جریان پیروزی انقلاب اسلامي، با اسلحههایی كه وی و همراهانش از
پادگانهای فتح شده توسط مردم به دست آوردند ـ از همان نخست ـ وارد فاز نظامی شد.
اما . . . این زمان، نظام شاهی سقوط كرده بود و گروه فرقان كه عقیده به مبارزه
داشت ـ چون همه چیزش به مفهوم مبارزه ختم ميشد ـ بهجنگ با نظام اسلاميِ جدید
روی آورد.
گودرزی با داشتن شماری از جوانانی كه همچنان روحیات انقلابی سالهای 55 ـ 57 را
داشتند، آنان را بر اساس آموزههای قرآنی نشئت گرفته از برداشتهای خود، به شدت بر
ضد روحانیت و آنچه آن را «آخوندیسم» مينامید، تربیت كرده بود.
او همزمان با انتشار جزوات تفسیري، خود نیز در ترورهای سال 58 درگیر شد و مستقیم
در ترور شهید قرنی شركت داشت. گودزری در 18 دی ماه 58 دستگیر و در 3 خرداد 59
تیرباران شد. در این روز، تعداد دیگري از اعضای این گروه با نامهای سعید مرآت،
عباس عسكري، علیرضا شاه بابابیگ و حسن اقرلو هم تیرباران شدند و علی حاتمی هم در
زندان خودكشی كرد.
سازمان اصلی فرقان روی دوش اكبر گودرزی بود كه كسانی مانند سعید واحد، محسن
سیاهپوش، حمید نیكنام، علی اسدی و بهرام تیموری، زیر نظر مستقیم او بودند. محمد
متحدی در ارومیه و تبریز و عامل اصلی ترور شهید قاضی طباطبائی بود. عباس عسكری،
دیگر عضو فعالی بود كه كمال یاسینی و سعید مرآت زیر نظر او بودند. حسن اقرلو، عضو
فعال دیگر بود كه عبدالرضا رضواني، امیر فعله نوتاش و... زیر نظرش فعالیت
ميكردند.
به این ترتیب، با شگفتی باید گفت، تشكیلات فرقان در اختیار یك جوان 25 ساله
(گودرزی متولد 1338) بوده است، كه در همین فاصله سني، برای بیش از بیست جزء
قرآن، حدود بیست جلد تفسیر قرآن نوشته بود و علاوه برآن، برای صحیفه سجادیه نیز
شرحی دو جلدی داشت. كتابی نیز در شرح دعای عرفه و جزوهای دیگر در شرح خطبه امر
به معروف امام حسین (ع) دارد. همین طور كتاب پرحجمی تحت عنوان توحید و ابعاد
گوناگون آن نوشته است. افزون بر اینها، بیشتر نوشتههای فرقانيها و نشریات آنها
ـ تا پیش از دستگیري ـ از خود اوست.
پس ازكشته شدن گودرزي، فرقانيها از وی با نام ششمین شهید ایدئولوژیك یاد ميكنند.
(با احتساب شریعتی به عنوان پنجمین شهید). اشاره شد كه در كنار وی، علی حاتمي معلم
(كه در زندان خودكشی كرد)، عليرضا شاه بابابیگ تبریزی و سعید مرآت (هر دو دانشجو)
نیز بودند كه اینان نیز دستگیر و اعدام شدند.
این را باید افزود كه گروه فرقان در آغاز با نام گروه «كهفيها» شهرت داشت و بعدها
به نام فرقان شناخته شد. رژیم شاه از فعالیت این گروه، كمابیش اطلاعاتی داشت، اما
به دلیل درگیر شدن در ماجراهای سال 56 و فزونيحركتهای سیاسی و نیز ضعیف شدن
ساواك، گویا گزارش چندانی از فعالیت آنها كه آن زمان بیشتر، همین جلسات قرآن
بوده، نداشته است.
یكی از گزارشهای بر جای مانده، حكایت از آن دارد كه در مجلسی كه حسام و نادر،
فرزندان شهید عراقی حضور داشتند، یكی از این دو نفر ميگویند: «رهبر گروه كهفيها،
آخوندی به نام گودرزی است كه جمعهها در مسجد «خَمْسه»، حدود خیابان دولت، صحبت
ميكند و گنجهای و آشوری نیز از كادرهای گروه موصوف هستند كه امور مربوط به
نشریات گروه تحت نظارت و شركت آنان اداره ميشود و قرار است، به زودی مناظرهای
بین یكی از این دو نفر و صالحی نجف آبادي، انجام شود.
مهدي عراقی نیز اظهار داشته كه آشوری از جانب گروه كهفيها با او تماس گرفته و در
مورد وحدت با كمونیستها و مسائلی از این دست، مذاكره كرده، لیكن بعدها قطع ارتباط
نموده است».
اشاره كردیم كه برخی از مهمترین افراد این گروه عبارت بودند از عباس عسكري، كمال
یاسیني و علی حاتمي. عسكری، یكی از قدیميترین افراد این گروه بود كه از سال 55
با گودرزی همكاری داشت و بعدها خود نیز مطالبی مينوشت؛ در واقع، وی نفر دوم گروه
فرقان به شمار ميآمد و افراد بسیاری توسط وی به این گروه، پیوند خورده بودند.
این گروه كه همزمان با رشد فزاینده نسل جدید مذهبی و متأثر از جریانهای روز
برآمده بود، توانست عدهای را در شماری از مدارس و مساجد تهران، جذب كند؛ از آن
جمله، مدرسه «جهانآرا» بود كه شماری از معلمان آن (همچون علی حاتمی و حسن نوری كه
دومی از تروركنندگان مرحوم مفتح بود) جذب فرقان شدند. همین طور گودرزی تلاش كرد تا
پایگاهی در مسجد «قبابه» به دست آورد كه با مخالفت مرحوم مفتح روبهرو شد. مسجد
«رفعت» هم در نزدیكی خیابان دولت، یكی از پایگاههای اصلی فرقان بود. گودرزی در
زمینه كار ایدئولوژیك، عمدتا در كار نشر جزوات تفسیر قرآن بود كه مطالب آن سخت
بيپایه، مغلوط و در عین حال، در قالب برداشتهای سمبولیك و انقلابی بود.
در نشریهای كه به سال 60 توسط بقایای فرقانيها منتشر شده، آمده است كه اكبر
گودرزی از سال 1350 «برای راهیابی آزادانه به قرآن و متون اصلي»، تلاش خود را آغاز
كرده است. حاصل این مطالعات در سال 55 به دست آمد و نخستین كارهای تفسیری وی در
همان سال عرضه شد. به نوشته همین نشریه، از همان زمان آقای مطهری در جلسات هفتگی
به نقد كتاب «توحید و ابعاد گوناگون آن» (كه به نام صادق داودی چاپ شده) و تفسیر
وی پرداخته است.
گفتنی است كه فرقانيها كتاب «توحید و ابعاد گوناگون» آن را از آن روی نوشتند كه
معتقد بودند، ضعف عمده تشكلها و سازمانهای انقلابي، از مشروطه تا زمان آنها،
نبود نوعی آگاهی مكتبی بوده است. در مقدمه این اثر، با اشاره به آن ضعف، اشاره
شده است كه این كتاب برای پر كردن آن خلا نوشته شده است.
بحثهاي نخستین این اثر در تعریف اسلام و توحید است و بنا به توضیحی كه در آن
آمده، «خلاصهترین تعریف توحید، نمود خارجی جنگ سراسری و دایمی موجودات برای حل
تضادها و راه یافتن به تكامل برتر و بالاتر است». توحید اندیشهای است برای تعریف
مسیر حركت موجودات در دل این تضادها به سوی الله كه نقطه نهایی تكامل است. این
مباحث كه در قالب تحمیل برخی از تفكرات ابتدایی با آیات قرآنی طرح ميشود، تا پایان
كتاب ادامه دارد. در این تعریف كه بر فرض پذیرش بیان نوعی حركت تكاملی برای تمامی
موجودات است، قیامت با تعبیر «روز تحقق استعدادها» تعریف ميشود. آن گاه پس از
ارائه برخی از آیات، نتیجه آن ميشود كه «پس از دید كلی و طبیعی، ميتوانیم قیامت
را مرحله تحقق ساعت یا فعلیت سعی عمومی موجودات به حساب آورد و از دید اجتماعی و
در رابطه با پیكار خونین انقلابگران توحیدی، آن را نهایيترین، دامنهدارترین و
فراگیرترین و سازندهترین انقلاب توحیدی و مرجع همه انقلابات تاریخی به شمار
آوریم».
اما در سال 1356؛ یعنی سال آغاز فعالیت فرقان، با درگذشت دكتر شریعتي، نخستین
اعلامیه از سوی این جریان نوپا انتشار یافت. آنچه در این شرایط، سبب برآشفتن
فرقانيها شد، اطلاعیه مشترك مطهری ـ بازرگان بود كه چند روز پس از انتشار، بازرگان
بر اثر اصرار دوستان یا تهدید مخالفان امضایش را پس گرفت. به دنبال صدور آن
اطلاعیه، گودرزی اطلاعیهای صادر كرد و به تهدید مخالفان شریعتی و در واقع آقای
مطهری پرداخت. در این اطلاعیه، با اشاره به ائتلاف ارتجاع و روشنفكران مدرن؛ یعنی
مطهری و بازرگان، آمده است كه «حاصل زشت این ائتلاف ناجوانمردانه، آن هم در شام
غریبان شهیدان و در اجرای اهداف شوم نفاقپیشگان تاریخ» بوده، بهگونهای كه
«اعلامیهای به تاریخ 56.9.23 و با امضای چهرههایی همچون مطهری و بازرگان درآمد كه
بازتاب مقاصد پوشیده جبهه مؤتلفه بود و از تبادلنظر میان آنها كه طبعا چیزی جز
مسخ هدف شهیدان و فرهنگ انقلابی آنها را در بر نميگیرد، حكایت ميكرد.
سپس با نقد برخی از عبارات آن نامه آمده است كه «عوامفریبی و خیانتپیشگی عوامل
مزبور از فرازی دیگر از نوشتهشان روشن ميشود..». در سالگرد سفر دكتر شریعتی به
خارج از كشور و مرگ وي، باز فرقان اطلاعیهای داد و ضمن آن سخت به صادر كنندگان
آن بیانیه حمله كرد.
موضعگیری بعدی آنان، اطلاعیهای بود كه به مناسبت قیام قم و تبریز صادر شد و آنان
حادثه مزبور را «ضمن احترام به خون بيگناهان» چنین تحلیل ميكنند كه این جریان،
حركتی است در جهت «زنده كردن دوباره روحانیت حاكم» و این كه «دخالت بيرویه
روحانیت را» باید «فاجعهای عظیم» دانست. در این بیانیه، خطاب به شریعتي! آمده
است كه «روحانیت تجدید حیات یافته و انقلابی كه هنوز هم از متهم كردن تو به انواع
تهمتهايسفارشی دست باز نداشته و هنوز هم ملایان بزرگ و فقهای عظیمالشأن و مفسران
عاليقدر و وعاظ شهیر و فضلای فضول به كفر و وهابي بودنت فتوا ميدهند و مطالعه
آثارت را تجویز نميفرمایند... بار دیگر سنگر مدافع اسلام شدند».
به هر حال، به نوشته مؤلف كتابچه فرقان چیست كار تدوین ایدئولوژی فرقان در پایان
سال 56 به اتمام رسید. از آن پس، گروه، افزون بر تلاش برای پیگیری كارهای
ایدئولوژیك، به تحلیلهای سیاسی و درك شرایط سیاسي جهان و طرح استراتژی جنگ
مسلحانه علیه رژیم پرداخت. همزمان نشریهای هم به نام فرقان منتشر كرد، كه نخستین
شمارهاش در اسفند 56 به چاپ رسید. بعدها پس از پیروزی انقلاب نیز نشریهای با نام
ذكر تحت عنوان نشریه «دانش آموزی» از سوی فرقان انتشار ميیافت.
این گروه برای پیاده كردن استراتژی مسلحانه در برابر رژیم شاه، تازه در بهمن 57 به تجهیزات نظامی مجهز شد! در این زمان، انقلاب پیروز شده بود و فرقان كه «روحانیت را از بنیان و اساس باطل» ميدانست، تلاش خود را معطوف به مبارزه با آنان كرد. نخستین عاملی كه فرقان را به رویارویی مسلحانه با جمهوری اسلامی كشاند، قربانی شدن «ارزشهای راستین تشیع سرخ علوی بود». همچنین تلاش برای «آزاد ساختن اسلام علی از اسارت آخوندیسم»، عامل دیگر این رویكرد، مبارزه قهرآمیز بود! برای فرقان، اكنون جای پرسش این بود كه چه بایدكرد؟ بر اساس آیه «فقاتلوا ائمة الكفر»، گروه فرقان تصمیم گرفت، نخست مرحوم محمد ولی قرني و سپس مرحوم مطهری را بكشد! انتخاب مطهری برای آن بود كه «فكر به قدرت رسیدن دیكتاتوری آخوندیسم و آمادهسازی تشكیلاتی آن مدتها قبل، حتی پیش از خرداد 42 از طرف او طرح شده بود».
منهای مجاهدین كه متأثر از ماركسیسم بودند، از سال 50 به این سو، برخی گروههای
مذهبی با توجه به قرآن و نهج البلاغه و تفسیر دلبخواهی از آنها بر پایه نگرش
مبارزاتی و به اصطلاح انقلابي، جریانهای جدیدی را پدید آوردند.
فرقانيها در سال 56 و 57 مجلدات زیادی از تفسیر قرآن خود را كه تحت عنوان پیام
قرآن منتشر ميشد، پخشكردند. تفسیر (با عنوان كلی پیام قرآن) و آثاری كه از آنها
ملاحظه شد، عبارت است از: «تفسیر فاطر»، «یس»، «صافات»، «تفسیر احزاب»، «سبأ و
نجم، «تفسیر عنكبوت و روم»، «تفسیر لقمان و سجده»، «تفسیر شوري، و زخرف»،
تفسیر «محمد، فتح و حجرات»، «تفسیر دخان، جاثیه و احقاف»، «تفسیر سوره مؤمن و
فصلت» و تفسیر سوره «فرقان و نور»؛ همه اینها كه گفته شد، نام مؤلف آنها
نجمالدین شكیب آمده است كه مانند دیگر نامهای روی تفاسیر مستعار است. تفسیر
سوره انبیا به نام حسین صادقي، تفسیر سوره بقره (جواد صابر) تفسیر سوره مریم،
تفسیر سوره طه (حسن قائمي)، تفیسر توبه، تفسیر شعراء، نمل، و قصص (احسان كمالي)
تفسیر سوره یوسف، تفسیر جزء سيام (یا تفسیر نبأ تا ناس)، (محمد حسین آل یاسین و
نیز به اسم احسان كمالي)، تفسیر مزمل، مدثر، قیامت، انسان و مرسلات (نجم الدین
منتظر)، تفسیر سوره كهف و تفسیر ذاریات و ق، ترجمه كامل از قرآن نیز از آنان
منتشر شده است. همچنین كتابی با نام فرازی از نهج البلاغه و شرح دعای عرفه (نام
دیگرش، پیام حسین)، فروغ نهج البلاغه دو جلد و كتاب «توحید و ابعاد گوناگون آن»
(صادق داودي، نشر كاظمیه 320 ص). نشریات یك ساله آنان (1357) تحت عنوان سالنامه
فرقان چاپ شده است.
كتابی با نام دعا: تجلی خداگونگی انسان از سوی همین گروه (به نام محمد حسین آلیس)
چاپ شده كه شرح صحیفه سجادیه است. در اینجا هم به مانند تفاسیری كه از قرآن ارائه
شده، همه مضامین در ارتباط با انقلاب و ضد انقلاب تحلیل و تفسیر شده است.
كتابی دیگر با عنوان اصول تفكر قرآنی، به عنوان كتاب دوم توحید و ابعاد گوناگون
آن،به نام داود قاسمي، چاپ شد كه اصولی كلی مستخرج از قرآن درباره انسانشناسی و
ایمان و انقلاب و ضد انقلاب است. در همین كتاب است كه از مرحله غیب انقلاب و
مرحله شهود آن سخن به میان آمده و به تفصیل از قرآن برای مرحله پیش از انقلاب و پس
از پیروزی بهرهگیری شده است. در این بخش، بهروشنی آیه دوم سوره بقره كه ایمان
به غیب را مطرح كرده، به معنای ایمان به غیب انقلاب تفسیر شده است. در باره
ارتباط غیب و صلاة هم آمده است كه «به طور كلی همه اصول تئوریك حزب توحیدی در مرحله
غیب انقلاب در كلمه «صلاة» جمع شدهاند».
همانجا در تفسیر وحی هم گفته شده است: وحی در تعریف كلی آن، همان شناخت پدیده
نسبت به راه تكامل خویش بر حسب ظرفیت وجودی و مدار تكاملیش یا به قول امام، آن
انفجار درونی و درد تكامل خواهی است. شاید این كتاب، صریحترین اثر در باز كردن
آثار بيپایه فرقان باشد.
در زمینه نوشتههای تفسیری آنان، آقای مطهری كه در این سالها روی تفسیر كار
ميكرد، نسبت به این مسأله احساس خطر فراوان كرده، مرتب هشدار ميداد و از اتفاق،
همین بحث غیب و شهود انقلاب را مثال ميزد. تفسیرهای متعدد و گسترده اینان طی سال
55 و 56 موجی از بیم و هراس را در میان متدینان دامن زد. هر چند، گستردگی جریانات
مختلف، باز شدن فضای سیاسی كشور و ورود گروههای مختلف به عرصه مبارزه، اجازه
بروز بیشتر به این ماجرا را نداد، در غیر این صورت، ممكن بود كه جریان فرقان، به
حركتی شبیه به آنچه میرز اعلی محمد باب ایجاد كرده بود، منجر شود.
محمد مهدی جعفری از دیداری كه همراه دكتر پیمان در سال 1356 با اكبر گودرزی داشته،
یاد كرده و ميگوید: من یك جلد تفسیر آنها را مطالعه كردم و به آنان گفتم كه این
تفاسیر، انقلابی و امروزی است و مضمون آن با روح قرآن مطابق نیست. برای نمونه؛ در
داستان یوسف، گرگ به معنای ضد انقلاب گرفته شده كه حضرت یعقوب، یوسف را برای به
دام انداختن ضد انقلاب به سوی آنها فرستاده است. یا برای مثال؛ محراب را به
معنای سنگر گرفته و «امام» را رهبر انقلابی ميگرفتند.
در این میان، بیش از همه، استاد مطهری از این تفاسیر برآشفت و در مقدمه كتاب علل
گرایش به ماديگری تحت عنوان ماتریالیسم در ایران سخت به آرای تفسیري و تعابیری كه
آنان در ترجمه آیات و مفاهیم قرآنی آوردهاند، حمله كرد.
به نوشته جعفري: گروه گودرزی، گاه از شریعتی و اندیشههای او طرفدارای و حتی در
نوشتههای خود، از برخی تعبیرات خاص دكتر شریعتی استفاده ميكرد، اما این گونه نبود
كه همه طرفداران دكتر شریعتی در سلك آنان باشند.
استفاده انحرافی از تشیع علوی و صفوی دكتر
اگر گفته شود كه فرقان، بركشیده نظریه تشیع علوی و صفوی دكتر شریعتی است، نباید
سخنی چندان بیراهه باشد. نشریات فرقان، سرشار از استناداتی است كه به این اثر مرحوم
شریعتی صورت گرفته و بر اساس آن، اقدامات بعدی فرقان به انجام رسیده است. عباس
عسكری نفر دوم فرقان، در نخستین بازجویی خود و زمانی كه روي موضع است، مرتب
تأكید ميكند كه «از صفویه به بعد، روحانیت همواره در كنار رژیم فاسد حاكم بر گرده
مردم سوار بوده و به تحمیق آنان پرداخته است و اكثریت روحانیت... در مقابل ظلم و
فساد و بدعتهای رژیم سكوت ميكردهاند».
وی در پاسخ به این پرسش كه «آیا از زمان صفویه تاكنون، حركتی مردمی ـ اسلامی را
ميشناسید كه روحانیت در آن نقش تعیین كننده نداشته باشد»، مينویسد: «تا زمان سید
جمال، من حركتی را نميشناسم و معتقدم كه اگر بود، حتما بارز ميشد و همان گونه كه
مرحوم شریعتی، كه مطالعه كافی هم در تاریخ داشته ميگوید: شیعه چون فكر كرد، رژیم
حاكم هم اسلامی است (تشیع صفوي)، در كنار آن قرار گرفت».
همچنین تحلیلهای دكتر درباره مسائل طبقاتی و جایگاه روحانیون و تز «مذهب علیه
مذهب»، دقیقا در كتابچه «تحلیلی از اوضاع سیاسی ایران درباره با تكوین و تدوین
ایدئولوژی اسلامي، تداوم انقلاب توحیدي» فرقانيها نفوذ كرده است. در این جزوه،
همه استنادها به آثار دكتر شریعتی، از جمله بحث او درباره تخصّص و نیز بیگانگی از
خویشتن و با مخاطبهای آشناست. فرقانيها خود را در امتداد تلاشهای دكتر در تحلیل
تشیع علوی و صفوی دانسته مينویسند: «در نهایت مرحوم دكتر علی شریعتی، آخرین تلاشش
را برای جدایي تسنن اموی از تسنن محمدي]و [تشیع علوی از تشیع صفوی انجام داد و
جامعه ما را تا مرز تدوین ایدئولوژي خلقهای اسیر پیش برد. مگر نه این ] است [كه
اسلام ایدئولوژی مستضعفین است؟». معنای این سخن، آن است كه شریعتی تا جایی آمده
است كه اكنون، فرقانيها باید این ایدئولوژی را كه امتداد تشیع علوی است،
ادامهدهند و الاّ روحانیت، نماینده تشیع صفوي، قادر به انجام چنین رسالتی نیست!
در سالنامه یكم فرقان با اشاره به تاریخ خونین تشیع از «شهید اول گرفته تا شهید
ثانی و ثالث و حتی شهید رابع؛ یعنی شریف ]مجید شریف واقفي [ آنان كه شهید
ایدئولوژی شدند و سرانجام، از حنیف گرفته تا احمد و رضا و مهدی و ناصر صادق و سعید
محسن و سعیديها و غفاريها» یاد شده و سپس «اكنون به شهید پنجم ائدئولوژیك
برميخوریم؛ او كه شهیدان ایدئولوژیك دیگر را با توجه به شرایط خاص تاریخی و
موضعگیريهای اهریمنی ارتجاع حاكم و روحانیت وابسته و سرسپرده از یك طرف تحت الشعاع
قرار داده و...». «راستی او كیست؟ و این كدامین ستارهای است كه دگر بار در آسمان
تاریك و ظلمانی زندگی جانوری خلق ما دیر طلوع و زود غروب كرد؟ او كسی جز دكتر
شریعتی نبود.»
نباید پنهان كرد كه گفتمان حاكم بر نوشتههای فرقان، تطابق جدی با نوشتههای
شریعتی ندارد، هم به آن دلیل كه این گروه، تلاش ميكند تا از قرآن، دستاویزی برای
نگرههای انقلابی خود عرضه كند و هم پیچ در پیچ بودن برداشتهای شگفت فرقانيها از
آیات، بدون تردید، پسند شریعتی هم نميتوانست باشد.
با این حال، در بازجویيهای اعضای فرقان، باور به شریعتی، یكی از اركان اصلی
عنوان شده است. حسن عزیزي، از رهبران همین فرقانيها، با اشاره به افراد وابسته
به این جریان ميگوید: «خط فكری همگی كسانی كه نام بردم، تقریبا تمایلاتی بین دكتر
شریعتی و مجاهدین خلق بود» .
محمود كشاني، راننده اتومبیلی كه افراد آن شهید مفتح راترور كردند، در وصیتنامه
خود، همچنان به افراد خانوادهاش توصیه ميكند كه كتابهای شریعتي را بخوانید و
نام كس دیگری را به قلم نميآورد. كمال یاسینی نیز كه از فعالان گروه فرقان و عامل
ترور شهیدمفتح بود، در باره كتابهایی كه مطالعه كرده ميگوید: «و بیشتر از همه روی
شریعتی ـ نه این كه علاقه داشتم، بلكه ایمان و اعتماد داشتم ـ تأكید ميكردم» .
همین یاسینی به طور مبهم از قول شریعتی (به نقل از كتابی كه در سالگرد شریعتی منتشر
شده بود)، نقل كرده كه او گفته است: «من نوشتهای را خواندهام كه نشانگر تدوین
ایدئولوژی است». گویا، تصور فرقانيها آن بوده كه دكتر با دیدن برخی از جزوات
آنان، این سخن را گفته است. شاه بابابیك تبریزی از دیگر عناصر این گروه ميگوید:
«من به اندیشه فرقان معتقدم. من از زمینههای ایناندیشه، از ]طریق[ مطالعه آثار
دكتر شریعتی آشنا شدم».
گودرزی هم در پاسخ یك پرسش (ش 212) در باره این كه آیا شما ادامهدهنده راه شریعتی
هستید یا نه، ميگوید: «فرقان كوشش داشت كه افكار و اندیشههای شریعتی را هم
ترویج كند. اگر این امر، معنایش ادامه دادن راه شریعتی است، آری ما ادامهدهندگان
راه او بودهایم» .
او در پاسخ به پرسشی درباره تشكیل گروه فرقان مينویسد: «فرقان جریانی ]است [ كه
با بهرهگیري از برداشتهای درست مؤمنان به خداوند، در طول تاریخ و به ویژه شهید
شریعتي» شكل گرفته است.
به هر حال، طی یك دوره طولاني، این افراد با افكاری ضد روحانیت آشنا شدند و
مهمترین درگیری ذهنی آنان، مبارزه با پدیدهای بود كه از آن با نام «آخوندیسم»
یاد ميكردند. در این باره، البته رفتار برخی از روحانیون كه زندگی مرفّهی
داشتند، تأثیر بسیار منفی در اذهان شماری از جوانان مذهبی آن دوره كه گرایش
سادهزیستی بسیار افراطی در آنها وجود داشت، پدید آورده بود.
شریعتی و روحانیت
شریعتی یكی از منتقدین سرسخت
روحانیت بود. گرچهنحوهی انتقاد او در اواخر عمر تعدیل شده بود، ولی
همچنان نوعی بدبینی مفرط درسخنان او دیده میشود. انتقادات شریعتی
از روحانیت گاه به كینهتوزی و گزندگیمیرسید كه از حدود منطق و
استدلال خارج میشد. انتقاد وی از عالمان دورهی صفویچنان
غیرمنطقی، متعارض و توهینآمیز بود كه روحانیون هوادار وی را نیز
خلع سلاحمیكرد. به گفتهی وی «پس از صفویه همهچیز جا به جا شد؛
خلیفهی سنی، شیعه شد وفقیه شیعه، سنی! پس از هزار سال قهر، با
قدرت آشتی كرد و كنار تخت سلطان آستینكشید و به خدمت ایستاد...
هزار سال تلاش و جهاد و شكنجه و شهادت در راه امامتمعصوم و عدالت
مظلوم، فقیه شیعه به سلطنت شاهعباس و شاه سلطانحسین رضاداد.»
وی سلسلهجنبان چنین روحانیت درباری را علامه مجلسی میداند و او
را «اماماول تشیع صفوی» معرفی میكند. او در ترسیم انحراف شیعه
مینویسد: «در سنت،متوكل مظهر امامت رسول شد و سفیان ثوری مظهر
رسالتش. در شیعه، شاه سلطانحسین مظهر ذوالفقار علی شد و ملامحمدتقی
مجلسی مظهر علمش.»
گرچه شریعتی در این مطالب
بیشتر به لفاظیهای شاعرانه میپرداخت و كلامشفاقد استدلال و منطق
بود، اما حرفهایش قابل تحمل بود؛ ولی شریعتی به این شعارهااكتفا
نكرد و انتقاد را به حد گستاخی رساند و نوشت: «من گاندی آتشپرست را
بیشترلایق شیعه بودن میدانم تا آیتالله بهبهانی و بدتر از او
علامهی مجلسی را و چهمیگویم؟ مجلسی سنی است و امام احمد
حنبل...از او شیعهتر است. گورویچ یهودیماتریالیست كمونیست از مرجع
عالیقدر تقلید شیعه حضرت آیتاللهالعظمی میلانی...به تشیع
نزدیكتر است.» علت این طرز تفكر این بود كه شریعتی شیعه را تنها
ازعینك مبارزه و رویارویی با حاكمیت میدید و میپنداشت این مبارزه
با هر كسی، با هروسیله و در هر زمان تداوم خواهد یافت.
اما نكته عجیب اینجا بود كه
شریعتی روحانیون منتسب به خود را كه از همین سنخبودند، مورد تقدیس
قرار میداد. پدرش محمدتقی شریعتی مردی دانشمند؛ اما بهشدت
محافظهكار بود. او هیچگاه علیه حاكمیت قیام نكرد و دستگیریهای او
هم نهبهخاطر مبارزاتش، بلكه به خاطر دوستان یا فرزندش بود. با
این حال شریعتی به شدتاز او تجلیل میكند و او را خارقالعاده و
اعجازی میداند كه «از همین مدرسههایآخوندریز» بیرون آمده،
چنانچه «ابراهیم از آذر بت تراش و محمد از خاندان بتخانهدار.»
عجیب این است كه جد شریعتی
ملاقربانعلی نیز در مزینان از همنشینان نایبالتولیهبود و این كمتر
از همنشینی علامه مجلسی با سلطانحسین نبود. پدربزرگ شریعتی
نیزملایی بود در مزینان مانند سایر ملایان مورد نقد شریعتی؛ اما وی
دربارهی آنها با تجلیلچنین یاد میكند:
«پدرم و جدم و جد پدرم
همه از عالمان بزرگ دین بودند. جد پدرم، آخوند بزرگاز شاگردان
برجستهی مرحوم حاج ملا هادی سبزواری ملقب به اسرار، آخرینفیلسوف
بزرگ... مرحوم آخوند بزرگ پس از آنكه مقام بلندی در حكمت وفلسفه
و فقه و اصول اسلامی بهدست آورد... در آغاز ریاست روحانی و
كمالعلمی، شهر را و زعامت خلق را همه كنار میگذاشت و به مزینان
دهی درحومهی سبزوار آمد تا عمر را به تقوا و تفكر و گوشهنشینی
بگذراند و چنین كردو مردم ده... به درجهی معنویت و پاكدامنی او
چندان ایمان داشتند كه صدهاخوارق عادت و كرامات به او منسوب
كردند... جد من مرحوم شیخ محمود كهاز مشهد به درجهی اجتهاد رسید
جانشین پدر شد و حوزهی علمی و ریاستروحانی آن بلوك در دست وی
بود.»
انتقادات شریعتی از روحانیت گاه از شأن یك منتقد فراتر میرفت و او را به یكدشمن كینهتوز تبدیل میكرد. این موضوع از مسائل قابل بررسی تاریخ انقلاب است كهبررسی مستقلی را میطلبد؛ ولی اشاره به آن خالی از حسن نیست.
به نظر میرسد دشمنی شریعتی با
روحانیت قبل از آن كه ناشی از حس مسئولیت و یاتحلیل وی از
واقعیات باشد، بیشتر جنبههای شخصی داشته است. پدرش به خاطربیرون
رفتن از لباس روحانیت هیچگاه به صورت جدی مقبول روحانیت و
جامعه نیفتاد وشاید این حساسیتی را در شریعتی به وجود آورده باشد.
در نوشتههای شریعتیرگههایی از این اختلاف به چشم میخورد. وی
دوران بعد از سقوط رضاشاه را به یادمیآورد كه «آخوندها پدرم را كه
صدای تجددخواهی و نوگرایی دینی و مبارزه با سنن وعادات مذهبی در
داده بود، از خود نمیدانستند.» او به تنهایی «در خانهیدانشآموزان»
به آموزش پرداخته بود در حالی كه «روحانیون دارای
اسكورتهایمشابهی از هیئتهای سینهزنی و اقسام آن» بودند.
آگاهان معتقدند كه اختلاف آیتالله میلانی با محمدتقی شریعتی نیز در بدبینیشریعتی نسبت به روحانیت بیتأثیر نبوده است. محمدتقی شریعتی در بدو ورودآیتالله میلانی به مشهد، یكی از حواریون آیتالله شد؛ تا جایی كه محمدتقی شریعتیدر منزل آیتالله میلانی برای طلاب تفسیر درس میداد و خود آیتالله نیز به احتراماستاد گهگاهی در درس شركت میكرد؛ اما دیری نپایید كه این اتحاد به اختلاف كشیدهشد و استاد مطرود گشت. شاید نامهی دكترعلی شریعتی به آیتالله میلانی اشارهای بههمین ماجرا باشد.
وی در نامهای خطاب به آیتالله مینویسد:
«گمان
نمیكنم ارادت من، پدرم و همهی كسانی كه چون ما میاندیشند، نیاز
بهیادآوری باشد؛ زیرا از آن چند صباحی نگذشته است. ما... و جوانان
سخت باورو دیراعتقاد نیز تا چه اندازه مقدم شما را گرامی داشتیم و
مقام شما را ارجمند...شك نیست كه شما از اینكه گروهی چون ما ـ كه
فقط ایمان و اخلاص داشتیم تانثار حضرتتان كنیم ـ از دست رفته
باشند، تأسفی ندارید... شاید شما شاد همباشید كه مرا كه قریب بیست
سال با ارادت و اخلاص نسبت به شما بزرگ شدهامو در اروپا و ایران،
در دانشگاه و بازار با شور و اخلاص و افتخار مبلغ شخصیتعلمی و
اجتماعی شما بودم، در سلك ارادتمند نمیبینید.»
این نامه نشانگر این است كه
شریعتی در ابتدا رابطهای صمیمانه با آیتالله میلانیداشته؛ اما به
هر دلیل این رابطه قطع و صمیمیت به اختلاف تبدیل شده است.
شریعتی
در بازجوییهای خود بر این نكته تأكید میكند كه با ورود آیتالله
میلانی بهمشهد «امید بسیار یافته» كه «بتواند منشأ تحول عمیقی در
حوزهی علمیهی قدیم وهمچنین روشنی روحی و بینش مذهبی در میان
تودهی عوام مذهبی قرار گیرد»؛ ولیعلت یأس و سرخوردگی خود را
تشریح نمیكند. به هر حال آگاهان معتقدند كهاختلافات بین آیتالله
میلانی با محمدتقی شریعتی نقش فراوانی در بدبینی شریعتی
بهروحانیت داشته است.
مطالعات شریعتی در غرب نیز بر این بدبینی افزود. دوران رنسانس و دورانانقلابهای اروپایی نتیجهی مبارزهی روشنفكران با روحانیون كلیسا و ایجاد اصلاحاتدینی بود. شریعتی نیز به این نتیجه رسید كه برای اصلاح دینی با روحانیون نیز بایدمبارزه كرد. به گفتهی شریعتی «ملایان»، «نگهبان» خرافات مذهبی بودند و وظیفهی یكروشنفكر و «مذهبی متجدد» «پاك كردن افكار مذهبی از خرافات و انحرافات است.»شریعتی یكی از وظایف خود را به عنوان یك روشنفكر دینی «مبارزه با آخوندزدگی»میدانست. شریعتی معتقد بود برای ایجاد «یك جریان فكری سالم و مترقی ومتناسب با نیاز ایران» باید «با آخوندیسم كه اسلام مرتجعانهی عصر فئودالی رانگهداشته و هم نسل جوان را كه در فرار از این مذهب ارتجاعی به این افكار تخریبیمیافتد، مبارزهی فكری» كرد.
شریعتی روحانیت شیعه را بعد از
عصر صفوی یكی از اضلاع مثلث زر و زور و تزویرمیدانست. شریعتی حتی
چنین رابطهای را تا زمان خودش و حتی به مرجعیت شیعهسرایت
میداد. او چنین مینویسد:
«روستا مثل همهی جامعههای بزرگ بشری
یك بافت سهگانهی ژاندارم ـ آخوندـ خان، داشت كه این سه نفر
حكومت میكردند... آن وقت پسر همین آدم]آخوند[ میآمد و با همین
روحیه و با همین رابطه درس میخواند، بعد میشدثقةالاسلام،
حجتالاسلام، آیتالله و بعد میشد آیتاللهالعظمی؛ شخصیتشبالا
میرفت اما همان رابطهای را كه بابایش به عنوان ملای ده با خان
داشت،همان رابطه را با مملكت با خان مملكت دارد.»
شریعتی دامنهی اعتراضاتش به
روحانیت را چنان گسترش داد كه گرایش جهانی بهاسلام را نشانهی
بینیازی به روحانیت دانست. او میگفت: «من از وقتی امیدوار شدم
كهاسلام به جایی رسیده كه از انحصار روحانیت خارج شده است.
ببینید الا´ن درست استكه هنوز قدرت اساسی و زیاد باز دست روحانیت
رسمی است، دست همین مراجعاست، ولی اسلام از درون نسلهای غیر
رسمی و فداكار و فداییان، واقعاً عاشقانی پیداكرده كه... الا´ن
میبینیم كه چهرهی اسلام را در سطح جهانی عوض كردهاند و با
مرگروحانیت رسمی ما، اسلام خوشبختانه نخواهد مرد.»
با همهی مواضع سرسخت شریعتی، هنوز بعضی از روحانیون درصدد مذاكره واصلاح مواضع شریعتی بودند. آیتالله بهشتی با دكتر ملاقات كرد و به او گفت: «برادرعزیز میبینی چقدر سازنده و پراثری دریغمان میآید كه میدان این سازندگی با اینهیاهوها و جریانها محدود بشود. فكری باید كرد. گفت: موضوع چیست؟ گفتم: مسئلهاین است كه در بعضی سخنرانیها و نوشتهها چیزهایی هست كه به هیچ عنوان قابلدفاع و توجیه نیست. مخالفان همینها را دست میگیرند و میتازند. حالا، ما در شرایطیهستیم كه اگر بشود زمینهی این دست گرفتن و تاختن را از بین ببریم.» حتیروحانیونی مانند فلسفی كه بارها شریعتی با نام به او حمله كرده بود، خواستار حلمسالمتآمیز با شریعتی بودند. به گزارش ساواك نظر «روحانیون طراز اول از جمله شیخمحمدتقی فلسفی این است كه این موضوع از طریق مسالمتآمیز بین روحانیون وگردانندگان حسینیهی ارشاد حل شود و به روحانیون توصیه میكند كه حتیالامكانسعی كنند علناً با حسینیه مخالفت نكنند؛ زیرا ممكن است دولت از این موفقیت استفادهكرده، طرفین شما هم را به نحو غیرمستقیم به جان یكدیگر بیندازد و از این اختلاف ودوئیت به نفع خود بهرهبرداری كند و این كار به هیچ وجه مصلحت نیست.»
یكی از این پا درمیانیها كه بسیار مؤثر واقع شد، جلسهای بود كه به ابتكار خانمكاتوزیان، یكی از سخنرانان حسینیهی ارشاد، با حضور شریعتی و نمایندگان روحانیتبرقرار شد. به روایت خود دكتر «دو نفر از آقایان علما، یكی آقای شهرستانی نجفی ودیگری آقای حاج شیخ عباسعلی اسلامی حضور داشتند و به تفصیل صحبت شد و قرارشد من به اتهاماتی كه برخی مبلغین زدهاند از نظر فكر اسلامی من... یكایك جواببدهم و جوابی ملایم كه آقایان را قانع كند. بر اساس آن میزگردی در حسینیه برگزار شدو من در آنجا به سؤالات و اعتراضات به همراهی آقای بلاغی و شبستری جواب دادمكه جوابها طی جزوهای به نام «پاسخ به سؤالات» منتشر شد.»
شریعتی تلاش كرد در این میز گرد
همهی اتهامات و توهینهای خودش را علیهروحانیت توجیه كند. شریعتی
ابتدا گفت: ما در اسلام روحانی نداریم، بلكه «عالماسلامی» داریم و
عالم اسلامی كسی است كه قرآن شناس، پیغمبر شناس، سنت شناسو
متخصص در فلسفه یا تاریخ یا علمالحدیث یا رجال یا اصول یا فقه و
غیره باشد. انتقادمن از روحانیون بوده است نه عالمان اسلامی و
ادعا میكنم هیچ كس «به اندازهی منافتخار دفاع جدی و مؤثر علمی
و فكری از این جامعهی گرانقدر كه امید بزرگ وسرمایهی عزیز ما
است نداشته است.» البته آشكار است كه این پاسخ شریعتی
توجیهاست؛ چه این كه كسی با شریعتی بر سر لفظ و واژه بحث
نداشت. مسئله این بود كهشریعتی مصادیق روحانیت یعنی؛ علامهی
مجلسی، آیتالله میلانی و مراجع و ملایروستا و... را مورد حمله قرار
میداد.
شریعتی در این میزگرد نمونههایی را در اثبات ادعای خودش آورد كه شدیداً ازعالمان دین حمایت كرده است:
1ـ
در «اسلامشناسی» گفتهام: طبقهی روحانیت شیعه یك ضرورت تاریخی
بودهاست؛ زیرا با فاصله گرفتن مردم از صدر اسلام و پیچیده شدن
معارف و توسعهی فقه«وجود كسانی كه عمر را یك سره به كار شناخت و
تحقیق در اسلام مشغول باشند،ضرورت یافت تا دیگران... عقاید و احكام
مذهب خویش را از این متخصصان فراگیرندو این یك ضرورت اجتماعی و
علمی است.»
2ـ در كتاب «انتظار» گفتهام: طلاب «این مجاهدان
پاك باز راه علم و ایمان كه با پولیكه از مخارج یك مرغ
آمریكایی كمتر است، جوانی را فدای آموزش علم دین میكنند ودر
زمانی كه هر دانشجویی، رشتهی تحصیلی اش را بر اساس درآمد
آیندهاش انتخابمیكند، وی رشتهای را برگزیده است كه دوران
طلبگیاش این چنین به زهد باورنكردنیمیگذراند...»
3ـ در همین
حسینیهی ارشاد خطاب به دانشجویان گفتهام: «من برای آیندهی
ایننهضت فكری، برای بیداری مردم و احیای روحی حقیقی اسلام...
به طلاب بیشتر ازشما امید بستهام. عمر روشنفكری شما كوتاه است...
اما این طلبه است كه عمرمسئولیت اجتماعی اش با عمر حیاتش یكی
است و...»
4ـ در یك تحقیق گفتهام: طبقات
دانشگاهی «بیش از هشتاد درصد بورژوازی شهریو پنج درصد مالكان و
اربابان روستایی است؛ ولی حوزهی علمی بر عكس پنج تا ششدرصد از
طبقهی متوسط شهری و قریب نود درصد از تودهی محروم روستایی» هستند.
5ـ
در رسالهی تحقیقی كه برای وزارت علوم نوشتهام، هیجده برتری از
شیوههایآموزشی حوزه بر دانشگاه را برشمردهام: 1ـ انتخاب رشتهی
علمی بر مبنای ارزشفكری 2ـ احساس مسئولیت اجتماعی 3ـ انتخاب آزاد
4ـ ضرورت حفظ چهرهی علمی واخلاقی برای استاد 5ـ رابطهی صمیمانه
بین معلم و شاگرد 6ـ متد آموزشی چنددرجهای 7ـ سنت مباحثه 8ـ آزادی
حضور در درس 9ـ رایگان بودن تحصیل 10ـ آزادیتحصیل و...
6ـ در «تشیع علوی و صفوی» نشان
دادهام كه «علمای شیعه در طول تاریخ هزار سالههمواره مشعلدار
قیام علیه ظلم و پاسدار جنبشهای عدالتخواهی و آزادی اجتماعیو...»
بودهاند.
7ـ در «تاریخ ادیان» گفتهام «علمای شیعه پاكترین گروه یا طبقهی روحانی از میانهمهی ادیان» بودهاند.
8ـ
در جایی گفتهام: علمای شیعه به علت استقلال اقتصادی «بر تودهها
تكیهداشتهاند، نه بر حكومت. خصیصهی تقوی و مردم گرایی، ارتباط
با متن جامعه و ایستادنو یا لااقل فاصله گرفتن با قدرت حاكم از
خصوصیات طبیعی آنهاست.»
9ـ در كتاب «انتظار، مذهب
اعتراض» گفتهام: «چهرههای علی واری اگر باشد، باز درمیان همین
علمای مذهبی و در همین حوزهی علمیه هست.»
10ـ در آغاز درس
اسلامشناسی حسینیهی ارشاد گفتهام: «.... ممكن است من با
فلانعالم مذهبی، روحانی كه عالم جدی مذهبی است و روحانی واقعی
دین است،اختلافات فراوانی داشته باشم؛ او به شدت به من بتازد و
من به شدت به او حمله كنم، امااختلاف من و او اختلاف پسر ـ پدری
است در داخل خانواده.»
11ـ در درس اسلامشناسی
حسینیهی ارشاد نقل كردهام: در سال 1338 در فرانسهجلسهای بود كه
سخنران به روحانیت توهین كرد و آنها را پایگاه استعمار خواند. با سر
وصدا بپا خواستم و پاسخ او را دادم و اضافه كردم: «گفتید آخوندها
پایگاه استعماربودهاند. این یك مسئلهی ذوقی نیست كه بگویید من
آخوند دوست دارم، من آخونددوست ندارم؛ این یك مسئلهی عینی و
تاریخی است؛ باید سند نشان دهید و مدرك. تاآنجا كه من میدانم زیر
تمام قراردادهای استعماری را كسانی امضا گذاشتهاند كه همگیاز میان
تحصیل كردههای دكتر و مهندس و لیسانسیه بودهاند و همین از فرنگ
برگشتهها.یك آخوند، یك از نجف برگشته، اگر امضایش بود، من هم مثل
شما اعلام میكنم كهآخوند دوست ندارم؛ اما از آن طرف پیشاپیش هر
نهضت ضد استعماری و هر جنبشانقلابی و مترقی چهرهی یك یا چند آخوند
را در این قرن میبینم، از سید جمال بگیر ومیرزای حسن شیرازی و
بشمار تا مشروطه و نهضت» ملی شدن صنعت نفت.
12ـ در اروپا از سال 1338 تا 1343
در برابر سیل اتهامات ریشهدار علیه روحانیت«من دفاعیاتی كه از
اصالت آنان و نقش اجتماعی آنان كردهام و آثاری كه در
قضاوتقشرهای وسیعی داشته است، حقیقتی است» روشن.
شریعتی در
پایان افزود: شایعهی مخالفت من با مطلق علما و حوزهی علمیه
توسطقاسطین برای اختلاف بین روشنفكر مذهبی و حوزهها درست شده
است.
گرچه پاسخهای شریعتی برای آشنایان با گفتهها و نوشتههای
او دربارهی روحانیتقانع كننده نبود، ولی صرف این اظهارات به
شدت از دامنهی اختلافات كاست و رابطهیبین روحانیت و شریعتی را
تلطیف كرد و هواداران خود را در میان حوزهها به استدلالدفاعی مجهز
كرد.
دكتر شریعتی و امام خمینی
آرمانهایی كه شریعتی از تشیع
و روحانیت در ذهنخود ترسیم میكند، علیالقاعده باید در امام خمینی
عینیت یافته باشد. این استنباط رامیتوان در نوشتهها و اسناد
شریعتی یافت. وی در كتاب خودسازی انقلابی از امامخمینی كه در
مقابل صهیونیزم موضع گرفت و از آرمان فلسطین دفاع كرد،
تجلیلمیكند. وی همچنین از آیتالله خمینی به عنوان «مرجع بزرگ
عصر ما» نام میبرد ودر ترسیم خط قیام روحانیت مینویسد:
«... ظهور روحهای انقلابی و
شخصیتهای پارسا، آگاه و دلیری كه به خاطروفادار ماندن به
ارزشهای انسانی و پاسداری از حرمت و عزت اسلام ومسلمین گاه به
گاه در برابر استبداد، فساد و توطئههای استعمار قیام میكردهاند،از
این گونه است قیامهایی كه از زمان میرزای شیرازی تا اكنون،
آیتالله خمینی،شاهد آن بودهایم.»
شریعتی قیام خرداد 42 را
گسستن «پیوند مماشات روحانیت و سلطنت كه در شیعه400 سال ]بعد از
صفویان[ دوام داشت» ارزیابی میكند و امام خمینی را چنین
توصیفمیكند: «در خاموشترین ایامش ناگاه خفتهای از این اصحاب
افسوس بیدار میشود و ازكهف حجرهای بیرون میپرد و ابوذروار بر
سرقدرت فریاد میزند و اسرافیلوار در صورقرآن میدمد و گورها را
برمیشوراند و امنیت سپاه قبرستان را برمیآشوبد و محشرقیامتی برپا
میكند.»
این مواضع آشكار شریعتی در مورد
امام خمینی بود. اسناد ساواك نشان میدهدشریعتی در نهان نیز در پی
ترویج امام خمینی بود. طبق گزارش ساواك، شریعتی «پس ازبسته شدن
حسینیه به طرفداران خود دستور داده است كه در مجالس به نام
طرفدارانآیتالله خمینی با معممین و طلاب بحث نموده و آنان را
به طرفداری خمینی گرایشدهند.» طبق همین گزارش «در حال حاضر
مریدان وی به همین نحو عمل مینمایند.»
بروز و ظهور بیرونی نیز نشان
میداد كه بین بیشتر طرفداران امام خمینی و هواداراندكتر شریعتی
نوعی پیمان نانوشته منعقد گردیده است. شریعتی در 7/12/1350 درمسجد
نارمك «به منبر رفت و دربارهی قیام امام حسین و جانبازی آن
حضرت برای بقایدین به تفصیل سخنرانی كرد.» «پس از سخنرانی
شریعتی هنگام خروج، ناگهان چراغهاخاموش شد و عدهای كه حدود
دویست نفر و تیپ جوان بودند شعار میدادند زنده بادخمینی، خمینی
پیروز است.» این تظاهرات با دخالت پلیس منجر به زد و خورد شد.شعار
زنده باد خمینی آن هم در آن شرایط خفقانبار سال 1350 نشان از
این بود كهمستمعان شریعتی از هواداران امام خمینی بودند. طبق
گزارش دیگری از ساواك همینموضوع درسال 51 در حسینیهی ارشاد بعد از
سخنرانی دكتر دربارهی فلسفهی حجتكرار شد و شعار «مگر بر حكومت
یزیدی، خمینی بتشكن بپاخیز» فضای تاریكآن زمان را شكست.
امام خمینی نیز نمیتوانست
نسبت به شریعتی بیتفاوت باشد؛ چه اینكه امام خمینیهر چند
علیالقاعده بعضی از عقاید شریعتی را نمیپسندید، ولی بسیاری از
آرمانهایخویش را در اندیشههای شریعتی میدید. شریعتی دنبال
ارایهی احیای اسلام انقلابی وسیاسی بود و این همان آرمان امام
خمینی بود. شریعتی از روحانیت بیتفاوت وحوزههای ساكت انتقاد
میكرد و امام خمینی نیز بر سر حوزهها فریاد میزد: «وای برعلمای
ساكت! وای بر این نجف ساكت، این قم ساكت، این تهران ساكت، این
مشهدساكت... ای علما ساكت ننشینید، نگویید علی مسلك الشیخ
]عبدالكریم حائری[،رضوانالله علیه. والله، شیخ اگر حالا بود
تكلیفش این بود.» امام بود كه در سخنرانیعلیه لایحهی مصونیت
مستشاران آمریكا فرمودند: «والله مرتكب كبیره است كسی كهفریاد
نكند... ای علمای نجف! به داد اسلام برسید. ای علمای قم! به داد
اسلام برسید.رفت اسلام.»
با این همه امام خمینی در
برداشت كلان خود حمایت از حوزهها را برای جلوگیری ازگسترش استبداد
و استعمار لازم میدید و نقش زمان و مكان را در ایفای
رسالتستمستیزی علما بسیار جدی میگرفت و نمیتوانست انتقادهای
گزندهی شریعتی رانادیده بگیرد.
گرچه امام خمینی همواره از
مسائل اختلافی پرهیز میكرد و از بردن نام شریعتی بهدلیل موقعیت
خاص رهبری خودداری میكرد، ولی در سوگ حاج آقا مصطفی درسخنانی
كنایهآمیز، مواضع خود را در قبال شریعتی و مخالفین حوزوی وی
تشریحكردند. امام خمینی در این سخنرانی نظر حمایتآمیز در عین حال
انتقادی خود را ازروحانیون و روشنفكران اعلام كردند و فرمودند: «من
با تمام جناحهایی كه هستند وبرای اسلام خدمت میكنند، چه
جناحهای روحانی كه از اول تا حالا خدمت كردهاند وچه جناحهای
دیگر از سیاسیون و روشنفكرها كه برای اسلام خدمت میكنند، من
بههمهی اینها علاقه دارم و از همهی اینها هم گلایه دارم.»
امام خمینی علت علاقهیخود را خدمت همهی این جناحها به اسلام
دانستند و گلایهی خود را از روشنفكرانچنین طرح كردند: «در بعضی از
نوشتارهایشان اینها راجع به فقها، راجع به فقه، راجعبه علمای
اسلام، راجع به فقه اسلام، اینها یك قدری زیادهروی كردهاند.
یك قدریحرفهایی زدهاند كه مناسب نبوده است بگویند. اینها غرض
ندارند. من میدانم كهغالباً اینها میخواهند برای اسلام خدمت
كنند، نه این است كه مغرض باشند و از رویسوءنیت حرف بزنند. اینها
اطلاعاتشان كم است.» امام خمینی در پاسخ به كمكاریروحانیت
فرمودند: «ما میبینیم كه این اسلام را به همهی ابعادش روحانیون
حفظكردهاند. به همهی ابعادش یعنی معارفش را روحانی حفظ كرده،
فلسفهاش را روحانیحفظ كرده. اخلاقش را روحانی حفظ كرده، فقهش را
روحانی حفظ كرده، احكامسیاسیش را روحانی حفظ كرده. الان كه شما
یك همچو فقهی غنی میبینید كه فقه شیعهغنیترین فقهی است كه در
دنیا هست قانونی كه با زحمت علمای شیعه توضیح و تفریحشده است...
تمام اینها را این جماعت عمامه به سر و به قول این آقایان،
عمامه به سر وریشدار، درست كردهاند.»
امام خمینی در پاسخ به حملهی
شریعتی به علامه مجلسی فرمودند: «نباید یك كسیتا به گوشش خورد كه
مثلاً مجلسی، رضوانالله علیه، محقق ثانی، رضوانالله
علیه،نمیدانم شیخ بهایی هم، رضوانالله علیه، با اینها روابط
داشتند، میرفتند سراغ اینها،همراهیشان میكردند، خیال كنند كه
اینها مانده بودند برای جاه و عزت و احتیاجداشتند به اینكه شاه
سلطان حسین و شاه عباس به آنها عنایتی بكنند. این حرفها نبودهدر
كار. آنها گذشت كردند، مجاهدهی نفسانی كردند برای اینكه این
مذهب رابهوسیلهی آنها، به دست آنها ترویج كنند.»
آنگاه امام خمینی به تشریح وضعیت آنزمان پرداختند كه چگونه در ایران به حضرت امیر(ع) سب میكردند و چگونه مذهبتشیع در غربت به سر میبرده است و علما در چنین وضعیتی چنین سیاستی رابرگزیدند. امام ورود علما را به دربار صفوی به ورود علیبن یقطین و سكوت آنها را بهسكوت 25 سالهی حضرت امیر تشبیه كردند. امام خمینی در این سخنرانی مصالحاسلام را فوق خیالات دانستند و افزودند: «من هم اگر چنانچه میتوانستم یك سلطانجائری را به راه بیاورم، میرفتم درباری میشدم. شما هم تكلیفتان این بود.» امام خمینیدر رد بیتفاوتی علما بعد از دورهی صفوی با اشاره به قیام تنباكو، نهضت مشروطهیایران، جنبش آزادیخواهی عراق در مقابل اشغال عراق توسط انگلیسیها، مهاجرتعلمای اصفهان در زمان رضاشاه، قیام میرزا صادق انگجی در تبریز، ایستادگی مرحوممدرس در مقابل شوروی و رضاشاه و قیام 15 خرداد، بالندگی انقلابی حوزهها را خاطرنشان كردند.
امام خمینی در مورد تز
«بینیازی اسلام از روحانیت» شریعتی فرمود: «شما كهمیگویید: اسلام
را میخواهیم، نگویید: اسلام را میخواهیم، آخوند نمیخواهیم.
شمابگویید اسلام را میخواهیم، آخوند هم میخواهیم.» امام خمینی در
تحلیل این نیاز ازلحاظ سیاسی فرمودند: «گلهای كه من دارم از این
آقایان روشنفكرها این است كه یكهمچو جناح بزرگی كه ملت پشت
سرش ایستاده، این را از خودتان كنار نزنید... اینهابهتر از شما توی
مردماند. شما كه نفوذ ندارید، اینها دارند. اینها در بین مردم
نفوذدارند. هر ملایی در محلهی خودش نافذ است.»
امام خمینی
اسلام و روحانیت را دوپارهی به هم تنیده توصیف كردند و افزودند
كهاسلام بیروحانی مانند «اسلامی است كه سیاست نداشته باشد.
اسلام و آخوند اینطورتوی هم هستند. اسلام بیآخوند اصلاً نمیشود.
پیغمبر هم آخوند بوده. یكی ازآخوندهای بزرگ پیغمبر است. حضرت امام
جعفر صادق هم یكی از علمای اسلاماست... من آخوند نمیخواهم، حرف
شد؟»
امام خمینی از مواضع «علمای
اعلام» در قبال شریعتی هم گلایه كردند و ایناختلاف را توطئهی
رژیم برای سرگرمی و غفلت از مسئلهی اصلی دانستند و افزودند:«هر چند
وقت یك دفعه یك مسئلهای درست میشود در ایران، تمام وعاظ
محترم، تمامعلمای اعلام، وقتشان را كه باید صرف بكنند در یك
مسائل سیاسی اسلام در یكمسائل اجتماعی اسلام، صرف میكنند در
اینكه زید كافر و عمر مرتد و او وهابی است.»امام خمینی چنین
برخوردی را نكوهش كردند وبا توصیف وضع موجود وحساسیتهای زمانه
وظیفهی روحانیون را در مقابل روشنفكران مذهبی چنین ترسیمكردند:
«آنها كه قلم را دستشان گرفتهاند و دارند ترویج میكنند از شیعه،
فرض كنیدچهار تا هم غلط دارد، خوب غلطش را رفع كنید، طرد نكنید،
بیرون نكنید، شما دانشگاهرا رد نكنید از خودتان... شما اینها را برای
خودتان حفظ كنید، هی طرد نكنید. هی منبرنروید و بد بگویید. منبر بروید
و نصیحت كنید.»



اختلافات داخلي امام را ناراحت ميكرد و بر سلامتي ايشان اثرگذار بود
عارفي، تنها حادثه اثرگذار بر روي سلامتي امام را اختلافات داخلي دانست و افزود: تنها يك چيز روي امام اثر ميگذاشت و آن زماني بود كه احساس ميكرد اختلافات داخلي وجود دارد و شديدا ايشان را ناراحت ميكرد. براي نمونه در جاهايي ذكر كردم كه حضرت امام وقتي كه مسايلي با آقاي منتظري به وجود آمد، ما كما بيش از موضوع دور بوديم، ايشان با امام ملاقات ميكرد، شب به آن جا ميرفت و ما نبوديم، اگر امام مشكل پزشكي داشت من ميرفتم، نميرفتم آن جا بنشينم گوش بزنگ باشم كه چه كسي ميآيد و ميرود.
وي تشريح كرد: ولي بعدا هر يك شب در ميان، قفسه سينه امام درد ميگرفت كه من يادم است، دو بار اتفاق افتاد و فكر كرديم به خاطر بيماري است اما وقتي رفتم آن جا، ديدم اين واقعه تكرار ميشود. يك شب قبل و دو شب قبل بوده است و امشب هم هست. پرس و جو كردم تا علت را پيدا كنم، گفتند مگر نميداني اين موضوع آقاي منتظري و امام، ايشان را نگران كرده است. ما فهميديم كه مسايلي مثل حزب جمهوري، جنگ و بمب انداختن بر امام تاثيري ندارد.
چون اينها را طبيعي ميداند ولي آن چيزي كه تاثير ميگذارد، اختلافات داخلي است و آن مساله، امام را خيلي زجر ميداد يا مسايل احساسي بر ايشان همين اثر را ميگذاشت؛ مثلا يك روز شنبه من امام را ملاقات كردم، فشارشان را گرفتم، معمولا هم بعد ميآمدم بيمارستان شريعتي كارهاي علميام را انجام بدهم، به من زنگ زدند، گفتند: بيا، امام درد قفسه سينه دارد.
عارفي افزود: من زود رفتم و گفتم كه آقا من ساعت 8 اين جا بودم، شما خوب بوديد، چطور شد نيم ساعت بعد حالتان بد شده است. گفتند يك خانمي آمده است كه مادر يك شهيد بوده و پليوري آورده و به امام داده گفته كه من هر دانهاي را كه بافتم يك صلوات فرستادم يا يك دعايي كردم و امام تحت تاثير اين قرار گرفته و احساس ناراحتي كرده و درد قفسه سينه پيدا كرده بود كه دارو داديم و خوب شدند و به سر كارمان برگشتيم.
منظورم اين است كه مسايل احساسي و اختلافات داخلي ايشان را ناراحت ميكرد. ايشان هم كه دائما ميگفت متحد باشيد، از دشمن نميترسيد و هميشه ميگفت كه اگر شما خودتان با هم متحد باشيد، اختلافات نداشته باشيد، دشمن را به زانو در ميآوريد و درست هم ميگفتند تا آخر عمرشان هم به همه مسئولين همين را ميگفتند.
وي افزود: بروز درد قلبي براي حضرت امام كه اكثرا معلول مسايل اجتماعي و سياسي بود، روح لطيف و حساس حاجاحمد آقا را سوهان ميزد ولي به علت مصالح اجتماعي و انقلابي نميتوانست عكسالعمل طبيعي در مقابل دردها و فشارها نشان دهد و در درون ميريخت و ميسوخت
دكتر
علي آقامحمدي كه شب گذشته در برنامه «محرمانه» شبكه سوم سيما حضور يافته
بود، با بيان اين مطلب، به بيان خاطراتي درباره بنيصدر و كودتاي نوژه
پرداخت.
نماينده وليفقيه در استان فارس و امام جمعه شيراز با تصريح اينكه خداوند خبرگان را به سمت انتخاب مقام معظم رهبري به اين سمت هدايت كرد، به بيان ناگفتههاي اين واقعه پرداخت.
به گزارش رجانيوز ،آيتالله محيالدين حائريشيرازي امروز در گفتگو با فارس گفت: بلافاصله پس از ارتحال حضرت امام (ره) اعضاي خبرگان رهبري فراخوانده شدند و صبح فرداي ارتحال جلسه اضطراري با حضور همه اعضا تشكيل شد.
نماينده وليفقيه در استان فارس با اشاره به اينكه در آن جلسه صبح به خواندن وصيتنامه سياسي-الهي حضرت امام گذشت، گفت: بعد ازظهر قرار بر نطق پيش از دستور بود و من هم نامنويسي كرده بودم اما تا نوبت به من رسيد فرصت تمام شد و من موفق به انجام آن نشدم.
حائري شيرازي با بيان اينكه از ابتدا قصد صحبت در اين جلسه نداشتم، اضافه كرد: هنگام استراحت بين دو جلسه ظهر و عصر آقاي شرعي به من گفت:" نظر هيئت رئيسه به شورائي شدن رهبري است اما در اين مرحله كه مردم نيازمند روحيه هستند، شوراي رهبري قادر به تأمين اين نياز نيست" چون اين حرف از دل زده شد به دلم نشست و براي نطق پيش از دستور اسم نوشتم كه نوبت نشد.
امام جمعه شيراز گفت: به دليل اينكه نوبت نطق پيش از دستور به من نرسيد بنا به اعلام نائب رئيس مجلس خبرگان آقاي هاشمي رفسنجاني، به عنوان اولين مخالف شورائي شدن رهبري سخنراني كردم.
نماينده مردم فارس در خبرگان رهبري با تصريح اينكه هيچ مطلبي از قبل براي اين سخنراني آماده نكرده بودم، گفت: خدا به دلم انداخت كه چه بگويم و من در مورد بازنگري قانون اساسي در خصوص تبديل شورايعالي قضائي به رياست قوهقضائيه و ادغام نخستوزير در زمان بازنگري قانون اساسي اشاره كردم و گفتم مردم اين تجربه را دارند كه شورا در بحث مديريت اجرائي و مديريتي جواب نميدهد.
وي ادامه داد: گفتم بهمجردي كه بحث شورا مطرح شود در ذهن مردم ارسال مسلم شكل خواهد گرفت و اين يعني بيكفايت شدن شورا.
حائري شيرازي با اشاره به اينكه وي اولين سخنران مخالف شورائي شدن رهبري بود، گفت: نفر بعد از من در موافقت شورايي شدن بهجاي بيان ادله و برهان، اعضاي خبرگان را به روح امام قسم داد.
نماينده وليفقيه در استان فارس ادامه داد: مخالف دوم آيتالله جنتي بود كه گفت "منظور از شورا انتخاب يك مجموعه است كه يكي مديريتش قوي باشد، ديگري علمش، ديگري سياستش و ديگري تدبيرش، اگر آن كه مديريتش يا سياستش بهتر بود ميتوانست ديگران را بالا بكشد خوب بود اما اين اتفاق نميافتد، اين مجموعه بايد باهم حركت كند و چون ضعيف نميتواند همپاي قوي حركت كند، قوي مجبور خواهد شد خود را با ضعيف همقدم كند".
امام جمعه شيراز با تصريح اينكه حرف آيتالله جنتي تأثير بسيار زيادي بر اعضاي خبرگان رهبري گذاشت، گفت: بعد از پايان سخنان مخالفان و موافقان، هيئترئيسه همچنان نظرش شورائي شدن رهبري بود و يكي از اعضا كه اكنون فوت كرده پيشنهاد داد براي رأيگيري از مخالفان بخواهيم قيام كنند.
حائري شيرازي گفت: از آنجا كه در رأيگيريها هميشه سه گروه هستند، مخالف، موافق و ممتنع، در صورت قيام مخالفان، تعداد افراد داراي ممتنع به كسانيكه موافق شورائي شدن بودند، افزوده ميشد و رهبري شورائي رأي ميآورد.
نماينده ولي فقيه در استان فارس با تصريح اينكه هيچكس گمان نميكرد تعداد مخالفان شورائي شدن رهبري زياد باشد،اضافه كرد: زمانيكه مخالفان قيام كردند، بار اول شمارش شد و همه تعجب كردند، بار دوم هم خواستند كه آقايان ننشينند تا شمارش شود، باز هم باور نكردند و براي بار سوم هم شمارش كردند و در نهايت آقاي هاشمي اعلام كرد كه نظر خبرگان، شورائي بودن رهبري نيست.
حائري شيرازي در ادامه گفت: چون قبلا قائم مقام رهبري داشتيم بعد از رأيگيري همه ذهنها متوجه او بود، آمادگي براي فردي خاص نبود، فكر ميكردند هر كه باشد عاقبت نتيجه نميگيرد زيرا فردي كه از همهنظر جامع باشد، نداريم.
وي گفت: در ميان صحبتهاي موافقان شورائي، گاهي نامهايي هم عنوان شده بود، عدهاي گروه سهنفره، بعضي پنجنفره و برخي 7 نفره را پيشنهاد ميدادند و نام مشتركي كه در همه موارد ديده ميشد، نام رئيسجمهوري وقت بود.
امام جمعه شيراز اضافه كرد: داشتن بالاترين تجربه در اداره مردم، داشتن بالاترين مقام بعد از رهبري، روحاني بودن و مجتهد بودن و از طرفي هم امام شرط مرجعيت را از رهبري برداشته بودند و در بازنگري قانون هم اين آمده بود بنابراين همه اين شرايط در ايشان جمع بود.
نماينده ولي فقيه در استان فارس گفت: اسم ايشان كه برده شد و آقاي هاشمي اعلام كردند كه ايشان مد نظر همه هستند، عصباني شدند و از جايي كه نشسته بودن برخاسته بدون اينكه استجازه كنند به سمت تريبون رفتند قرمز شده بودند و گفتند: شما ميدانيد با من چه ميكنيد، چه باري را بر دوش من ميگذاريد.
امام جمعه شيراز ادامه داد: اعضاي شوراي نگهبان كه در جلسه حضور داشتند از ايشان سئوال كردند كه چرا در مقابل اجراي قانون مقاومت ميكنيد ايشان هم ديدند حرف حساب است بنابراين نشستند.
حائري شيرازي خاطرنشان كرد: زماني كه نائبرئيس جلسه اعلام كرد كه موافقان با رهبري ايشان قيام كنند، چهار پنج جلسه قيام كرد.
نماينده ولي فقيه در استان فارس گفت: ديگر غروب شده بود كه رأيگيري پايان يافت و آيتالله جنتي پيشنهاد كردند كه براي گفتن تسليت به حاج احمدآقا به جماران برويم، شب بود كه به آنجا رسيديم و موضوع انتخاب را كه گفتيم، خدا بيامرزد حاجاحمدآقا را كه گفتند دل امام را با اين انتخاب خود شاد كرديد.
ائري شيرازي با نقل خاطرهاي از زبان احمدخميني گفت: حضرت امام فرمودند هرچه فكر ميكنم هيچ فردي شايستهتر از سيدعلي آقا براي رهبري نيست.
وي ادامه داد: احمدآقا گفت، امام فاميل ايشان را نگفتند، تنها به گفتن اسم ايشان اكتفا كردند.
نماينده وليفقيه در استان فارس در مورد خصوصيتهاي حضرت امام نيز گفت: حضرت امام آنچه تكليف بود را عمل ميكردند بيآنكه به فكر تهمت زدن ديگران و وارد كردن اتهام باشند.
امام جمعه شيراز با بيان خاطرهاي از امام گفت: صبح يك روز در زماني كه ايشان مجرد بودند، حين عبور از دالان بين دارالشفا و مدرسه فيضيه متوجه زني ميشود كه وضع حمل كرده و حال نامساعدي دارد، امام به حجره رفته نبات داغ برايش درست كرده و با وجوديكه ممكن بود به او تهمتهايي وارد شود، نبات را به آن زن ميخوراند چرا كه اگر اين كار را كه تكليف بود انجام نميداد آن زن تلف ميشد.
حائري شيرازي تصريح كرد: امام در هنگام صدور حكم اعدام سلمان رشدي هم ميدانست جهان به او تهمت ميزند ميدانستند كه آبروريزي ميكنند و كردند هم، اما چون تكليف شرعي بود اين كار را انجام دادند.
نماينده مردم استان فارس در خبرگان رهبري همچنين خصوصيتهاي بارز مقام معظم رهبري را بيهوائي و ذوب در ولايت برشمرد و با بيان خاطرهاي از ايشان گفت: در زمان رياستجمهوري ايشان براي كاري وقت گرفته و به ملاقاتشان رفتم، كارم كه انجام شد، براي باز شدن باب گفتگو پرسيدم پس از اتمام رياست جمهوري چه خواهيد كرد، خيلي راحت پاسخ دادند، آخوندي، ميروم قم مانند قبل.
حائري شيرازي ادامه داد: بعد ايشان خيلي مصمم گفتند، مگر امام اجازه ندهند، اگر امام بگويند مسئول عقيدتي سياسي يك ژاندارمري در يكي از روستاهاي سيستان و بلوچستان باش هم خواهم پذيرفت، اين اوج بيهوائي و ذوب در ولايت است.
امام جمعه شيراز تصريح كرد: ايشان با پست كردن هواي نفساني در خود به اوج عزت رسيدهاند.
حائري شيرازي گفت: زماني كه ايشان انتخاب شد من اين خاطره را بهياد آوردم اين رابطه عالم ثبوت با عالم ثبات است و به اين نتيجه رسيدم كه وقتي انسان اين همه مطيع نائب امام زمانش باشد، به حتم مطيع امام زمان هم خواهد بود.
وي تصريح كرد: امام زمان نائب اسمي لازم ندارند، نائب رسمي ميخواهند و مقام معظم رهبري همه شرايطي را كه خودشان برشمردهاند دارند ، اما (من كان من الفقها، صاعن لنفس حافظ الدين، مخالفا لهوي و مطيعا لامر مولا) اين شرايطي است كه تعيين شده براي يك نائب و فقي
|
|
|
دیوار نوشت معروف |
|
مرتضي سرهنگي
جمله معروفی که عراقی ها روی دیوارهای خرمشهر نوشته بودند، به یاد دارید: "جئنا لنبقی" یعنی آمده ایم که بمانیم. شاید خیلی ها تفسیرهای گوناگونی از این جمله داشته باشند؛ شاید خیلی ها هم تا امروز که این کلمه ها را می خوانند، ندانند عراقی ها چنین جمله جسورانه ای را روی دیوارهای خرمشهر نوشته بودند. اما هرچه هست، این جمله یک سند تاریخی است و پاسخی که به این جمله داده شد، بسیار تاریخی تر و با اراده تر از آنی بود که نوشته شده بود.
وقتی نیروهای ایرانی وارد خرمشهر می شوند، یک فرمانده جوان خرمشهری به نام بهروز مرادی، با دیدن این دیوار نوشته فوراً دستور می دهد، برای حفظ این جمله یک پست نگهبانی بگذارند. او نگران بود که مبادا در آن گیر و دار و هیجان ناشی از آزادی خرمشهر کسانی بیایند و بدون اینکه به ارزش سندی تاریخی این جمله آگاهی داشته باشند، شعارهای دیگری روی آن بنویسند و این سند را از بین ببرند. بهروز مرادی در آن شرایط حساس و دشوار ارزش این دیوار نوشته را می دانست و دوست داشت در آینده با سند و مدرک درباره جنگ حرف بزند ودیگران را با ارائه این اسناد از آنچه در میدان جنگ گذشته است، آگاه کند. با تدبیر او این دیوار نوشته ماند و عکس های زیادی از آن در آرشیو عکاسان جنگ باقی مانده است. هر روز که می گذرد ارزش این سند بیشتر روشن خواهد شد.
هوشمندی این معلم خرمشهری در حفظ این جمله خلاصه نمی شود. او چند روز پس از آزادی خرمشهر، تابلویی در آستانه ورودی خرمشهر نصب می کند و روی آن می نویسد: خرمشهر، جمعیت 36 میلیون نفر.
او با نوشتن این جمله تعریف دیگری در برابر شعار عراقی ها قرار می دهد. شاید اگر جمله بهروز مرادی را سرآغاز دیگری برای ادبیات پایداری امان قلمداد کنیم، بیراه نرفته ایم. او با این زبان به دنیا و حتی به خودمان فهماند که این جنگ، جنگ تفکری است است علیه آرمان های مردم ایران و حساب تفکر و اندیشه از شعار و هیاهو جداست. او می گوید آزادی خرمشهر بیش از آنکه آزادی یک بندر باشد، نمایشی زیبا از وحدت ملی یک ملت است؛ وحدتی که می تواند به همه مشکلات این مردم غلبه کند و راه های یک زندگی شریف و سربلند را پیش پایشان بگستراند.
در دوران هشت ساله ما از این گونه ظرافت های ادبی و شیوه های خلاقانه کم نیست. وحدت ملی یک نیاز دائمی و قطعی هر جامعه ای است که در شرایط دشوار و روزهای بحرانی ضرورت آن بیشتر احساس می شود. در دوران جنگ یک بسیج جهانی برای از پای درآوردن مردم ایران صورت گرفت که شاید این همه سرمایه گذاری برای نابودی یک ملت سابقه نداشته است.
دریای امکاناتی که برای بعثی های عراق فراهم شد، برای اضمحلال منطقه ای مانند خاورمیانه کافی بود. گرچه ما برای استقلال خود و روی آوردن به آزادی حقیقی هزینه های سنگینی پرداختیم که جز در سایه وحدت ملی امکان به دست آمدن آن وجود نداشت.
حرف ما این است:
امروز وقتی بیشتر دهان های سیاسی باز می شود، بیش از آنکه بخواهد چتر وحدت ملی را گسترده تر کند، به کوچک شدن آن کمک می کند. اما رزمنده جوانی مانند بهروز مرادی بیست سال پیش تعریف ادیبانه ای از وحدت ملی می دهد که شاید لازم باشد بسیاری از صاحبان این دهان های کوچک برای درک آن تعریف، روزی چند صفحه مشق کنند.
منبع: دوهفته نامه کمان: 18/2/82 |