تبليغاتX
يك طرفدار امام و انقلاب
تصاوير زحمتكشان انقلاب و اسلام

  پیشنهاد تأسیس حزب الله لبنان توسط متوسلیان به امام(ره)

 

 

هفتمین جلد از مجموعه کتاب های خاطرات دفاع مقدس به خاطرات سردار بزرگ دفاع مقدس حاج احمد متوسلیان اختصاص دارد که توسط نشر یا زهرا منتشر شده است.

 

به گزارش رجانیوز، در این کتاب که در قطع جیبی منتشر شده است، 14 خاطره از این دلاور بزرگ جبهه ها که بدست مزدوران اسرائیل در جنوب بیروت به اسارت درآمد، به علاقمندان فرهنگ دفاع مقدس و جهاد و شهادت عرضه شده است.

 

عناوین این کتاب عبارتند از نبوغ فرماندهی، امریکا و حمله به ایران، جنایات اسرائیل، جنگ در غرب چرا و چطور، نامه به شهید بروجردی، جبهه اسرائیل، واهمه از اسارت، معمار حز‌ب الله لبنان، پسرخواهر بنی صدر و کتک کاری، تپه های برف گرفته مریوان، بسیج، خبر اسارت و عکس العمل نیروها، همچنین عکس های رنگی از سردار فاتح خرمشهر حاج احمدمتوسلیان زینت بخش این کتاب است.

 

در بخش معمار حزب الله لبنان این کتاب خاطرات می خوانیم: «حاج احمد متوسلیان در جلسه ای که خدمت امام(ره) رسیده بود عرض کرد اگر در آینده می خواهیم به قدس برسیم لازمه اش این است که هسته حزب الله را درست کنیم و یک سری آدم درست کنیم، ‌نه این آدم ها فعلی، بلکه افراد جدیدی که در آینده با ما در ارتباط باشند و بتوانیم بیاییم و بجنگیم. نظر حاج احمد متوسلیان مورد تأیید قرار گرفت و مقرر شد یک تعدادی از بچه ها بمانند آنجا و کار آموزش، فرهنگ سازی، پایگاهی و شناسایی انجام دهند تا اگر بشود از خود این افراد علیه اسرائیلی ها استفاده بشود با پایگاهی که سپاه درست کرد، هسته اولیه حزب الله بوجود آمد.»

  گزارش ساندی آیلند از ساده زیستی رییس جمهور

 

 

شبکه فاکس نیوز آمریکا زمانی از محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران پرسید: «زمانی که شما هنگام صبح به آینده نگاه می کنید چه چیزی به خودتان می گویید؟» و احمدی نژاد پاسخ دهد: «من شخصی را در آینه می بینم و به وی می گویم به خاطر داشته باش، شما فردی بیش از یک خدمت گذار کوچک نیستی، امروز مسئولیت سنگینی پیش روی شماست و آن خدمت گذاری به ملت ایران است.»

 

به گزارش رجانيوز به نقل از عصر ایران هفته نامه ساندی آیلند، چاپ سریلانکا، در گزارشی با بیان این مقدمه به بررسی ساده زیستی رییس جمهور ایران پرداخت و نوشت: "احمدی نژاد زمانی که به مسند ریاست جمهوری تکیه زد با اهدای کلیه فرش های گران قیمت دفتر ریاست جمهوری به یکی از مساجد تهران و جایگزینی آن با فرش های معمولی و ارزان قیمت باعث شگفتی خیلی ها شد."

 

وی همچنین با مشاهده یک اتاق بسیار تجملاتی و پرزرق و برق برای استقبال از شخصیت های بسیار مهم دستور داد در این اتاق بسته شود و در مقابل از مسوولان تشریفات خواست یک اتاق معمولی برخوردار از صندلی های چوبی را برای این منظور آماده کنند.

 

علاوه بر این رییس جمهور ایران هر زمان تحت مسوولیت خود به انتصاب وزیری اقدام می کند از وی یک سند امضاشده دریافت می کند که در آن تاکید شده سطح زندگی وزیر مورد نظر نباید اشرافی باشد، حساب های شخصی وی و بستگانش تحت نظر خواهد بود و روزی که این فرد وزارت خانه را ترک می کند باید از وی به نیک نامی یاد کنند. از این رو وی و بستگانش اجازه نخواهد داشت از هرگونه مزایای پست وزارت استفاده کنند.

 

به نوشته ساندی آیلند احمدی نژاد در زمان به قدرت رسیدن اول از همه میزان دارایی های خود را اعلام و عنوان کرد: وی صاحب یک خودرو پژو 405 مدل 1977 و یک خانه قدیمی است که 40 سال قبل از پدرش در یکی از مناطق فقیرنشین تهران به وی ارث رسیده است.

 

همچنین تنها پولی که به حساب وی واریز می شد مربوط به حقوق وی از استادی دانشگاه بود که این مبلغ تنها در حدود 250 دلار در ماه بوده است.

 

این گزارش می افزاید: "محض اطلاع شما رییس جمهور ایران همچنان در همان خانه قبلی ساکن است و این در حالی است که وی رییس جمهور کشوری است که از نظر استراتژیکی، اقتصادی، سیاسی و با توجه به ذخایر نفت خود یکی از مهم ترین کشورهای دنیا محسوب می شود."

 

وی حتی حقوق شخصی خود از ریاست جمهوری را با این استدلال که همه دارایی ها متعلق به ملت ایران است و شخص وی حافظ ملت محسوب می شود، دریافت نمی کند.

 

به نوشته ساندی آیلند یکی از مسائلی که تاکنون کارکنان ستاد ریاست جمهوری را تحت تاثیر قرار داده، کیف احمدی نژاد است که هر روز آن را به محل کار خود می آورد. این کیف حاوی صبحانه وی، تعدادی ساندویچ یا نان همراه روغن زیتون و پنیر است که توسط همسرش آماده شده و رییس جمهور آن را با لذت تناول می کند.

 

همچنین از مسائل دیگری که احمدی نژاد در مورد تغییر آن اقدام کرد به هواپیمای شخصی رییس جمهور مربوط می شد که احمدی نژاد به منظور صرفه جویی در هزینه های خزانه عمومی مملکت دستور تعویض آن را صادر و اعلام کرد: وی با یک هواپیمای عادی سفرهای خود را انجام خواهد داد.

 

علاوه بر این برگزاری نشست های گاه و بیگاه با وزرا یکی از برنامه های احمدی نژاد محسوب می شود که وی به این منظور پست مدیر دفتری ریاست جمهوری را از میان برداشت تا هر وزیری بتواند بدون واسطه وارد دفتر وی شود و احمدی نژاد از میزان فعالیت و کارایی این وزیر مطلع شود.

 

رییس جمهور ایران در اقدامی دیگر از تشریفات پرهزینه مراسم استقبال از شخصیت های خارجی کاست.

 

این گزارش اضافه می کند: "احمدی نژاد هر زمان قصد اقامت در هتل را دارد جهت اطمینان از مسوولان درخواست می کند از دادن اتاقی با تختخواب بزرگ به وی خودداری کنند چرا که او ترجیح می دهد بر روی یک تشک ساده با پتو و بر روی زمین استراحت کند."

 

ساندی آیلند در پایان نوشت: "هنگام نماز می توان مشاهده کرد که احمدی نژاد در صف اول نمی ایستد و ترجیح می دهد در صفوف بعدی به اقامه این فریضه بپردازد."


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:34  توسط علي عرب  | 

اي غريو تو ارغنون دلم
سطوت خطبه‌ات ستون دلم
خطبه‌هاي نماز جمعه تو
نقشه حمله با قشون دلم

چه فسوني است در فسانه تو
كه فسانه‌ات از او فسون دلم
با دلي لاله‌گون ترا گوشم
اي لبت لعل لاله گون دلم

چشم از نقش تو نگارين است
مي‌نگارد مگر بخون دلم
عقل من پاره مي‌كند زنجير
كه به سر مي‌زند جنون دلم

من هم از آن فن و فنون دانم
كه جنون زايد از فنون دلم
كلماتت چو تيشه فرهاد
مي‌شكافند بيستون دلم

وز مواعظ كه مي‌كني آنگاه
صبر ميزايد از سكون دلم
انقلاب من از تو اسلامي است
كه حريفي به چند و چون دلم

گوهر شب چراغ رفسنجان
اي چراغ تو رهنمون دلم
كفه‌اي هم‌تراز خامنه‌اي
در ترازوي آزمون دلم

بازوان امام آنكه دگر
بي قرين است در قرون دلم
چشم اميدي و چراغ نويد
هم شكوهي و هم شكون دلم

در ركوع و سجود خامنه‌اي
من هم از دور سرنگون دلم
خاصه وقت قنوت او كز غيب
دست‌ها مي‌شود ستون دلم

او به يك دست و من هزاران دست
با وي افشانم از بطون دلم
عرشيان مي‌كنند صف به نماز
از درون دل و برون دلم

من بروني نيم خدا داند
كاين صلا خيزد از درون دلم
من زبان دلم ولي افسوس
بسكه بي همزبان زبون دلم

پيرم از چرخ واژگون و عليل
بشنو از بخت واژگون دلم
چون كماني خميده ايم ليكن
تيرآهي است در كمون دلم

طوطي عشقم و زبان از بر
جمله ماكان و ما يكون دلم
در ترازوي سنجشم مگذار
اي كم عشق تو فزون دلم

درس من خارج است و حاشيه نيست
كه دگر فارغ از متون دلم
دگرم بخشي از تن و جان نيست
دل به جانان رسيده چون دلم

شهريارم لسان حافظ غيب
شعر هم شاني از شئون دلم 

منبع:به سوی سرنوشت، خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال ۶۳، انتشارات دفتر نشر معارف انقلاب،بخش ضمائم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:43  توسط علي عرب  | 

كلمه عبور؟
لحظه لحظه انتخاب وامتحان


كلمه عبور؟
لحظه لحظه انتخاب و امتحان

به گزارش «جهان»، لابد تا به حال کلمه عبور را شنیده اید. احتمالا خواهید گفت: این دیگر چه حرفی است؟! اما حتما تایید خواهید کرد که عبور قاعدتا به گذر خواهد رسید و لزوما به معبر منتهی خواهد شد.

و امان از معبر که شامل خاطرات خوش و ناخوش بوده و هست . معبر معانی خاص خود را داشته و دارد. یکی در زمان نبرد آن را دیده، دیگری سر گردنه را یادش آمده، یکی راه رفتن به دبیرستان يا دانشگاه را و... خلاصه هر کدام معبری را در نظر خواهد گرفت.
 
اما در عالم اجتماع، معبر اجتماع در بسیاری از موارد به معبر سیاست خواهد رسید و به این معنی که در هر حالتی حرکت در اجتماع نیازمند تحول و تحول به حرکت در معبری خواهد انجامید و در هر اجتماعی مسلما معابر زیادی را افراد اجتماع پدید خواهد آورد.
 
شناسایی معابر درست از نادرست یا سره یا نا سره، خود معضل دیگری است ، اما به هر حال کارشناس می‌خواهد و مرد کهن که این مهم خود مقوله ای جداگانه است و درد و رنج مضاعف. و اما تمام مراحل که طی شد و بالاخره راه که شناسایی شد، علم که بر افراشته، جلودار که به حرکت در آمد، دیگر ماندن به هیچ عنوان جایز نیست .
تنهایی در مسیر اجتماع به معنی بی پشتوانه ماندن و حمله ددمنشان و گرگ صفتان .

علاوه از اینکه در فلسفه اسلامی حرکت جرء لاینفک دستورات الهی محسوب می شود و علمای فلسفه در حرکت جوهری دیده اند که راه رفتن به آن ،جوهر خاص است و بس . به هر حال در مسیر حرکت اجتماعی به صورت خلاصه: جامعه ای داریم که به هر لحاظ گل، مردمی داریم که به فرموده حضرت امام (ره) عملکردشان از صدر اسلام زیباتر، تاریخی داریم قابل تحسین و از همه مهمتر امیدی داریم تردید شکن، امامی داریم خمینی سیرت و نیکو صفت، راه شناس و قدم در راه بدنی داریم و سالم عقلی پر تدبیر.

راهی را شروع کرده‌ایم که لازمه‌اش انتخاب مداوم راه است. ما تا به حال سالی حداقل یکبار انتخابات داشته‌ایم، خوب یا بد، با نتیجه یا کم نتیجه، مردود نشده‌ایم، به بیراهه نیفتاده‌ایم، دزد و راهزن را شناخته‌ایم ... اما چه کنیم، امور دنیا لحظه به لحظه انتخاب است و امتحان.

پس هموطن راه را آب زده‌اید و از گل مفروش کرده‌اند. نسیمی می‌وزد مثل باد صبا، پیام جگر شیر نداري  سفر عشق مرو ... ما که داریم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:21  توسط علي عرب  | 

پرچم حزب الله لبنان در مراسم استقبال از رييس جمهور پرچم حزب الله لبنان در مراسم استقبال از رييس جمهور
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 19:55  توسط علي عرب  | 

سيد حسن نصرالله: دست‌درازي به سمت سلاح حزب‌الله، به مثابه اعلام جنگ است


متن کامل مصاحبه مطبوعاتی دبیرکل حزب ‌الله به شرح زیر است:
سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله در کنفرانسی مطبوعاتی به سه موضوع شبکه مخابراتی حزب‌الله، پرونده فرودگاه بیروت و بحران سیاسی کنونی در لبنان پرداخت.
«موضوع کنفرانس مطبوعاتی کنونی که اولین بار است از زمان جنگ تابستان 2006 به بعد تشکیل می‌شود، تحولات خطرناک کنونی از چند روز قبل در لبنان است. در ابتدا باید بگویم که پس از مصوبات گروه حاکم در آن شب تیره و تار، مرحله کاملا جدیدی در لبنان شروع شد. تاریخ آن جلسه برای ما به مانند 14 فوریه 2005 بود که زلزله‌ای لبنان را وارد مرحله‌ای جدید کرد. ما در برابر مرحله جدیدی قرار داریم و لبنان پس از آن جلسه مانند پیش از آن نخواهد بود.
گروه حاکم باید بداند که لبنان را وارد وضعیت کاملا جدیدی کرده است. با توجه به خطرات و پیامدهای مصوبات اخیر، من به چند موضوع می‌پردازم:
1ـ شبکه مخابراتی حزب‌الله.
2ـ فرودگاه و سرتیپ وفیق شقیر رییس بخش امنیتی فرودگاه بیروت.
3ـ بحران سیاسی کنونی و راه‌های تعامل با آن و خروج از بحران.
در مورد بند اول توضیحی وجود دارد. در لبنان ممکن است بدانند که این شبکه مخابراتی چه مفهومی دارد. ممکن است در خارج فکر کنند که ما شبکه ویژه‌ای درست کرده و از آن درآمد کسب می‌کنیم. گروه حاکم حقیقت را می‌داند ولی آن را انکار می‌کند.
در قدیم همواره سلاح به نام سلاح ارتباطی وجود داشته است. وسایلی از قبیل ارسال پرنده و... یا تاکتیک‌های مختلفی که سلاح اشاره نام داشت. هر جنبش نظامی برای ارتباط میان رهبران و افسران و اعضای خود نیاز به تماس دارد. موضوع اتصالات بخشی اساسی یا شاید اولین بخش و مهم‌ترین عامل در پیروزی و در اداره هر نبردی است. تماس‌های مختلفی از قبیل تماس بی‌سیم وجود دارد. شکل دیگری نیز وجود دارد که از طریق سیم است و صدا در هوا منتشر نمی‌شود.
معمولا اداره تماس‌های بی‌سیم راحت‌تر است و تماس‌های با استفاده از کابل سخت‌تر و محدودتر است ولی در مقابل مشکلات تماس بی‌سیم زیادتر است که مهم‌تر از همه شنود این تماس‌ها است. من به شما می‌گویم که هیچ تماس تلفنی بی‌سیمی در لبنان و هیچ نقطه جهان وجود ندارد که قابل شنود نباشد و هیچ راهی برای محرمانه کردن آن به هیچ وجه وجود ندارد. دومین مشکل پارازیت است به گونه‌ای که دشمن وارد خط شده و تماس افراد را با یکدیگر قطع می‌کند. سومین خطر احتمال هدف قرار گرفتن آن است. شبکه تماس‌های هوایی قابلیت هدف قرار گرفتن را دارد. ما به عنوان مقاومت امکانات ارتش‌ها و آمریکا و اسراییل را نداریم و طبیعی است که به جای تکنولوژی به وسایل ساده پناه ببریم. اگر بخواهم تعبیر دقیقی استفاده کنم میگویم شبکه مخابراتی حزب‌الله شبکه‌ای کابلی است شامل سانترال و مقداری سیم است که میان مراکز مقاومت وجود دارد. این شبکه تلفنی کابلی بخشی از سلاح ارتباطی مقاومت در لبنان است. این سلاح یک بخش نیست بلکه مهم‌ترین سلاح است. پیش از سال 2000 یکی از مهم‌ترین دلایل پیروزی این بود که ما در زمان شروع عملیات اسراییلی‌ها را غافلگیر می‌کردیم؛ جرا که ما از سیستم تماس کابلی استفاده می‌کردیم و این سیستم قابل شنود و پیگیری نبود.
در جنگ تموز نیز تماس‌ها تضمین شده بود و این موضوعی است که خود دشمن بدان اعتراف کرد. پس از جنایت قانا، 48 ساعت آتش‌بس اعلام شد. ما چطور توانستیم آتش‌بس را اجرا کنیم؟ این موضوع تنها از طریق استفاده از سیستم مخابراتی کابلی امکان‌پذیر بود.
وزیر اطلاع‌رسانی می‌گوید این شبکه مخابراتی بسیار خطرناک است و من می‌گویم بسیاری از دوستان و جهادگران شهید شدند چون از طریق مخابرات بی‌سیم لو رفته و تصفیه شدند.
امروز وقتی گزارش وینوگراد را می‌خوانیم می‌بینم که مهم‌ترین توصیه وینوگراد چیره شدن بر قدرت رهبری مقاومت است که عامل تماس و چگونگی آن مهم‌ترین عامل است.
حال به چگونگی مذاکرات می‌پردازیم. شما همه می‌دانید که این شبکه پیش از سال 2000 وجود داشته و بعد از آن نیز بوده و موضوع جدیدی نیست، هر چند بهبود یافته و پیشرفت داشته است.
می‌خواهم به آنها یادآوری کنم که در زمان ائتلاف چهارجانبه، این شبکه وجود داشت و آن زمان تجاوز خوانده نمی‌شد. پس از آن ما وارد دولت شدیم و این شبکه باز هم تجاوز نبود. اکنون به این خاطر که ائتلاف چهارجانبه تبدیل به رویا شده و دیگر شاهد آن در دنیا و آخرت نخواهند بود و پس از توصیه‌های وینوگراد و پس از سفر دیویدولش و پس از بین‌المللی کردن بحران لبنان و پس از گزارش مسخره وزارت خارجه امریکا، آمده‌اند و این پرونده را دوباره باز کرده‌اند هر چند که ما در مدت گذشته مذاکراتی داشته و به نتایجی رسیدیم.
چند ماه قبل تماس‌هایی داشتیم و رهبران امنیتی موظف به تماس با ما در مورد شبکه مخابراتی شدند و ما با آنها نشسته و به نگرانی‌های آنها پاسخ دادیم. یک کابل از ضاحیه به بیروت کشیده شده بود که پس از بمباران ضاحیه در جنگ 2006 کشیده شده بود و این موضوع باعث نگرانی آنها شده بود و گفتند که آن را بردارید و ما تعهد می‌دهیم که در صورت بروز جنگ ما برای شما کابل بکشیم و ما هم قبول کرده و آن کابل را برداشتیم.
هفته قبل مرحله جدیدی شروع شد و گروه حاکم در آستانه سقوط قرار گرفت و تکیه بر جنگ از بین رفت و اکنون لازم بود که نبرد به شکل جدیدی در لبنان و عراق و فلسطین و حتی ایران و سوریه پی گرفته شود. افسران و چهره‌های امنیتی آمدند و گفتند که مجموعه‌ای از مشکلات وجود دارد. ما نیز اهل سخن گفتن و مذاکره هستیم. آنها گفتند که شما شبکه مخابراتی در جبیل و کسروان کشیده‌اید و ما گفتیم این موضوع دروغ است. ما این موضوع را به آنها گفتیم آنها به کمیته وزارتی و سپس دولت غیرقانونی گفتند که حزب‌الله این شبکه کابلی را درجبیل و کسروان ندارد. ما نیازی به این شبکه نداریم و این شبکه در محلی کشیده می‌شود که رهبران مقاومت حضور داشته و احتمال هدف قرار دادن آنها وجود دارد. گفتند که این خط ضاحیه به جنوب مشکل است و ما گفتیم که این خط طبیعی است. گفتند که ما می‌ترسیم که شما به منطقه شوف خط بکشید یا به هم‌پیمانان خود بدهید؛ چرا که تصمیم به کودتای داخلی دارید و ما تعهد دادیم که این کار را نکنیم. سپس گفتند که این شبکه جایگزین شبکه دولتی است و خسارت مالی برای دولت دارد. ما گفتیم که این شبکه محدود به رهبران مقاومت است و قدرت بهره‌برداری عمومی ندارد و اگر می‌خواهید تحقیق کنید.
سپس گفتند ممکن است از این شبکه برای جاسوسی علیه دولت استفاده کنید و ما گفتیم غیرممکن است و اگر مشکلی هست تحقیق کنید چرا که چنین کاری از نظر ما حرام و سرقت است.
سپس گفتند که اگر میخواهید توافق کنیم بیایید تحصن در مرکز بیروت را بدون در نظر گرفتن شبکه مخابراتی جمع کنید.
من می‌پرسم اگر این موضوع را قبول کرده بودیم آیا دیگر این شبکه تجاوز نبوده و قانونی بود؟ این چه دولتی است؟ این یک گروه گانگستری با ذهنیتی گانگستری است.
ما گفتیم که این پیشنهاد نامناسب است چرا که شما در مقابل چشم‌پوشی از سلاح مقاومت می‌خواهید موضوعات داخلی مربوط به دفاع از میهن را وارد کنید. در ثانی برای شبکه کابلی من تصمیم می‌گیرم ولی تحصن مربوط به تمامی اپوزسیون است. آنها رفتند و ما به آنها تضمین داده و قول همکاری و حتی تحقیق دادیم. هر چند که شبکه‌های تلفنی در مناطق مختلفی از لبنان و موسسات دینی و غیر دینی به شکل قانونی و غیرقانونی وجود دارد که نمایندگان بعدا اطلاعات دقیق را می‌گویند. ولی این شبکه مربوط به مقاومت و دفاع از کشور است. ما با این حال از این موضوع گذشتیم.
من سخنی با جنبلاط دارم که نخست‌وزیر واقعی لبنان است. فواد سنیوره فردی بیچاره و ناتوان و کارمند ولید جنبلاط است و این امرر ثابت شده است. جنبلاط نیز به نوبه خود کارمند کاندولیزا رایس است.
دولت آقای جنبلاط بار دیگر موضوع را برانگیخت و از ابتدا شروع کرده و از دوربین و فرودگاه شروع کرد. ممکن است او نماینده فرانسوی را به حومه جنوبی بیروت آورده باشد. شما می‌دانید نماینده فرانسوی کجا بازداشت شد؟ نماینده فرانسوی در کوچه منزل من بازداشت شد. چه کسی او را آورد؟ یک نفر از حزب سوسیالیست ترقیخواه بود که وی را به آن منطقه راهنمایی کرد. ما اجازه نخواهیم داد امنیت رهبران مقاومت در خطر قرار گیرد. می‌گویند وی بازداشت شده یا ربوده شده ولی برای ما مهم نیست.
نکته دوم در این موضوع توصیف مصوبه دولت است. من می‌گویم پس از گزارش وزارت خارجه آمریکا آنها از همان اصطلاحاتی استفاده کردند که آمریکا استفاده کرده بود. آنها کارمندان نمونه و مسئولی هستند. ده ساعت پس از تماس با همان پایتخت‌هایی که جنگ سال 2006 را پوشش داده بودند تصمیم گرفته شده و مصوبات را شنیدیم که شبکه مخابراتی حزب‌الله تجاوز به دولت و اموال عمومی است و باید تحت پیگرد قرار گیرد.
باید به وضوح سخن بگویم. این مصوبه اولا به مثابه اعلام جنگ و شروع جنگ از طرف دولت ولید جنبلاط علیه مقاومت و سلاح آن به سود آمریکا و اسراییل و به نمایندگی از آنها است و ما هیچ تردیدی در این نداریم. دوم اینکه این مصوبه واقعیت و حقیقت این گروه و پشت پرده آن و التزامات این گروه و رفتارهای آن در جنگ تابستان گذشته را نیز فاش ساخت. سوم اینکه، هدف از این مصوبه خلع سلاح مقاومت از یکی از مهم‌ترین ابزارهای آن است و می‌خواهند مقاومت را لو دهند تا هدف قرار گیرد و بدین ترتیب آنها شریک قتل و ترور هستند. چهارمین نکته اینکه هدف از این مصوبه ایجاد شکاف میان ارتش و نیروهای امنیتی با مقاومت است. پیش از این بارها توطئه‌های آنها در این زمینه شکست خورده بود؛ چرا که صبر و حکمت و مسئولیت در هر دو طرف وجود داشت. امروز می‌خواهد ارتش و نیروهای امنیتی را به مواجهه مستقیم با مقاومت بکشانند. و بهانه‌هایی را هم به لارسن و شورای امنیت بدهند.
پاسخ ما به این مصوبات این است که هر کسی که علیه ما اعلام جنگ کرده و آن را شروع کند، می‌خواهد برادر یا پدر باشد، برای ما فرقی نداشته و ما با دفاع از خود به مواجهه با آن برمی‌خیزیم. شبکه مخابراتی، مهم‌ترین بخش از سلاح مقاومت است. من در بنت جبیل سخن گفتم و به دنبال رای مردم نبودم و ولید جنبلاط نخست‌وزیر کنونی نیز نشسته بود و من گفتم دستی که به سمت سلاح مقاومت دراز شود از هر کجا که باشد آن را قطع می‌کنیم و امروز روز وفاداری به این تصمیم است. دست اسراییلی در جنگ تموز به سمت سلاح مقاومت دراز شد و ما آن را قطع کردیم. در داخل نیز دست‌هایی دراز شد ولی پس از مصوبات سیاه دولت ما می‌گوییم که جنگ شروع شده و ما باید از سلاح و مقاومت و قانونی بودن آن دفاع کنیم. همه برادران ما هستند ولی هر کسی حتی پدر من بخواهد دست خود را به سمت شبکه مخابراتی دراز کند (و من معذرت می‌خواهم از پدرم) دست او را قطع می‌کنم.
اطلاعاات ما می‌گوید که این موضوع اولین قدم است و پس از آن نبرد بر سر موشک‌ها و ... شروع خواهد شد. شما ما را امتحان کردید و می‌توانید بار دیگر امتحان کنید ولی ما چنین گزینه‌ای را توصیه نمی‌کنیم.
دوم موضوع احاله پرونده به دستگاه قضایی است. منطق ما نیز منطق دولت است. این شبکه متعلق به حزب‌الله است و حزب‌الله مالک آن است. من دبیرکل هستم و بگذارید بگویم که من مالک این شبکه هستم. تمامی جوانانی که در این شبکه کار کردند مجاهدینی هستند که تصمیم مرا اجرا کردند.
هر چند که احاله پرونده از طرف دولت غیرقانونی بوده، با این حال دستگاه قضایی می‌تواند یک قاضی را ارسال کند و من نیز شکایتی از آنها دارم که از طرف آمریکا و اسراییل مامور به شروع جنگ داخلی شده‌اند. بگذارید دستگاه قضایی میان ما قضاوت کند. اما باقی افراد که داخل موضوع شدند به خاطر مقاومت فعالیت کردند و ممنوع است که به آنها دست‌درازی شود. تجاوز به آنها تجاوز به شخص من است و ممنوع است. تجاوز به آنها تجاوز به سلاح مقاومت است.
مرحله جدیدی شروع شده است و هر کسی که بخواهد به ما تجاوز کند به آن تجاوز می‌کنیم. دستی که دراز شود را قطع می‌کنیم. به همین دلیل نیازی به این همه بحث و بررسی نیست. موضوع نزد من است. بفرمایید بیایید تا با هم صحبت کنیم تا مشخص شود که چه کسی تجاوز کرده و اموال عمومی را می‌دزدد.
جنبلاط خود می‌گوید که 25 سال دروغ گفته و قتل کرده و امروز دارد بر دولت حکومت می‌کند و می‌خواهد همه را وارد طرح خود کند. او دروغگو و قاتل است و خود اعراف کرده و حال نمی‌تواند حکومت کند.
هیچکس نمیتواند کسی را به دادگاه ببرد. این دولت نیست که اکنون حکومت می‌کند؛ بلکه گروهی است که بر گردن ما سوار شده است.
2ـ فرودگاه. این موضوع مربوط به وفیق شقیر نیست بلکه او تنها بهانه این اعتراضات است. پس از انتخابات پارلمانی فشارهای زیادی بر ما آمد تا شقیر را برکنار کنیم و کسی دیگر را بیاوریم و ما مخالفت کردیم و مشکل ایجاد شد. این اصرار برای چیست؟
شقیر عضو امل یا حزب‌الله نیست. شقیر یک افسر ارتش است که همه به ملی بودن آن ایمان داریم. آنها مامور قانون هستند نه مامور رهبران که سخنان آنها برای مریدانشان مثل قانون باشد. موضوع این است که از ابتدا میخواستند بر فرودگاه سیطره یابند.
اکنون نیز بسیاری از وسایل برای گروه مقابل می‌آید و می‌رود و حتی شقیر نیز از آنها اطلاعی ندارد. مهم این است که فرودگاه را می‌خواهند تبدیل به پایگاهی برای موساد و سی.آی.ای و اف.بی.آی تبدیل کنند. هیچ مشکلی با فرودگاه یا اطراف آن وجود ندارد، بلکه وجود افسری متعهد و ملی‌پرست است مانعی برای تبدیل فرودگاه شهید رفیق حریری به پایگاه بیگانه است و به همین دلیل می‌خواهند او را برکنار کنند. آن زمان امیل لحود مانع شد و اکنون دولت فکر می‌کند که امکانات رییس‌جمهور را دارد و این تصمیمات را می‌گیرد و گمان می‌کند که می‌تواند افسر وابسته به یکی از رهبران وابسته به آمریکا و اسراییل را بر سر کار آید و ما با کمال وضوح می‌گوییم که این موضوع غیرممکن است. خون مردم از هر چیزی برای ما مهم‌تر است.
با این حال شیخ عبدالامیر قبلان با معاون فواد سنیوره تماس گرفت و گفت این موضوع قابل پذیرش نیست. اگر شقیر در موضوع دوربین‌ها مقصر است، در مورد او تحقیق کرده و او را به دادگاه ببرید و اگر نیست چرا می‌خواهید او را برکنار کنید؟
قبلان و ... از یک افسر شیعه دفاع نکردند؛ بلکه از یک افسر ملی دفاع کردند که این موضوع دیگر تکرار نشود. آن که تاکنون باعث شده جنگ نشود ارتش است و ما از ارتش دفاع می‌کنیم. موضوع فردگاه بالاتر از شقیر و خود فرودگاه است؛ و به تقویت ارتش و نگاه داشتن آن باز می‌گردد. آنها تحقیق نکردند و قضاوت نکردند و هیچ فرصتی نیز به او برای دفاع ندادند. این تفکر یک گروه گانگستری است. ما منطق دولتی داریم. روز حادثه مارمیخاییل هفت جوان کشته شدند و ما به هیچکس اعتراض نکردیم و محاکمه نکردیم و فقط صبر کردیم و خواستار تحقیق شدیم. چه کسی دولت است و چه کسی گانگستر؟ برخی کشته شدند و ما گفتیم دستگاه قضایی رسیدگی کند و اکنون یک افسر با یک تهمت سخیف بلافاصله برکنار می‌شود.
به همین دلیل این موضوع را می‌گویم که این مصوبه دولت غیرقانونی است و شقیر در فرودگاه باقی خواهد ماند و هر کسی که بیاید و بخواهد این پست را از او تحویل بگیرد باید بداند که متهم است آمده و قصد دارد فرودگاه را تبدیل به پایگاه جاسوسی خارجی کند.
3ـ بحران کنونی. چه کسی بحران را ایجاد کرد؟ آنها بحران درست کردند چرا که ما صبر می‌کنیم. آنها که این امور را تصویب کردند، کشور را وارد بحران کردند و ما می‌گوییم این مرحله جدیدی است. من اعلام جنگ نمی‌کنم، بلکه اعلام مظلومیت و دفاع از نفس می‌کنم. اعلام می‌کنم لبنان قبل از مصوبات با بعد از آن فرق دارد. ما دیگر نمی‌پذیریم در راه‌ها بجنگیم و سلاحمان مورد توطئه قرار گیرد و شرعیت و قانونی بود ما مورد تعرض قرار گیرد. اگر می‌خواهید گفتگو کنیم، بیایید ولی راه حل چیست؟
راه حل تنها و تنها در دو نکته نهفته است: لغو مصوبات غیرقانونی دولت غیرقانونی ولید جنبلاط و پذیرش دعوت نبیه بری برای اجرای گفتگوهای ملی.
این تنها راه است و هیچ راه حل دیگری وجود ندارد. گروهی اعلام جنگ علیه گروه دیگر کرده و ما می‌گوییم راه‌حل این است.
من به ملت لبنان (که واقعیت را می‌داند) به جامعه عربی و بین‌المللی که تازه برای لبنان نگران شدند می‌گویم. صداهایی جدید به گوش می‌رسد که در زمان جنگ آنها را نشنیدیم و آن زمانی که اسراییل تمامی انواع جنایت‌ها را علیه ملت لبنان مرتکب شد و هیچ صدایی بلند نشد. من به همه می‌گویم اگر نبرد بر سر دولت و مشارکت بود ما به اعتصاب و گفتگو و موضعگیری سیاسی اکتفا می‌کردیم و نبرد بر سر مقام و ... نیست. صدهایی که در مورد کودتا و ... به گوش می‌رسد اشتباه است. حقیقت این است که یک گروه پیرو آمریکا طرح آمریکا را می‌خواهد پیاده کند. آنها پیش از این در این طرح که خلع سلاح مقاومت بود شکست خورده بودند. من کمکی از هیچکس در هیچ کجای دنیا نمی‌خواهم. من در جریان جنگ هم از خود حومه جنوبی بیروت گفتم که ما کمکی از کسی نمی‌خواهیم .
نباید افکار عمومی اعراب و افکار بین‌المللی خدشه‌دار شود. همیشه ما را از فتنه مذهبی می‌ترسانند. من می‌گویم که من از فتنه شیعه و سنی نمی‌ترسم چرا که این موضوع خاتمه یافته و نباید کسی از این سلاح استفاده کند. امروز یک طرح ملی و مقاومتی شریف وجود دارد که مشغول جنگ با طرح آمریکاست. هر کسی می‌خواهد می‌تواند در هر طرف باشد. این طبیعت نبرد کنونی است.
من پیش از این بیش از همه می‌ترسیدم و آنها همیشه بر این موضوع تکیه داشتند. آنها در زمان تصویب این مصوبات مطمئن بودند که حزب‌الله اقدامی نخواهد کرد، چرا که می‌دانستند حزب‌الله به فتنه مذهبی و استفاده از سلاح در داخل تن نمی‌دهد. ما تاکنون از این سلاح استفاده نکردیم، ولی سلاح برای دفاع از سلاح در برابر هر کسی که می‌خواهد باشد، مورد استفاده قرار خواهد گرفت و ما از فتنه شیعه و سنی نیز نگران نیستم؛ چرا که تمامی جهانیان طبیعت این نبرد را می‌دانند. ما پس از جنگ تموز با جنگی تبلیغاتی با صدها میلیون دلار هزینه مواجه شدیم. صدها میلیون دلار برای خدشه‌دار کردن چهره ما خرج شد، ولی آنها شکست خوردند چرا که حزب‌الله مانند خورشیدی است که خدشه‌دار نمی‌شود.
از سوی دیگر برادران روحانی از اهل‌سنت یا ... هستند که موضعگیری واقعی ما را درک کرده و می‌دانند که برادران ما در وطن و دین و آینده هستند و به این دلیل که طائفه سنی رهبرانی عمیق و ریشه‌دار دارد و علمای دین مخلص و صادقی دارد و می‌توانند حقیقت را به همه بگویند؛ پس فتنه مذهبی سنی و شیعه وجود نخواهد داشت و این موضوع پشت سر گذاشته شده و امیدوارم کسی به این موضوع نپردازد. من در اینجا اعلام می‌کنم که تصمیم ما جدی و شفاف است.
اکنون دستی دراز است به سمت گفتگو در صورت لغو مصوبات ظالمانه و در دست دوم سلاح است که البته برای تجاوز و کودتا نیست.
ما به دنبال دولت و حکومت نیستیم و همه دنیا هم بیایند از ما بخواهند که دولت را در اختیار بگیرید ما نمی‌خواهیم. این شما هستید که رویاهایتان متلاشی می‌شود. ما نمی‌خواهیم تجاوز یا کودتا کنیم و بر حکومت سیطره یابیم. اگر می‌خواستیم این کار را بکنیم شما صبح از خواب بیدار می‌شدید و یا در اسارت ما و یا در دریا بودید. ما امروز می‌گوییم که درگیری سیاسی وجود دارد و راهی سیاسی نیز می‌خواهد و هیچ وقت از سلاح سخن نگفتیم.
من آشکارا می‌گویم برای خروج از بحران تنها یک راه وجود دارد و آن هم لغو مصوبات دولت غیرقانونی و شروع گفتگوها است.
نیو.تی.وی: به نظر می‌رسد وعده‌های شما همواره صادقانه است و امروز شما وعده قطع دست می‌دهید. آیا امروز شما تصمیم گرفته‌اید که از سلاح مقاومت که قبلا گفته بودید در داخل استفاده نمی‌شود، در داخل لبنان استفاده کنید؟ اگر از سلاح خود با قطع دست دفاع می‌کنید چه میهنی باقی خواهد ماند؟ آیا باید وطن رفته و مقاومت باقی بماند؟ دولت تصمیمات جنگی گرفته ولی اپوزیسیون هرگاه می‌خواهد پاسخ دهد از خیابان استفاده می‌کند. دولت تنها مصوباتی داشته و سخن گفت ولی چرا شما اکنون در خیابان‌ها هستید؟ طرح آینده شما چیست و آیا در خیابان‌ها باقی خواهید ماند؟ آیا اکثریت حق داشت که از سلاح شما بترسد؟
من گفتم سلاح در داخل استفاده نمی‌شود و بر وعده و قول خود هستم. قانون و شرع و دین و اخلاق می‌گوید سلاح برای دفاع از کشور و میهن و نه طائفه و دین است و کسی که می‌خواد به سود دشمن این سلاح را برچیند دیگر نمی‌توان آن را نبردی داخلی خواند؛ بلکه نبرد جبهه‌ای است. مانند نبرد در عیتا الشعب و بنت جبیل. دوم اینکه مقاومت و میهن با هم باقی خواهند ماند. صحیح است که تظاهرات کرده و راه‌ها را بستیم، ولی ما به سلاح پناه نبردیم و به بیروت نیز کاری نداشتیم. در جاهایی که به ما شلیک شد ما نیز شلیک کردیم. ما نرفتیم اشغال کنیم و نمی‌خواهیم حمله کنیم؛ ولی اجازه حمله به خود را نیز نمی‌دهیم. ما به خیابان رفتیم و به ما شلیک شد و ما نیز سلاح بردیم و شلیک کردیم. درست است که دولت تصمیم گرفته؛ ولی این تصمیم باید اجرا شود. یعنی ارتش و نیروهای امنیتی باید این مصوبه را اجرا کنند و من وارد این نبرد نمی‌شوم. چگونه مواجهه می‌کنیم؟ ما از راه‌های مدنی و شهری و تظاهرات مقابله خواهیم کرد. بیانیه و تظاهرات نمی‌تواند این مصوبات را لغو کند. این مصوبات هدفش جنگ میان مقاومت و ارتش است و ما می‌خواهیم جلوی آن را بگیریم. خیابان‌ها و فرودگاه را بعدا می‌گوییم. آنها نباید از سلاح ما بترسند ولی آنهایی که مشغول توطئه هستند باید بترسند.
بی.بی.سی: تغییراتی واضح وجو دارد. آیا این تغییرات روش تعامل شما با یونیفیل را نیز تغییر می‌دهد؟
اصلا. وقتی نیروهای بین‌المللی آمدند ما از آنها استقبال کردیم. این نیروها در جنوب وجود دارند و با مردم و ما در همکاری هستند. در این زمینه هیچ تغییری ایجاد نشده است.
السفیر: چگونه نقش عربستان را در این شرایط توصیف می‌کنید؟ دوم اینکه پیمان طائف کجاست؟ آیا به سمت پیمان طائف جدیدی در حرکت هستیم؟
از برادران در عربستان می‌خواهم که اشتباه خود در ابتدای جنگ 2006 را تکرار نکنند. در موضوع داخلی لبنان هوادار یک طرف نباشند و نشان دهند که به امنیت و استقرار کشور اهتمام دارند. این موضوع واضح است و ما خواستار سلطه و حکومت نیستیم و مشارکت می‌خواهیم . این درگیری کنونی میان مقاومت میهنی و شریف است که بزرگ‌ترین پیروزی‌ها را به دست آورده با طرح آمریکایی است. برادران عربستان کمک کنند و این کمک راهی روشن دارد.
ال.بی.سی: در صورت اصرار دولت بر مصوباتش و اینکه اصرار هم کرده‌اند، شما می‌گویید حزب‌الله نیز از تصمیم خود باز نمی‌گردد و می‌گویید مرحله جدیدی هست. آیا ما در برابر تابستان 2008 هستیم؟ دوم اینکه اگر مصوبات امروز شورای امنیت نیز مانند دولت باشد، آیا با یونیفیل نیز مانند جناح مقابل برخورد خواهید کرد؟
من این موضوع را توضیح دادم. مصوبات شورای امنیت هرگز بدتر از آنچه تاکنون اتخاذ کرده نخواهد بود. من اهمیتی به مصوبات شورای امنیت نمی‌دهم. در آستانه سالگرد اشغال فلسطین هستیم که شورای امنیت باعث آن بوده و از دولت ترورسیتی و وحشی دفاع کرده است. این شورای امنیت برای من هیچ اهمیتی ندارد. ما هم در برابر جنگی در تابستان آتی قرار نداریم. ما در موضع واکنش هستیم. ما تا آن شب نشسته بودیم و هیچ کاری نکرده بودیم و خواستار گفتگوی بدون شرط بودیم. وقتی جنگ علیه ما شروع می‌شود ما نیز وارد جنگ می‌شویم. اینکه چه کسی پیروز می‌شود، بالاخره مشخص خواهد شد. اگر کسی می‌خواهد با ما بجنگد و امیدوار است پیروز شود، می‌تواند از تجربه اولمرت و ... استفاده کند.
المنار: شما دو شرط گذاشتید. لغو مصوبات و گفتگوی بدون شرط. با این حال شما گفتید این مرحله فرق دارد. شما آنهایی که این تصمیم را گرفته بودند، مزدور اسراییل خواندید. حال چگونه می‌خواهید با مزدروان گفتگو کنید؟
اگر بخواهند جنگ را متوقف کنند مشکلی نیست و ما به گفتگو باز می‌گردیم. اطلاعاتی دارم که بحثی در این مورد درگرفته و برخی از آنها دیگری را متهم می‌کنند. آنها در هر حال اشتباه کردند که این همه تصمیم را یک باره گرفتند. می‌توانستند آنها را به تدریج بگیرند ولی به هر حال خود را لو دادند. ما به صلح اعتقاد داریم. کسی که تصمیم به جنگ گرفته این تصمیم را لغو کند و بفرماید سر میز گفتگوها.
الجزیره: می‌گوید آنچه جریان دارد به جنگ تبدیل نمی‌شود؟ چگونه و چه تضمینی هست؟
تضمین‌هایی وجود دارد که ما می‌دهیم. اهل سنت و دیگران نیز هشیاری دارند. می‌خواهم به برادران جریان المستقبل بگویم که منافع شما در ایجاد کشوری مستقر و آرام است که بتوانید فراکسیونی اساسی باشید. آرزوی جنبلاط، بروز جنگ شیعه و سنی است. امیدوارم آنها به تحقق این رویا کمک نکنند؛ چرا که وی فردی متقلب است. هم اکنون اگر من کسی را بفرستم نزد جنبلاط و بگویم ائتلاف چهارجانبه قبول است؛ او بازگشته و مانند بنت‌جبیل سخنرانی کرده و از سلاح مقاومت دفاع کرده و به آمریکا حمله می‌کند؛ ولی این موضوع برای ما قبال پذیرش نیست چرا که غیراخلاقی است. ما و هم‌پیمانانمان در کنار هم خواهیم بود. به همین دلیل من می‌گویم که ما می‌توانیم جلوی این فتنه را بگیریم ولی این موضوع به همه بستگی دارد.
الجزیره انگلیسی: مسئولیت حزب‌الله بزرگ است؛ چرا که آنها می‌گویند نمی‌خواهند از تصمیم خود بازگردند. سرنوشت چیست؟
مسئولیت ما این است که به ما تجاوز شده و باید از خود دفاع کنیم. امروز من با افتخار می‌گویم که تروریست خوانده شده و تحت پیگرد هستم. اولمرت هم دنبال ترور من است. سومین حکم، پیگرد قضایی از طرف دولت جنبلاط است. آنها تصمیم گرفته‌اند و همیشه این جلاد است که دیده می‌شود نه قربانی. ما امروز قربانی هستیم. این تنها تصمیم نیست بلکه قرار است این تصمیم اجرا شود. اگر آنها به من و خانواده و دوستان من حمله کردند من اجازه نخواهم داد.
رادیو صدای لبنان: اگر اکثریت اهمیتی به تحصن شما و بستن فرودگاه نداده و فرودگاه دیگری را باز کنند و تحصن شما در فرودگاه مانند تحصن در مرکز بیروت، بی‌ارزش شود آیا نفوذی دارید که مثلا فرودگاه قلیعات را ببندید؟
اگر این تحصن در مرکز بیروت هیچ فایده‌ای این نداشت چرا این همه به شبکه مخابراتی متوسل می شود تا آن را خاتمه دهند؟ اگر اهمیت نداشت چرا این همه آدم آمدند و همه در مورد تحصن سخن گفتند. من بر این باور نیستم که این تحصن بی‌ارزش است. اینکه ما در مقابل فرودگاه چه خواهیم کرد در کنفرانس مطبوعاتی بررسی نخواهد شد. امیدوارم با کمتریت خسارت از این مشکلات خارج شویم.
رادیو صدای آینده: گفتگو را منوط به الغای مصوبات و گفتگو کردید. آیا آماده عقب‌نشینی از موضعی هستید؟ آیا می‌خواهید رییس‌جمهور لبنان را انتخاب کنید یا یک مسیحی مارونی باید بیاید؟
من واضح بودم. از این دو موضوع به هیچ وجه عقب‌نشینی نمی‌کنم. به نظر من هیچ تغییری در ترکیب حکومت ایجاد نشده است. ما با پیمان طائف موافق هستیم. در نهایت اگر اراده همه لبنانی‌ها این باشد که طائف تعدیل شود به خود آنها باز می‌گردد. ما هیچ طرح و برنامه‌ای برای تقسیم‌بندی قدرت نداریم.
النهار: شیخ محمد رشید قبانی از حزب‌الله خواست که متجاوزان را از بیروت خارج کند؟ آیا این کار را خواهید کرد؟ آیا فکر نمی‌کنید که ورود مقاومت به درگیری داخلی از میزان آمادگی آن برای دفاع از کشور می‌کاهد؟
اول اینکه متجاوزی در بیروت وجود ندارد. آنها فرزندان بیروت هستند و در این شهر انتخاب می‌کنند. دوم اینکه آنها به کسی تجاوز نکردند. به آنها تجاوز شد و آنها از خود دفاع کردند. ما در حقیقت می‌دانیم که گروه حاکم بر اینکه اسراییل در تابستان می خواهد به لبنان حمله کند، تکیه دارد. من از شما پنهان نمی‌کنم و فاش می‌کنم که ما طرحی دفاعی از لبنان در صورت تجاوزی جدید از سوی اسراییل داریم. از جمله سناریوهایی که بر اساس اطلاعات موجود داریم این است که اگر اسراییل وارد جنگ با مقاومت شود، گروه‌هایی داخلی وجود دارند که بر روی مقاومت آتش می‌گشایند و بدین ترتیب ما وارد دو جنگ می‌شویم. ما برای هر دو جنگ آماده هستیم. انشاءلله این سناریو محقق نمی‌شود ولی ما در هر حال آماده هستیم.
او.تی.وی: آیا ارتباط عربستان و ایران برقرار شده است؟ ممکن است دولت تصمیم به منع عبور و مرور بگیرد. نظر شما چیست؟
من دریافتم که سفیر عربستان با سفیر ایران تماس گرفت. این تماس پس از مصوبات و پس از تحرکات مردمی بود. گفت که من وظیفه دارم کمک کنم. سفیر ایران با من تماس گرفت و گفت چنین تلاش‌هایی صورت گرفته و به نبیه بری نیز گفت و در نتیجه ایران و عربستان می‌خواهند کمک کنند تا مشکل حل شود. من نیز گفتم اشکالی ندارد. آنها هستند که تصمیم به جنگ گرفته‌اند. در مورد نکته دوم اینکه این دولت غیرقانونی است و مصوبات آن نیز غیرقانونی است. حتی اگر تصمیم به منع عبور و مرور بگیرد، نیز غیرقانونی است. مصوبات این دولت کاغذ پاره است.
روزنامه‌نگار آزاد: شما از جنگ زیاد سخن گفتید. معمولا ما می‌دانیم که به سرعت به سمت جنگ می‌رویم ولی سرافکنده باز می‌گردیم. آیا شما می‌توانید پیش‌بینی کنید که سرنوشت جنگ داخلی چه می‌شود؟
جنگ داخلی وجود نخواهد داشت و غلو آمیز است. رسانه‌ها در این موضوع زیاده‌روی کردند. من از کلمه جنگ استفاده کردم و می‌گویم که ما خواستار جنگ نیستیم و همواره گفتیم که خواستار گفتگو هستیم. باز هم می‌گویم کسی که تصمیم به جنگ گرفته این تصمیم را لغو کند تا همه چیز به حالت عادی باز گردد.
سوال آزاد: عبدالناصر پس از جنگ 1967 هنوز مکان و احترام خود را دارد. آیا اشتباه نیست که سید حسن نصرالله چهره خود را خدشه‌دار کند؟
من از همه کسانی که به من احترام می‌گذارند تشکر می‌کنم. من خواستار چیزی نیستم. کمک نخواستم و نخواستم که کسی از من دفاع کند. من تنها از جهان عرب می‌خواهم که یک خواسته ساده را درک کرده و تحریف نکنند. فقط بدانند که این مقاومت مورد هدف است و اینکه من گفتم در صورت تجاوز اسراییل چهره منطقه را تغییر می‌دهیم را بدون امکانات نگفتم و می‌دانم چه امکاناتی در اختیار دارم. من وعده دادم که خواستار جنگ با کسی نیستم، ولی این اسراییلی که اکنون شصتمین سال خود را سپری می‌کند به خاطر مقاومت دو بار شکست خورد و مجبور به اجرای بزرگ‌ترین رزمایش داخلی شد. من فقط از ملت‌های عربی می‌خواهم که بدانند این مقاومت است که سر آنها را بالا نگاه داشته و این مقاومت مذهبی و طائفه‌ای و حزبی نیست و اهداف سلطه‌گرانه ندارد.
العالم: به صراحت بگوییم. هر چه شما بگویید و دفاع کنید، سخنانی وجود دارد که اولین پاسخ از طرف سعد حریری خواهد بود که پاسخی تند نیز خواهد بود. چه انتظاری از مردم لبنان از امشب به بعد دارید؟ آیا شما آماده تحمل مسئولیت‌ها هستید؟
انتظار می‌رود که آنها پاسخ دهند. من با منطق و استدلال سخن گفتم. انتظار می‌رود که ناسزاگویی‌ها شروع شود. من از شما پنهان نمی‌کنم که آنها در مدت زمان‌های مشخصی کار می‌کنند و چند روزی به نبیه بری ناسزا می‌گویند و سپس میشل عون را هدف قرار داده و دیگران به نوبت ... هنگامی که بر ما تمرکز می‌کنند ما ناراحت نمی‌شویم. من از موضع دفاعی سخن می‌گویم و ابتکارعمل هم نمی‌دهم بلکه شیوه راه حل را می‌گویم. حال اگر آنها می‌خواهند ادامه دهند یا این روند را متوقف کنند به خودشان مربوط است؛ ولی طبیعی است که واکنش ما پیش‌بینی شده نبود و آنها غافلگیر شدند. اگر می‌خواهید وارد جنگ شوید ما طرح‌هایی داریم و مسئولیت آن را نیز می‌پذیریم. ما حجم توطئه را می‌دانیم و امکانات خود را را نیز می‌دانیم. ما مجبور هستیم که از سرمایه خود استفاده کنیم. ما یک سخن می‌گوییم و آنها یک سخن دیگر و جهان می‌داند که چه کسی صادق است و چه کسی دروغگو».

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 18:35  توسط علي عرب  | 

آفت‌هاي انقلاب اسلامي (2)

ابعاد تازه‌اي از قتلهاي زنجيره‌اي از زبان حسينيان

خبرگزاري فارس: رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي در دانشگاه صنعتي اميركبير گفت:‌ اگر روزي دستم مي‌رسيد و اين قدرت را داشتم پرونده قتل‌هاي زنجيرهاي را باز مي‌كردم و ريشه‌هاي اين قضيه را بيرون مي‌كشيدم.

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس روح‌الله حسينيان رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي كه عصر امروز در آمفي‌تئاتر مركزي دانشگاه صنعتي اميركبير و در جمع دانشجويان اين دانشگاه با موضوع آفت‌هاي انقلاب اسلامي سخن مي‌گفت، در پاسخ به اين سؤال كه مسئولان انقلاب اسلامي چه مقدار دچار دنياگرايي شدند اظهار داشت: در يك برهه‌اي از زمان متأسفانه يك مانور تجملات در كشور ايجاد شد كه در آن زمان مقام معظم رهبري نسبت به اين مسئله هشدار دادند.
وي با بيان اينكه ساده‌زيستي مسئولان و رهبران انقلاب از عوامل بسيار مؤثر در پيروزي انقلاب بود خاطرنشان كرد: مردم پابرهنه و مستضعف براين اساس به انقلاب اعتماد كردند و وارد ميدان فداكاري شدند و در سوم تير 84 هم با اين كار عملي جلوي اين حركت و سرعت آن را گرفتند.
يكي از دانشجويان نظر حسينيان راجع‌ به پوستر تبليغاتي اين نشست را پرسيد كه وي در پاسخ گفت: ما جزو مخالفين اينهايي هستيم كه عكس‌شان در پوستر آمده است در دوم خرداد هم همه درگيري‌هاي ما با اينها، پشتوانه‌هايشان بود كه عكس ايشان را نكشيده‌اند.
دانشجوي ديگري خواستار تشريح كامل قضيه قتل‌هاي زنجيره‌اي از سوي حسينيان شد كه در پاسخ شنيد: در آن زمان چند قتل پشت‌سر هم به‌وقوع پيوست كه در زمان حاكميت دوم خرداديها براي ما امر عجيبي بود و تحليل‌مان اين بود كه سازمان منافقين براي بدنام كردن نظام اين كار را كرده است ولي بعد فضايي بوجود آمد كه جريان دوم خرداد شروع كرد اين قتل‌ها را به گردن جناح رقيب بيندازد و آقاي سروش در آن زمان در مقاله‌ و سخنراني‌هايي علت اين قتل‌ها را علت ايدئولوژيك عنوان كرد. عده‌اي هم وزارت اطلاعات و نيروهاي امنيتي را متهم كردند.
حسينيان با بيان اينكه من قبل از آن دوران قائم مقام دادستان انقلاب در وزارت اطلاعات بودم و به همين خاطر با بدنه وزارت ارتباط داشتم اظهار داشت: بعد از تحقيقات و به دست‌ آوردن اطلاعات متوجه شدم كه عامل اصلي اين قتل‌ها آقاي كاظمي معروف به «موسوي» از جريان دوم خرداد بود.
وي با بيان اينكه يكي از مقام هاي اجرايي كشور در ديداري كه از وزارت اطلاعات داشت گفته بود كه آقاي موسوي از ذخاير ما در وزارت اطلاعات هستند اضافه كرد: اين آقاي موسوي برنامه‌ريز و هدايت‌‌گر بوده است.
رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي با بيان اينكه برنامه‌ريزي‌ قتل‌ها توسط كساني كه مورد اعتماد جناح دوم خرداد بود بسيار سؤال‌برانگيز بود افزود: بعداز پيگيري‌ها معلوم شد جريان حساب‌شده‌اي پشت اين قضيه است كه به دنبال نابود كردن وزارت اطلاعات بوده است چرا كه آقاي دُري‌ نجف‌آبادي را وادار به استعفا كردند.
وي با بيان اينكه آنها به دنبال بازداشت 50 مديركل كارآزموده و متدين وزارت اطلاعات بودند اظهار داشت:‌ در آن زمان شايعات غيراخلاقي براي اين افراد درست كردند و اعتراض اول من در آن شرايط به بازجوها بود چرا كه معتقدم بودم پرونده بايد دست افراد بي‌طرفي باشد.
حسينيان در ادامه به سخنراني خود در مشهد و تشريح سابقه بازجوها، سابقه برنامه‌ريزي‌ها، ملاقات با نيازي و... اشاره و اضافه كرد: من در آن زمان نمي‌خواستم تا صحبت‌هايم منتشر شود اما حكمت الهي بر اين تعلق گرفت كه صحبت‌هايم منتشر شود و مدتي نگذشته بود كه آقايان به برخي از حرف‌هاي بنده رسيدند و قبول كردند كه بازجوها پرونده را منحرف كرده‌‌‌اند.
وي به پيغام يكي از مقام هاي اجرايي كشور از طريق وزير اطلاعات مبني بر سكوت خودش اشاره كرد و گفت: من در جواب به آنها گفتم كه به دنبال جنجال و تشنج نيستم اما شما نمي‌توانيد دوستانتان را كنترل كنيد و همين هم شد و شروع كردند به متهم كردن افراد بي‌گناه و حتي به من اتهام دادند كه فتواي قتل صادر كرده‌ام.
حسينيان با بيان اينكه پس از رسيدگي‌هاي ابتدايي توسط گروه بازجوهاي جديد مشخص شد كه سعيد امامي و برخي دوستان بي‌گناه كه مورد اتهام واقع شده بودند هيچ نقشي در قتل‌هاي زنجيره‌اي نداشتند افزود: آنها پرونده را تكميل كردند و كيفرخواست هم عليه رقباي موسوي و ديگر عوامل اجرايي صادر شد.
وي افزود: در آن زمان اطلاعاتي به دست آورديم كه روزنامه‌هاي زنجيره‌اي در يك جلسه‌اي به اين نتيجه رسيدند كه اعلام كنند صاحبان فتواي قتل براي محفوظ شدن خودشان عامل واسطه بين خود و اجراكنندگان قتل يعني سعيد امامي را كشته‌‌اند به‌ همين خاطر تصميم گرفتم تا بازي آنها را برهم بزنم و با حضور در مراسم ختم سعيد امامي نقشه اصلي آنها تحت‌الشعاع تخريب من قرار گرفت.
يكي از دانشجويان با بيان اينكه در شرايط فعلي تمام قوا از يك جناح هستند خطاب به حسينيان گفت كه چرا اين پرونده اكنون در دادگاه صالحه رسيدگي نمي‌شود كه حسينيان در پاسخ اظهار داشت: آنها مدعي هستند كه پرونده را رسيدگي كردند و كسي‌كه فرمانده بوده و كساني‌كه مجري بوده‌اند محاكمه شده‌اند اما اگر روزي دستم مي‌رسيد و اين قدرت را داشتم اين پرونده را باز مي‌كردم و ريشه‌هاي اين قضيه را بيرون مي‌كشيدم.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:30  توسط علي عرب  | 

ابعاد تازه‌اي از افشاي تروريسم دولتي در هيات حاكمه آمريكا
دستور سري بوش براي اقدام تروريستي عليه مقامات ايران

خبرگزاري فارس: در پي ناكامي هاي مكرر بوش در رويارويي با نظام جمهوري اسلامي ايران، يك نشريه سياسي از امضاي حكمي توسط جرج بوش خبر داد كه مجوز اقدام تروريستي سري جامع عليه نظام ايران و مقامات خاص آن را مي‌دهد

عراق وجود مدرك حمايت ايران از شبه‌نظاميان را رد كرد

خبرگزاري فارس: سخنگوي دولت عراق يكشنبه ادعاي آمريكا مبني بر وجود مدرك مستدل درباره حمايت ايران از شبه‌نظاميان شيعي اين كشور جنگ‌زده را رد كرد

خليج‌فارس، خطرناکتر از هميشه براي نيروهاي آمريکايي
ايران حتي اگر اسلحه نداشته باشد، عقب‌نشيني نمي‌کند. در يکي از درگيري‌ها در نبرد آوريل سال 1988، به‌ رغم اخطار ناوهاي جنگي آمريکا به کشتي‌هاي ايراني که آمريکايي‌ها قصد غرق كردن آنها را داشتند، کاپيتان ايراني و فرمانده گشتي‌ها، قصد حمله‌ور شدن به آمريکايي‌ها را داشت و عقب‌نشيني نكرد.



مجله معتبر «نيوزويک» در مطلبي به قلم «کريستوفر ديکني»، از نويسندگان باتجربه و حرفه‌اي آمريکا نوشت: در ماه آوريل 1988 نيروهاي دريايي ايران و آمريکا، بزرگترين نبرد دريايي پس از جنگ دوم جهاني را شکل دادند.

به گزارش سرويس بين‌الملل «تباناك» اين هفته نامه افزود: «رابرت گيتس» که اکنون وزير دفاع آمريکاست، در آن زمان معاون سازمان «سي.اي.اي» بوده و هفته پيش اعلام نموده بود که اعزام دومين ناو آمريکايي به خليج‌فارس، براي يادآوري نکاتي به ايران است.
او به کتاب «وايس» اشاره مي‌نمايد که سال گذشته در انتشارات نيروي دريايي آمريکا منتشر شده است؛ کتابي به نام «درون محوطه خطر» و اعلام مي‌نمايد که جنگ کنوني آمريکا با ايران، بسيار گسترده‌تر از جنگ سال 1988 است.

او مي‌گويد: وايس به سه درس عمده جنگ بيست سال پيش اشاره مي‌‌كند كه تاكنون نيز ادامه دارد:
1ـ ايران حتي اگر اسلحه نداشته باشد، عقب‌نشيني نمي‌کند. او براي اثبات اين تئوري، به جنگ سال 1988 اشاره مي‌نمايد که ايرانيان، آمريکايي‌ها را متحير نمودند.
او مي‌گويد: در يکي از درگيري‌ها در نبرد آوريل سال 1988، ايراني‌ها با جسارت و از خودگذشتگي فراوان عمل كرده و سه ناو جنگي آمريکا، با قايق‌هاي گشت‌زني موشک‌انداز ايراني مواجه شدند.

وايس مي‌گويد: به‌ رغم اخطار ناوهاي جنگي آمريکا به کشتي‌هاي ايراني که آمريکايي‌ها قصد غرق كردن آنها را داشتند، کاپيتان ايراني و فرمانده گشتي‌ها، قصد حمله‌ور شدن به آمريکايي‌ها را داشت و عقب‌نشيني نكرد.
بلافاصله در حين نبرد، دو ناوچه ايراني هم بندر ايران را ترک كرده، به حمايت از گشتي ايراني اقدام كردند. در اين نبرد، اگر آمريکايي‌ها عقب‌نشيني نمي‌کردند، آنها جنگ را تا آخرين نفس ادامه مي‌دادند.

2ـ سلاح‌هاي با تکنولوژي پايين، براي جنگ‌هاي دريايي مناسب‌ترند.
وايس ادامه مي‌دهد: تکنولوژي مدرن براي پيدا نمودن مين‌هاي زيرآبي، هنوز کارايي لازم را ندارد، اما اين مين‌ها تنها مشکل نيستند. در دهه هشتاد ميلادي، ايرانيها از تاکتيک «اسوارمينگ» استفاده مي‌كردند و قايق‌هاي کوچک را به کنار کشتي‌هاي آمريکايي مي‌فرستادند؛ مانند همان رخداد ژانويه امسال؛ و اين قايق‌ها قابل شناسايي نيستند.

3ـ جنگ آتش با آتش
در سال 1988، كارسازترين راه براي مقابله با نيروهاي ايراني، استفاده آمريکايي‌ها از سلاح‌هاي مشابه ايراني‌ها بود. نيروهاي مخصوص عملياتي از بالگردهاي «اثلث» استفاه مي‌كردند که از روي برج‌هاي بزرگ در خليج فارس به پرواز درمي‌آمدند و در شمال آن قرار داشتند. آنها مي‌توانستند کشتي‌هاي مين‌گذار ايراني را هدف قرار دهند، اما ناو عظيم ميليون دلاري آمريکا به نام «وينسنت» که در ماه جولاي سال 1988 درگير جنگ با ناوهاي ايراني بود، به اشتباه به حساب اين‌که يک هواپيماي جنگنده ايراني به سمت او مي‌آيد، يک هواپيماي مسافربري ايراني را با 290 نفر مسافر هدف قرار داد. اين رويداد، نشان مي‌دهد که نمي‌توان از سلاح‌هاي فوق پيشرفته عليه ايراني‌ها استفاده كرد و اکنون اوضاع جنگ بسيار بدتر از گذشته و اوضاع خليج فارس، تغييرات عمده‌اي كرده است.

اگر به عقب بازگرديم، مي‌بينيم درست همان زماني كه آمريكا، تصميم گرفت به صدام حسين کمک کند و ايران در سال 1984 نيروهاي حزب‌الله لبنان را آموزش مي‌داد تا بتوانند نيروهاي آمريکايي را از لبنان بيرون نمايند، دولت ريگان، به دنبال فروش اسلحه و معامله با ايران و گيتس نيز در سازمان «سي.ي.اي» آمريکا مسئول بود. همچنين آنها تصاوير ماهواره‌اي را در اختيار صدام قرار مي‌دادند تا به اين وسيله ايراني‌ها را رصد نمايند.
جنگ، در آوريل سال 1988، دقيقا هنگامي رخ داد که صدام‌ با استفاده از سلاح شيميايي و تجهيزات ديگري که در اختيار داشت و همچنين حمايت اطلاعاتي آمريکا، قصد بازپس‌گيري شبه جزيره فاو




+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:21  توسط علي عرب  | 

حيف از سلام .از اينكه مي بينم هميشه روشنفكر جماعت از عامه مردم عقبتر بدتر بي تدبير تر عقب افتاده تر است و مثل ميمونك چيتوز براي ارباب صاحب زر خوش رقصي ميكند متاسف نيستم .از اينكه ميبنم روزي مردم را سوسك ميبند روزي دلفين ناراحت نيستم خوشحالم از اينكه دشمنان مردم عده  اي لجوج احمق هستند كه حتي با همه ادعاي با سواديشان معني احمق را هم نميدانند .نوشته هاشان همه پر كنايه وبي راه حل است و خواسته هاشان بي پايان . غر غرشان گوش فلك آسمان نوك بينيشان را كر كرده.مسيح علي نژاد احمقي كه بيني كوچكي دارد و چشماني گشاد .
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:25  توسط علي عرب  | 









  مطهري با نفاق و التقاط کنار نيآمد

 

 

چه زماني با استاد شهيد مطهري آشنا شديد؟

 

تقريباً همان سالي كه بنده به قم آمدم، يعني سال 1331 ايشان به تهران رفته بودند. البته خدمت ايشان ارادت داشتم. زماني كه من به قم آمدم هنوز 20 سال نداشتم و شهيد مطهري تقريبا 15 سال از من بزرگتر و از اساتيد برجسته حوزه بودند، لذا ارتباط چنداني با هم نداشتيم. ارتباط نزديك ما از دوران مبارزه آغاز شد. ايشان پس از هجرت از قم ابتدا به شهرري رفتند و در كوچه «دردار» سكني گزيدند. بعداً منزلي را در قلهك تهران ساختند و به آنجا منتقل شدند. در هر دو منزل‌شان به ديدارشان رفته بودم. ولي اولين ديدار مهم ما در منزل قلهك ايشان بود. پس از ماه رمضان درحالي كه باران هم ميباريد از قم به قلهك رفتم. خيلي خسته بودم؛ ايشان ابتدا مقداري درباره كيفيت مطالعه و روش فيش برداري -كه آن روزها در ميان طلاب هنوز رواج نداشت-، توضيح دادند. پس از آن، من طرح جامعي درباره كيفيت مبارزه با رژيم طاغوت و تشكيل دولت اسلامي و نحوه تربيت نيروهاي آن خدمت‌شان ارائه كردم. ايشان كاملاً گوش كردند و فرمودند: تعجب ميكنم كه شما چه حوصله اي داريد كه راجع به اين مسائل فكر ميكنيد و طرح ميدهيد.

 

فكر ميكنيد چرا معظم له در برابر سخنان شما اين گونه موضع گرفتند؟

 

بعد از جريان قتل منصور بود، زمينه براي فعاليت‌هاي سياسي واقعاً كم شده بود، احساس خستگي و نااميدي از درون تقريباً فراگير بود و فضاي سياسي بسيار بسته شده بود. در آن شرايط ايشان بيش‌تر به كارهاي فرهنگي اشتغال داشت و كم تر مسائل سياسي از ايشان ديده مي‌شد. اميدي نداشتند كه بتوانند در سياست نقشي داشته باشند. شايد به همين دليل بود كه جواب بنده را هم اين گونه دادند. اواخر با سركارآمدن دموكرات‌ها در امريكا فضاي سياسي مقداري بازتر شد و زمينه فعاليت سياسي بيش تر شد. مرحوم شهيد بهشتي هم از آلمان برگشته بود. از اين تاريخ غالبا هر دو با هم به قم مي‌آمدند و جلساتي با هم داشتيم.

 

فعاليت‌هاي فرهنگي شهيد مطهري چگونه بود؟

 

ايشان دو نوع فعاليت فرهنگي داشتند: يك جلسه عمومي كه به صورت ماهيانه انجام مي گرفت و بعداً به صورت كتاب‌هايي با عنوان گفتار منتشر شد؛ يك سلسله نشستهايي نيز با پزشكان، فرهنگيان، دانشگاهيان و... داشتند كه تخصصي تر بود.

 

چرا شهيد بهشتي به آلمان رفته بود؟

 

پس از قتل منصور، به دليل اين كه ايشان نماينده امام(ره) در هيأت‌هاي مؤتلفه بودند و قتل منصور هم توسط مؤتلفه صورت گرفته بود، انگشت اتهام به سوي ايشان هم نشانه رفته بود. از اين رو مرحوم آيت الله خوانساري و آيت الله ميلاني موافق بودند كه ايشان به خارج از كشور سفر كنند. ايشان به آلمان رفتند و 5 سال در آن جا فعاليت داشتند.

 

اگر ممكن است درباره يكي از جلساتي كه حضرت عالي با شهيد مطهري و شهيد بهشتي داشتيد، توضيح بدهيد؟

 

در جلسه اي كه در منزل آيت الله خزعلي تشكيل شد و شهيد مطهري و شهيد بهشتي حضور داشتند، موضوع سازمان منافقين (مجاهدين خلق ايران) مطرح شد. اين در شرايطي بود كه كار آنها به شدت بالا گرفته بود. من و شهيد مطهري از آنها انتقاد مي كرديم. شهيد مطهري فرمود: «چند تا از آن‌ها جزء جلسه ماهيانه ما هستند، سخنراني‌هاي ما را ضبط مي كردند و به بعضي استان‌ها مي‌بردند. بعدها كتابي از آن‌ها به دستم رسيد به عنوان «شناخت» كه در آن حرف‌هاي ماركسيست‌ها را با چند آيه و روايت در هم آميخته بودند! به آن‌ها گفتم چرا چنين كرديد؟ لااقل قبل از چاپ به من مي داديد، نگاه مي كردم. چرا مخفيانه منتشر كرديد؟»

 

ايشان دائما از اين سازمان انتقاد مي كردند. زاويه فكر ايشان اعتقادي بود، عين همين انتقادات را ايشان نسبت به شريعتي هم داشتند و نامه ايشان به حضرت امام(ره) نيز در همين راستا نوشته شده بود و ديگران خوش‌شان نيامده بود. آن‌ها كه زاويه فكرشان سياسي بود، مي گفتند ما بايد يك جبهه واحد ضد امپرياليسم و ضد ديكتاتوري تشكيل دهيم؛ جبهه ملي، نهضت آزادي، ماركسيست‌ها و التقاطيون همه در اين جبهه مشترك هستيم و مبارزه مي كنيم. ولي شهيد مطهري مي فرمود ما بايد يك جبهه مستقل تشكيل دهيم. اگر جايي هم همكاري داريم، مانعي ندارد، ولي بايد معلوم باشد كه ما فكرمان چيست و هدف‌مان كدام است. به همين دليل شهيد مطهري از سوي برخي انقلابيون در انزوا قرار گرفته بود. تا اين كه حضرت امام(ره) بيانيه اي صادر كردند و تشريح كردند كه مبادا در ديگران هضم شويد. آن وقت بود كه برخي انقلابيون رفتارشان را تغيير دادند. شهيد مطهري مبارزه با ماركسيسم و گروه‌هاي التقاطي را هيچ گاه به خاطر مسائل سياسي كنار نگذاشت و با انحرافات موجود در ميان مبارزان به‌طور جدي برخورد مي كرد. اين جريانات ادامه يافت تا وقتي كه امام (ره) به پاريس رفتند و ايشان را محور شوراي انقلاب قرار دادند. از اين زمان مجدداً شخصيت ايشان مورد توجه قرار گرفت و بيش تر شناخته شد كه البته ديري نپاييد كه به شهادت رسيدند چرا كه دشمنان ايشان را زودتر از ما شناختند و از ما گرفتند.

 

حضرت امام(ره) جمله اي داشتند با اين مضمون كه من همه آثار ايشان را تاييد مي‌كنم. از طرفي بعد از گذشت 29 سال از شهادت ايشان اين انديشه‌ها همچنان تازگي و طراوت دارد. يعني امروز هم اگر بخواهيم در اين موضوعات به كتاب مفيدي مراجعه كنيم و يا به نسل جوان معرفي بكنيم بايد به سراغ كتاب‌هاي شهيد مطهري برويم. شما علت اين امر را در چه چيز مي‌بينيد؟

 

به نظر من، دو عامل بايد دست به دست هم بدهند تا يك اثر اين‌گونه ماندگار و باطراوت باشد: يكي وسعت و عمق معلومات، و ديگري درك نيازهاي جامعه. انديشه‌هاي شهيد مطهري(ره) هم از لحاظ وسعت و هم از نظر عمق معلومات ممتاز بود. هوش و فراست ايشان و تعامل با اقشار جامعه به‌ويژه فرهيختگان، حوزويان و اساتيد دانشگاه هم نقش مؤثري داشت و در اين برخوردها، نيازها و كمبودهاي جامعه را درك مي‌كرد. البته عواملي جنبي مثل حسن بيان و قلم ايشان هم تاثير به‌سزايي داشت.

 

درميان ياران حضرت امام، ايشان نخستين شخصيتي است كه مورد هدف قرار گرفت و به شهادت رسيد. به نظر جناب‌عالي، علت حساسيت دشمن به ايشان چه بود؟

 

به نظر من، حركت اجتماعي دو منشأ مي‌تواند داشته باشد: منشأ احساساتي و منشأ عقلا‌ني. حركت‌هاي ناشي از احساسات و هيجانات صرف، چندان دوام ندارد و به‌طور طبيعي احساسات در طول زمان كاهش پيدا مي‌كند. اما پشتوانه عقلا‌ني كهنه‌شدني نيست و تنها چيزي كه مي‌تواند آن‌را ضعيف كند، حركت شبه عقلا‌ني يعني مغالطات است. دشمنان بزرگ‌ترين مانع را پشتوانه عقلا‌ني جامعه مي‌دانند. هر قدر اين عقلا‌نيت در جامعه گسترش يابد، جاي خود را بيش‌تر باز مي‌كند و پشتوانه محكم‌تري براي تعالي انقلا‌ب شكل مي‌دهد. شهيد مطهري نماد اين عقلا‌نيت بود. هم امام قدرش را مي‌دانست و هم دشمن او را شناخته بود.

 

يكي از ويژگي‌هاي مهم شهيد مطهري را حساسيت فوقالعاده در مقابل افكار التقاطي مي‌دانند. به ياد داريم كه وقتي اعضاي گروه فرقان را دستگير كردند، انواع كتاب‌هاي التقاطي از آن‌ها به دست آمد. به نظر حضرت‌عالي، افكار التقاطي چه خطري براي انقلا‌ب دارد كه دشمنان تا اين حد از آن حمايت مي كنند؟

 

در حركت‌هايي كه برخاسته از عوامل و نيازهاي زودگذر باشند، بيش‌تر به ظواهر كار توجه مي‌شود؛ به عبارت ديگر، انقلا‌ب‌هايي كه از عوامل اقتصادي و مادي شكل گرفته‌اند، پيروزي را در ارضاي احساسات خود مي‌بينند. معمولا‌ انقلا‌ب‌هاي دنيا از همين عوامل سرچشمه مي‌گيرند و به همين دليل زود كار آمدي خود را از دست مي‌دهند اما اگر انقلا‌بي عمدتاً از عوامل معنوي و عقلا‌ني سرچشمه بگيرد، پشتوانه‌اش همان افكار اعتقادي است. هر قدر پشتوانه معنوي انقلا‌ب قوي‌تر باشد، دوام بيش‌تري خواهد داشت و عامل دروني براي موفقيت‌هاي آن بيش‌تر مي‌شود. عكس آن هم ممكن است يعني هر اندازه پشتوانه معنوي آن ضعيف باشد و روح خودش را از دست مي‌دهد و در اين صورت قابل مسخ شدن و ضعيف‌شدن خواهد بود.

 

آن كساني كه اثر اين حقيقت را درك كنند خيلي كم هستند. و آن كساني كه آن را درك كردند و تمام وجودشان را صرف اين هدف كنند، خيلي كم‌ترند. آقاي مطهري براي انقلا‌ب اسلا‌مي ايران چنين مقام و منزلتي قائل بود و اين انقلا‌ب را به منزله تثبيت اسلا‌م و پشتوانه آن عقايد و ارزش‌هاي صحيح اسلا‌مي مي‌دانست. ايشان معتقد بود براي بقاي انقلا‌ب لا‌زم است فرهنگ اسلا‌مي يعني باورها و ارزش‌ها هم در سطوح مختلف گسترش يابد و هم عمق پيدا كند. بسياري از افراد اين را درك نمي‌كردند؛ بيش‌تر عمل‌گرا بودند و به همين سبب، از همكاري منحرفين هم استقبال مي‌كردند. بعد هم اگر انحراف فكري پيدا مي شد، چندان اهميت نمي‌دادند و مي‌گفتند كه او اشتباه كرده است. اما ايشان ماهيت انقلا‌ب را فرهنگي و هدف آ‌ن‌را تحقق اهداف معنوي مي‌دانست و مانند پزشكي بود كه بيماري انسان را تشخيص مي‌دهد و درك مي‌كند كه كدام بيماري كشنده است. بزرگ‌ترين خطر براي انقلا‌ب، انحرافات فكري است كه حتي مي‌تواند آن را محو و از حقيقت خودش منحرف كند، و در صورت انحراف، ديگر آن انقلا‌بي نخواهد بود كه شايسته باشد جان‌ها و مال‌ها فدايش شود. ديگران معمولا درك‌هاي پايين‌تري داشتند. به‌طور كلي من هيچ‌كس را در حد ايشان نمي‌شناختم. بعد از انقلا‌ب، هم ايشان حافظ دستاوردها و ارزش‌هاي انقلا‌ب بود؛ اما خيلي افراد به فكر بهره‌برداري از موقعيت‌ها بودند. در بين دشمنان هم آن‌هايي كه اهميت ايشان را درك مي‌كردند، گروه خاصي بودند. شايد در بين خود ماركسيست‌ها هم نسبت به ايشان تا اين‌اندازه حساسيت وجود نداشت. عوامل داخلي اهميت مسائل فرهنگي را درك نمي‌كردند و بيش‌تر دنبال پيروزي‌هاي ظاهري و به دست آوردن قدرت بودند. آن‌ها سعي مي‌كردند نيروي انساني و مادي بيش‌تري گردآورند تا قدرت را قبضه كنند و خودشان ميدان‌دار شوند. يكي از راه‌ها هم اين بود كه به گروه‌هايي نزديك شوند كه توده مردم را جذب مي‌كنند تا تضادشان كم شود، يا اساسا تحت تاثير فرهنگ غربي بودند و فرهنگ اسلا‌مي را صحيح نمي‌دانستند.

 

اين طيف از التقاطيون را مي‌توان طبقه نفاق ناميد. يعني كساني كه مي‌خواهند از نام اسلا‌م بهره‌برداري كنند ولي عقايد اسلا‌م را به‌طور كامل قبول ندارند. اين‌ها بزرگ‌ترين خطر براي انقلا‌ب هستند. در ظاهر سعي مي‌كنند خود را انقلا‌بي و اسلا‌مي معرفي كنند و مردم را فريب دهند و در باطن به ضدانقلا‌ب كمك مي‌كنند. سر اينكه در قرآن اين مقدار بر ضد منافقين سخن گفته شده، اين است كه خطر آن‌‌ها از كفار و مشركين هم بيش‌تر است. اما عموم مردم اين را درك نمي‌كنند. در ميان كساني كه داراي اين درك بودند مرحوم مطهري در درجه اول بود و سرانجام جان خود را در اين راه فدا كرد.

 

در 10 سال اخير، عده‌اي به انديشه التقاطي اسلا‌م و ليبراليسم دامن مي‌زنند و حتي بعضي اعلا‌م كرده‌اند كه حزب ما ليبرال‌دموكرات است و در عين‌حال پايبند به اسلا‌م هستيم! به نظر حضرت‌عالي اگر شهيد مطهري در شرايط كنوني حيات داشتند، با اين جريان -كه حتي بعضي از آن‌ها خود را پيرو واقعي امام معرفي مي‌كنند-، چه برخوردي داشتند؟

 

انديشه انحرافي هميشه در جامعه بوده و خواهد بود. شايد رنگ ظاهري آن فرق كند ولي جوهر آن يكي است. آقاي مطهري با اصل انحراف و التقاط مخالف بود. طبعاً اگر ايشان امروز زنده بود، با انواع التقاط‌هاي امروزي مبارزه مي‌كرد. اگر بگويم مرحوم مطهري در دوران نهضت از نوعي انزوا -حتي در ميان دوستان خود- رنج مي‌برد، بي‌جا نگفته‌ايم چرا كه امام(ره) ايشان را شناخت اما حتي دوستان نزديك، او را درست نشناختند. و به همين سبب براي بسياري از انقلا‌بيون هم حمايت‌هاي امام از ايشان بسيار عجيب بود. اين‌كه امام آن مرحوم را محور شوراي انقلا‌ب قرار دادند و يا مايل بودند ايشان قم بماند و نقش سازنده امام را در بخش فرهنگي، علمي و بنيادي به عهده بگيرد، به همين دليل بود.

 

تحليلي كه قبلا‌ً عرض كردم بقاي اين انقلا‌ب مرهون بقاي فكر انقلا‌بي است. آقاي مطهري يك متفكر اسلا‌مي، به تعبير ما از نوع اسلا‌م ناب و به تعبير مخالفانش اسلا‌م متحجر. آن‌ها مي‌دانستند ايشان هم فكرش عميق‌تر از ديگران است، هم استقامتش بيش‌تر است و هم قدرت تبيين بيش‌تري دارند. از نظر بعد سياسي هم ايشان محور شوراي انقلا‌ب بود. هيچ حركت سياسي با رفتن يك نفر نابود نمي‌شود؛ بلكه تضعيف مي‌شود. اگر ايشان با آن پختگي فكري، سي سال ديگر هم عمر مي‌كرد پشتوانه عظيمي براي انقلا‌ب مي‌بود. شهادت ايشان ضايعه بسيار عظيمي براي انقلا‌ب محسوب مي‌شود ولي اگر به شهادت نرسيده بودند، شايد اين اندازه شناخته شده نبودند.

 

در كشورهاي ديگر تا چه اندازه ايشان را مي‌شناسند؟

 

اندونزي شهر معروفي دارد كه اولين جلسه غيرمتعهدها در آن برگزار شد. سي سال پيش در آن‌جا مدرسه‌اي درست كردند به نام مدرسه شهيد مطهري و كاشي آن را از ايران برده‌اند. بسياري از كتاب‌هاي ايشان به زبان اندونزيايي ترجمه شده است اما حقيقت اين است كه آقاي مطهري در خود ايران هم غريب است.

 

در ايام حج وقتي با برخي دانشجويان مالزيايي صحبت مي‌كرديم، شهيد مطهري را مي‌شناختند و تحت تأثير او بودند.

 

طبيعي است وقتي ما در داخل، كتاب‌هاي شهيد مطهري را معرفي مي‌كنيم، براي خارجيان هم مطلوب خواهد بود. البته اوايل انقلا‌ب، عده‌اي كتاب‌هاي كسان ديگري را ترجمه و در سطح وسيعي پخش كردند. اجمالاً‌ بايد گفت ما از لحاظ مديريت، به‌خصوص مديريت فرهنگي، ضعيف هستيم. نه طرح و سياست روشني براي داخل داريم، نه خارج. بعد از سي سال و اندي هنوز نه حوزه توانسته نقش خودش را در اين زمينه ايفا كند، نه دولت‌ها به اين فكر بودند. تنها كارهاي اندكي صورت گرفته كه شايد بتوان گفت به بركت خون آقاي مطهري بوده است.

 

اين روزها پايگاه‌هاي مدعي اصلا‌ح‌طلبي دوباره حمله به شما را آغاز كرده و برخي مطالب غيرواقع را به شما نسبت داده‌اند. به نظر حضرت‌عالي علت حساسيت نسبت به شما چيست و چرا دوباره اين هجمه‌ها شروع شده است؟

 

اين‌ها سياست‌هاي كهنه و شناخته شده است. به تجربه ثابت شده كه اگر مطلبي -هرچند نادرست- مرتب در سطح وسيعي تكرار شود، در افكار عمومي جاي مي‌گيرد. حتي هنگامي كه بي‌پايه‌ترين ادعاها زياد تكرار شود، بالا‌خره بخشي از جامعه را تحت تاثير قرار مي‌دهد. اشخاصي از همان اوايل انقلا‌ب،‌ بارها سخنان بي‌پايه‌اي درباره انقلا‌ب اسلا‌مي و به‌ويژه اعتقادات شيعه تكرار كرده‌اند و در مقابل، جواب‌هايي هم داده شده است. ولي از رو نمي‌روند و بعد از بيست‌سال دوباره همان حرف‌ها را تكرار مي‌كنند. البته بي‌حساب هم نيست. به‌طور معمول، توده مردم جزئيات را به خاطر نمي‌سپارند و پس از مدتي فراموش مي‌كنند؛ به همين سبب آن‌ها حرف خود را تكرار مي‌كنند. به هر حال اين كارها، كار تازه‌اي نيست.

 

در داخل و خارج چنين گفته شد كه دولت فعلي متأثر از افكار منحرف ما هستند! برخي رسانه‌هاي خارجي شايد باور كردند. در داخل هم آمدن اين دولت امر خلا‌ف انتظاري بود. رقبا مدتي در كما بودند؛ نمي‌دانستند چه بگويند و چه تحليلي بكنند. گاهي حرف‌هايي سطحي مي‌زدند كه ناشي از عدم تعادل فكريشان بود. بالا‌خره هيچ ديواري كوتاه‌تر از ما پيدا نكردند. سايرين با هم يك تعامل‌هايي داشتند. پس بايد عاملي خارج از اين‌ها پيدا مي‌كردند. اين‌ها مي‌خواستند با هم همكاري داشته باشند و كس ديگري پيدا نكردند. بنابراين مرا پيدا كردند و گفتند تقصير او است! به هر حال تصميم گرفتند هر آن‌چه را منسوب به اين شيخ است، بكوبند. حالا‌ چه بگويند؟! به اين بستگي داشت كه دست‌شان به چه چيزي بند شود. هيچ تعجبي هم ندارد! حدود يك ربع قرن است كه با اين سياست آشنا هستم. يكي ديگر از عوامل اين است كه مي‌بينند من اهل سازش نيستم و دنبال پست و مقام نبوده‌ام؛ از طرفي پست و مقامي هم ندارم كه نگران از دست‌دادن آن باشم. خودم را لا‌يق اين نمي‌دانم كه درباره‌ام بحث شود، و وقت كساني گرفته شود. از سوي ديگر براي دفاع از خود؛ آن‌همه نشريه، پول و احزاب و باندهاي سياسي نداريم. دفاع كردن‌مان در دايره كوچكي محدود مي‌شود و در مقابل فعاليت آن‌ها صفر است. به هر حال ما معتقديم باطل دوامي ندارد و سرنوشتش رسوايي است و خدا هم وعده داده كه خودش از حق دفاع كند.

 

آن سال كه مقام معظم رهبري به منزل ما تشريف آوردند، به من فرمودند: مطلب كيهان را خوانده‌ايد؟ من گفتم: نه. فرمودند: درباره تو نوشته. هنوز هم آقاي نوري زاد را نديده و نپرسيده‌ام چه انگيزه‌اي براي اين كار داشته است. اما اين مصداق «ان‌الله يدافع عن الذين امنوا» است. حالا‌ هم آقاي شريعتمداري خودشان مطلبي نوشته‌اند. نه ما درخواستي داشتيم و نه ايشان منتي دارند؛ بلكه وظيفه‌اي را تشخيص و انجام داده‌اند. خدا خودش مي‌داند چه كار كند.

 

منبع: هفته‌نامه پرتو سخ
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:36  توسط علي عرب  | 



+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:30  توسط علي عرب  | 

  گلف‌نيوز با اشاره به رئيس‌جمهور جديد پاراگوئه نوشت:
امريکايي‌ها مي‌روند و ايراني‌ها مي‌آيند

 

 

پايگاه اينترنتي گلف نيوز در گزارشي با عنوان "تلاش ايران براي منزوي کردن واشنگتن در امريکاي لاتين" با اشاره به پیروزی نامزد چپگرا در انتخابات ریاست جمهوری پاراگوئه، خاطرنشان کرد: احمدي نژاد علاقه مند است به ميزبانان امريکاي لاتيني خود بگويد امريکايي ها در حال رفتن هستند و ايراني ها مي آيند.

 

به گزارش رجانیوز، گلف نیوز در اين گزارش که کاريکاتوري از لوگو و احمدي نژاد نيز در آن درج شده است، نوشت: رسانه رسمي ايران، "فرناندو لوگو" کشيش پاراگوئه اي را که با پيروزي در انتخابات رياست جمهوري اين کشور تعجب همگان را بر انگيخت، اينگونه توصيف کرده است" "مرد خدا و دشمن شيطان بزرگ ".

 

محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران يکي از اولين سران کشورهايي بود که به لوگو براي اين پيروزي تبريک گفت، چون احمدي نژاد اميدوار است پاراگوئه به رهبري لوگو حلقه ديگري را به آنچه وي زنجيره نظام هاي ضد امريکايي مي خواند، بيافزايد. احمدي نژاد با کمک چاوز رئيس جمهور ونزوئلا از اين زنجيره حمايت مي کند.

 

تحليل احمدي نژاد ساده است: امريکا تلاش مي کند جمهوري اسلامي را با کمک متحدانش در خاورميانه، قفقاز و آاسياي مرکزي محاصره کند، بنابراين جمهوري اسلامي بايد براي براي مقابله با اين مسئله، زنجيره اي را از طريق ايجاد ائتلاف در حياط خلوت امريکا در امريکاي لاتين ايجاد کند.

 

لوگو يک اسقف کاتوليک خلع لباس شده است که واتيکان وي را به علت مشارکت در فعاليت هاي سياسي چپگرايانه افراطي اخراج کرده است.

 

وي در دهه 1990 به منظور اداي احترام به آيت الله روح الله خميني (ره) بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران به اين کشور سفر کرد. وی از آيت الله خميني به عنوان پيشتاز جنبش انقلابي نوين جهاني تمجيد کرده است.

 

حزب الله تحت هدايت ايران از اواخر دهه 1980 با استخدام افرادي از جامعه شيعيان سوري- لبناني تبار، پايگاهي را در پاراگوئه ايجاد کرده است. اين پايگاه نقش مهمي در پيروزي فرناندو لوگو به ويژه از طريق هدايت يک برنامه گسترده جمع آوري کمک هاي مالي با حمايت ايران و ونزوئلا، ايفا کرد.

 

کوبا به رهبري فيدل کاسترو اولين نظام امريکاي لاتين بود که جمهوري اسلامي با آن ائتلافي غير رسمي ايجاد کرد. ايران طي 18 سال گذشته، ميلياردها دلار به اقتصاد بيمار کوبا تزريق کرده است که به رژيم کاسترو در فرونشاندن شوک از دست دادن حمايت اتحاد جماهير شوروي در سال 1991 کمک کرد.

 

با این وجود، تهران در اواخر دهه 1990 بود که يک متحد واقعي در امريکاي لاتين به نام هوگو چاوز پيدا کرد. چاوز به ايران کمک کرده است محوري افراطي را در سازمان کشورهاي صادر کننده نفت اوپک با ليبي و الجزاير به عنوان متحداني موردي ايجاد کند.

 

اما روابط بين تهران و کاراکاس در زمان رياست جمهوري محمد خاتمي رئيس جمهور سابق ايران به سردي گراييد زيرا وي مايل نبود ايران را به سوي مواجهه اي نظام مند با امريکا هدايت کند. با آغاز دوره رياست جمهوري احمدي نژاد، ايران سياست انعطاف ناپذير خود را در چالش با امريکا از سر گرفت.

 

احمدي نژاد طي 3 سال، 4 بار به امريکاي لاتين سفر کرده است. وی اکنون با کمک چاوز تلاش مي کند، رهبري جنبش غير متعهدها را بدست آورد. احمدي نژاد و چاوز تمام دلايل را براي رضايت از راهبردشان در اختيار دارند. امريکا آشکارا در حال منزوي شدن و عقب نشيني در حياط خلوت خود است.

 

دکترين و اصول مونرو Monroe، ايران را که مصمم است منطقه نفوذ خود را در امريکاي لاتين ايجاد کند، شامل نمي شود.

 

در آغاز قرن جديد، رژيم چپگراي ميانه رويي تحت هدايت لوئيس ايناسيو لولا دا سيلوا رئيس جمهور برزيل از قبل بر اين کشور حاکم بود. از آن پس، در بوليوي نيز يگ چپگراي شديد بنام "اوو مورالس" به سمت رياست جمهوري اين کشور انتخاب شد. شيلي، آرژانتين و اروگوئه دولت هاي چپگراي ميانه رو را انتخاب کردند در حاليکه اکوادور رويکردي شديداً متمايل به چپگرايي اتخاذ کرد.

 

"رافائل کورئا" رئيس جمهور جديد اکوادور مذاکرات توافقنامه تجارت آزاد با امريکا را تعليق و تهديد کرده سال آينده اجاره پايگاه هوايي امريکا را در مانتا تمديد نخواهد کرد. اکوادور با پيوستن به "جبهه ترقي خواه" کشورهاي امريکاي لاتين داراي رژيم هاي چپگرا، به سازمان کشورهاي صادر کننده نفت اوپک بازگشته است که اين امر موجب افزايش نفوذ ايران و ونزوئلا مي شود.

 

در نيگاراگوئه نيز "دانيل اورتگا" به سمت رياست جمهوري انتخاب شد. اورتگا با سفر به ايران در اولين سفرش به خارج از منطقه امريکاي لاتين، پس از به دست گرفتن قدرت، بر ائتلاف خود با احمدي نژاد تاکيد کرد.

 

حتي در پرو نيز با روي کارآمدن "الن گارسيا" به عنوان رئيس جمهور اين کشور، چپگرايي احيا شد.

 

تنها قطعه از اين مسئله که همچنان به راستگرايي و کشورهاي غربي متمايل است، کلمبيا است که "الوارو اوريبه" رياست جمهوري آن را بر عهده دارد.

 

از نظر تهران، همه اينها تاييد "فرضيه کارايند" احمدي نژاد است که موج جهاني عليه امريکا است و اينکه ايده چيدن بال هاي "شيطان بزرگ" ديگر خيال پردازي و رؤياي صرف انقلابي نيست.

 

تهران در دوره رياست جمهوري احمدي نژاد قراردادهايي به ارزش 40 ميليارد دلار با کاراکاس امضا کرده است. قراردادهايي به ارزش 30 ميليارد دلار نيز با بوليوي، نيکاراگوئه و اکوادور مورد توافق قرار گرفته است. روابط تجاري ايران با کوبا، برزيل و پرو نيز در حال توسعه است. روابط ايران با آرژانتين به علت اقدام دادگاهي در بوینس آيرس در صدور احکام دستگيري تعدادي از مقامات ارشد ايران در ارتباط با انفجار در يک مرکز فرهنگي يهوديان در آرژانتين، تا حد زيادي همچنان پيچيده و بغرنج باقي مانده است.

 

اين قراردادها در 4 بخش است. اولين بخش و بزرگترين آنها انرژي است. ايران قصد دارد تا حد امکان جاي تعداد هر چه بيشتري از شرکت هاي امريکايي را در صنعت نفت و گاز امريکاي لاتين بگيرد.

 

يک کنسرسيوم مشترک ايراني- ونزوئلايي ضمن آغاز برنامه هاي اکتشافي جديد در زمينه نفت و گاز در نيکاراگوئه، اکوادور و پرو، اميدوار است بر بخش گاز بوليوي مسلط شود.

 

بخش دوم، تسليحات و جنگ افزار است. هيچ يک از کشورهاي منطقه امريکاي لاتين از صنعت تسليحاتي معتبري برخوردار نيستند. جمهوري اسلامي اميدوار است اين خلأ را پر کند. ايران اقلام نظامي به ارزش 4 ميليارد و 500 ميليون دلار به ونزوئلا فروخته است و در حال اموزش صدها پرسنل نظامي ونزوئلا است.

 

بخش سوم، امنيت است. سازمان هاي امنيتي ايران و ونزوئلا يک کميته هماهنگي را داير کرده و سيستمي را براي تبادل اطلاعات ايجاد کرده اند. انتظار مي رود نيکاراگوئه نيز در کنار کوبا، بوليوي و اکوادور به زودي به اين کميته بپيوندد.

 

در نهايت، ايران در حال سرمايه گذاري در رسانه هاي امريکاي لاتين است. اولين اقدام در اين زمينه به شکل سرمايه گذاري يک ميليارد دلاري ايران در ايجاد و توسعه يک شبکه تلويزيوني اسپانيايي زبان به منظور رقابت با شبکه هاي ماهواره اي امريکا صورت گرفته است.

 

احمدي نژاد علاقه مند است به ميزبانان امريکاي لاتيني خود بگويد: امريکايي ها در حال رفتن هستند و ايراني ها مي آيند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:23  توسط علي عرب  | 

محمد عطريانفر و شوهر خواهرش جواد قديري

گروه سياسي- مهدي اسلامي: در شماره 44 شهروند پرونده ای با عنوان "فرقانی ها و قربانی ها" به بهانه سالگرد شهادت استاد مطهری منتشر شد. در این پرونده علاوه بر آنکه گروهک فرقان تشکیل شده از عناصری که عمده آنها مخلص بودند، معرفی شده است، تلاش شده، هرگونه ارتباط آنها با خارج از کشور نیز نفی گردد.

 

این در حالی است که بسیاری معتقدند لیست ترورهای لازم در اكتبر ۱۹۷۹در گوادالوپ تنظیم شده بود. كنفرانس گوادالوپ با حضور جيمى كارتر، ژيسكاردستن، جيمزكالاهان، و هلموت اشميت سران دولت هاى آمريكا، فرانسه، انگلستان و آلمان همزمان با روى كار آمدن دولت نظامى ارتشبد ازهارى در ايران تشكيل شده بود. در آن اجلاس بحث‌هاي مربوط به ايران، ابتدا با سخنان جيمزكالاهان آغاز شد که "شاه از دست رفته و ديگر قادر به كنترل اوضاع نيست. راه‌حل واقعي براي جانشيني او هم وجود ندارد. مردان سياسي كه در ميدان مانده‌اند توانايي‌هاي محدودي دارند..." بنا به اسنادى كه سال ها بعد منتشر شد، رژيم شاه برای برون رفت از این چالش به روى كارآوردن يك دولت ائتلافى و ملى توصیه شد و از همان زمان بود كه شاه مشغول مذاكره با شاپور بختيار نفر دوم جبهه ملى شد كه از هواداران دكتر مصدق بود.

 

در اولين روز نخست وزيرى وى شاه از ايران رفت. بر اساس برخی شواهد لیست کسانی که با ترور آنها خطر انقلاب اسلامی را برای غرب برداشته می شد، همچون امام خمینی، آیت الله دکتر مفتح، آیت الله مطهری، آیت الله دکتر بهشتی، آیت الله خامنه ای، سپهبد قرنی، مهدی عراقی و... تهیه شده بود.

 

اما جدای از تمام این نکات تاریخی که فرصتی جدا می طلبد و گذشته از اینکه آیا ترور شوندگان گروه فرقان تنها قربانی یک کج فهمی جوانانه ساده بوده اند یا نه، یک ترفند مطبوعاتی در تحریف تاریخ در این هفته نامه بسیار قابل تأمل است؛ در کنار چاپ مصاحبه عطریانفر درباره گروهک فرقان، در حالی که هیچ نامی از مقام معظم رهبری در این مصاحبه نیامده است، عکسی از ايشان بر روی تخت بیمارستان چاپ و در کنار آن نوشته شده است: "آیت الله خامنه ای پس از ترور ناموفق گروه فرقان"

 

تصریح به انجام ترور رهبر انقلاب توسط گروه فرقان و نه "جواد قدیری" (شوهر خواهر عطریانفر و عضو سازمان منافقین) در هیچ یک از دیگر متون این پرونده نیز نیامده است. گویا همچنان هراسی از اینکه این صراحت نتیجه معکوس دهد، باقی است.

 

***

 

در کشاکش نبرد منافقین و نظام جمهوری اسلامی ایران پس اعلام جنگ مسلحانه تابستان سال 1360، رادیو منافقین (رادیو مجاهد) فعالیت بسیار شدیدی در سازماندهی نیروهای باقی مانده در خاک جمهوری اسلامی داشت. در این مقطع مسئولین تصمیم به نابودی مرکز این رادیو می گیرند.

 

ستادی از متخصصین بسیار مجرب نیروی هوایی، اداره فرکانس های مخابرات، اداره دوم ارتش و... تشکیل و ماموریت می یابند محل رادیو را کشف نمایند. خسرو تهرانی که در آن مقطع دبیری شورای امنیت را بر عهده داشته است؛ قائم مقام خود مسعود کشمیری را در راس این ستاد قرار می دهد.

 

پس از شناسایی کامل و تهیه نقشه دقیق، یک جنگنده بمب افکن برای نابودی مقر رادیویی منافقین اعزام می شود که به دلایل نامعلومی دچار سانحه گشته و سقوط می کند.

 

پس از این سانحه ستادی برای بررسی علل آن مامور می شوند که از سوی خسرو تهرانی که مسئولیت اطلاعات نخست وزیری را نیز بر عهده داشته است، بار دیگر مسعود کشمیری در راس کمیته قرار می گیرد.

 

در این عملیاتها جواد قدیری کشمیری را همراهی می نموده است.

 

جواد قدیری عضو مرکزیت سازمان منافقین و عامل انتقال دهنده بمبهای ساخته شده از قسمت فنی سازمان به عوامل اجرایی از قبیل کلاهی و کشمیری بوده است. وی که تحصیل کرده دانشگاه صنعتی بوده است همزمان با این اقدامات به همراه محمد کاظم پیرو رضوی (مشهور به محمد رضوی و نامزد گروه بهزاد نبوی برای اولین وزیر اطلاعات) در کمیته اداره دوم ارتش حضور بهم می رساند و همزمان ماموریت های حساس دیگری را نیز بر عهده می گیرد.

 

از دیگر دوستان صمیمی جواد قدیری می توان به علی اکبر تهرانی، تقی محمدی، خسرو قنبری (تهرانی)، سعید حجاریان و... اشاره نمود.

 

عزت شاهی از مبارزان نستوه انقلاب در کتاب خاطرات خود اشاره ای به این موضوع دارد و می گوید:" يکبار که به بيمارستان سوم شعبان رفته بودم تا براي جبهه ها خون بدهم، جواد قديري را ديدم. البته او براي خون دادن نيامده بود، آنها اين کارها را مسخره مي کردند. آنها همه اش دنبال مصادره کردن چيزي و جايي بودند. وقتي به هم رسيديم سلام و عليک کرديم و از اين طرف و آن طرف خبر گرفتيم. او يک موتور گازي داشت. گفت مي خواهد برود جلو دانشگاه. گفتم من هم مي آيم... دربين راه گفتم: جواد الان چه کار مي کني ؟ گفت من ديگر با آن بچه ها (منافقين) نيستم. رفتم با دکتر پيمان و گروه جاما کار مي کنم. خنديدم و به شوخي از پشت زدم توي سرش و گفتم: خاک بر سرت ! با مجاهدين بودي که بهتر از پيمان بود. من يقين داشتم که او دروغ مي گويد. گفتم اگر راست مي گويي که ديگر با مجاهدين نيستي بيا و در تلويزيون مصاحبه کن و بگو که با آنها نيستي. او الکي گفت باشد و حرفي ندارم و بعد از يکي دو تا شوخي از هم جدا شديم.

 

بعد از کودتاي نوژه، روزي جواد آمد به سراغم. گويا او از طريق و حمايت محمد رضوي (از بچه هاي سازمان مجاهدين انقلاب) به دادرسي ارتش نفوذ کرده بود. بخشي از پرونده کودتا در اختيار بازپرسي کميته انقلاب اسلامي بود. جواد گفت عزت من ديگر با آن بچه ها [منافقين [ نيستم و با نظام همراه هستم و الان در دادرسي ارتش روي پرونده کودتاي نوژه همکاري مي کنم. حالا اگر شما مدارکي در اين زمينه داريد تحويل من بدهيد. من کلي خنديدم و سربسرش گذاشتم و گفتم: جواد من اگر يک بزغاله داشتم نمي دادم که تو براي چرا به صحرا ببري، اينکه مدارک کودتاست ! او هم دست از پا درازتر بازگشت.

 

بعد هم چندبار تلفني با محمد رضوي صحبت کردم و درباره وي هشدار دادم که اين آدم خطرناکي است که به دادرسي ارتش نفوذ کرده است، حرفهايش را باور نکنيد. آقاي رضوي از حرفهاي من ناراحت شد و با بي احترامي خاصي گفت: شما نسبت به اينها عقده داريد، چون اينها شما را در زندان اذيت کرده اند، شما نسبت به آنها عقده اي شده ايد، و الان اينطور با آنها برخورد بدي مي کنيد، ما بايد جاذبه داشته باشيم و اين افراد را جذب کنيم، حرفها و برخوردهاي امثال شما دافعه ايجاد مي کند... من خيلي با او [رضوي [ صحبت کردم تا او بالاخره مشکوک بودن جواد را پذيرفت. گفتم شما در جايي که هستيد بايد نسبت به ايشان شک کنيد. او گفت: من به تو هم شک دارم. به خودم هم شک دارم...در آخر هم، رضوي حرفهاي ما را نپذيرفت...

 

قبل از ترور آقاي خامنه اي [هنگام سخنراني رهبر معظم انقلاب اسلامي در مسجد ابوذر[ جواد قديري گفته بود که کار نظام در هين پنج شش روز تمام است و اينها (مسئولين نظام) هم بار و به شان را بسته اند. من همان موقع به آقاي خسرو تهراني که در اطلاعات نخست وزيري بود پيغام دادم که جواد قديري شوهرخواهر آقاي عطريانفر چنين حرفي زده است. ما جاي او را هم پيدا کرده ايم، بياييد پيگيري کنيد که آنها اين کار را نکردند. بعد خودمان ]کميته انقلاب اسلامي[ حکم گرفتيم و رفتيم تا منزل او را بازرسي کنيم که ديديم تخليه شده است، گويا مدتي در منزل محمد عطريانفر در اختفا بسر مي برد و بعد هم... از کشور گريخت و پس از چندي هم، عطريانفر خواهرش زهره را به صورت غيرقانوني و قاچاق نزد وي فرستاد."

 

سردار مهدي منتظري رييس سابق حفاظت اطلاعات ارتش درباره سوابق قديري مي گويد: " جواد قدیری یک آدمی بود كه سابقه تشكیلاتی كار با مجاهدین خلق از قبل از انقلاب داشت. حتی زندان هم رفته بود و با [«مسعود[رجوی» هم بند بود و از نوچه‌های «رجوی» در زندان بود و جالبه كه بعد از آزادی از زندان و جریانات انقلاب، یك دفعه سر از دستگاه اطلاعاتی در می‌آره... «جواد قدیری» همان اوایل شكل‌گیری كمیته مستقر در اداره‏ آمد و... مشغول به كار شد... دوره «رضوی». البته مسئولیت كمیته اداره دوم به عهده «جواد قدیری» نبود. بعد هم در كارهای اطلاعاتی كه شروع شد و ستاد خنثی سازی كودتا تشكیل شد، «جواد قدیری» رفت و آمد زیادی پیدا كرد و وارد مباحث اطلاعاتی جدی شد."

 

جواد قدیری عامل اصل بمب گذاری در مسجد ابوذر در مقابل مقام معظم رهبری در 6 تیر 1360 بود. روزنامه كيهان به مديريت حجت‌‌الاسلام سيد‌محمد خاتمي در سرمقاله خود با عنوان « توده‌هاي مردم از ماجراي ترور خامنه‌اي مي‌گويند» چنين نوشت: "... از هر كس و هر دسته‌اي كه سئوال مي‌كرديم، مردم بلافاصله پاسخ مي‌دادندكه اين كار، كار جنبشي‌ها [= سازمان[است... عمو حسين گفت مگر در نماز جمعه اين هفته شركت نكرديد؟ در آنجا آقاي خامنه‌اي به سران مجاهدين گفت شماها را خوب مي‌شناسيم، شماها كار امريكا را آسان كرديد... اما معلوم بود كه جنبشي‌ها نمي‌توانستند كيفر آقاي خامنه‌اي را في‌المجلس ادا كنند! لذا «به زودي و به طور مضاعف» يعني در همين ديروز به مسجد ابوذر رفتند و در ضبط صوت مواد منفجره گذاشتند.(روزنامه کیهان 7/4/1360)

 

***

 

شهریور ماه 1385 بود که برای مصاحبه با محمد عطریانفر به همراه دو همکار به دفتر روزنامه شرق رفتیم. بخش تاریخی مصاحبه بر عهده من بود و به موضوع فراری دادن جواد قدیری و همسرش توسط عطریانفر که در خاطرات عزت شاهی چاپ شده بود اشاره کردم. او با ذکر اینکه کتاب را ندیده است اما شنیده که چنین چیزی را وی نوشته است، از این موضوع اعلام تعجب کرد و به مسئولیتش به عنوان ریاست حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی و پس از آن مدیر کل سیاسی وزارت کشور (در دوران عبدالله نوري در سالهای 68 تا 72) اشاره کرد و حضور در چنین مسئولیت های حساسی را دلیل تبرئه خود دانست.

 

در روزنامه "هم میهن" که عطریانفر سياستگذاري آن را برعهده داشت، ششم تیرماه 86 گزارشی به چاپ رسيد که در آن با اشاره به اینکه "آيت‌الله بهشتي، رئيس ديوان‌عالي وقت کشور؛ محمدعلي رجايي، نخست‌وزير، ‌مجلس شوراي اسلامي، ساير نهادهاي انقلابي و آيت‌الله منتظري ضمن محکوم‌کردن سوءقصد به آيت‌الله خامنه‌اي، منافقان را به تلويح يا تصريح مسوول اين اقدام برشمردند"، نام هاشمی را در این میان نگنجاند و تنها به عیادت او اشاره و سپس تصریح کرد: "اما سازمان مجاهدين خلق رسماً سوءقصد به آيت‌الله خامنه‌اي را برعهده نگرفت. به نوشته روزنامه کيهان، حتي در قسمتي از بدنه داخلي ضبط صوت انفجاري با ماژيک نوشته شده بود: «هديه گروه فرقان» و جزوه‌ا‌ي نيز با امضاي اين گروه درباره اين سوءقصد انتشار يافت."

 

جالب آنکه بلافاصله این احتمال از سوی روزنامه مذکور رد و خاطر نشان شده است "در حالي که موسس و اعضاي اصلي گروه فرقان در سال‌هاي 59-58 شناسايي و دستگير شده بودند و هيچ تشکيلاتي از اين گروه در سال 60 در داخل کشور وجود نداشت که قادر به انجام يک اقدام مسلحانه باشد. آشکار بود که سازمان در همان آغاز عمليات تروريستي خود در تيرماه سال 60 با طرح نام گروه فرقان و انتشار اطلاعيه جعلي به‌نام آن گروه کوشيد تا هم چهره تروريستي خود را پنهان کند و هم علاوه بر انحراف افکار عمومي‌، مسوولان امنيتي و انتظامي ‌را نيز گمراه كند."

 

در این مطلب همچنین به گفته معاون وقت دادستان کل انقلاب اشاره شده است که «جواد قديري، يکي از طراحان اصلي انفجار مسجد ابوذر است. وي که نام کاملش محمدجواد قديري مدرس است و از اعضاي قديمي‌و مهم سازمان و نفوذي در کميته انقلاب مستقر در اداره دوم ستاد ارتش بود بعد از سوءقصد نافرجام به آيت‌الله خامنه‌اي متواري شد و از کشور گريخت.»

 

سپس به بخشهای غیر مرتبط با عطریانفر از خاطرات عزت شاهی اشاره شده است؛ اما هرچه به انتهای این گزارش نزدیک می شویم تلاش بیشتری را برای تبرئه سازمان منافقین و جواد قدیری از این عملیات تروریستی شاهدیم؛ تا آنجا که در انتهای گزارش آمده است "در سال 1364 نام قديري در ليست شوراي مرکزي سازمان به‌عنوان عضو مرکزيت درج شد. در همان زمان در اغلب خبرهاي مطبوعات و واکنش‌هاي اقشار مختلف مردم و گروه‌هاي سياسي، بدون کمترين ترديدي‌، سازمان مسوول انفجار مسجد ابوذر معرفي و شناخته مي‌شد. بعدها نيز در بيانيه وزارت امور خارجه آمريکا درباره سازمان، مجروح شدن آيت‌الله خامنه‌اي يکي از مجموعه اقدامات تروريستي سازمان خوانده شد. سازمان نيز در نفي اين واقعيت مجددا اعلام كرد که سوءقصد به آيت‌الله خامنه‌اي «قبل از شروع مبارزه مسلحانه مجاهدين» توسط گروه فرقان انجام شده «که هيچ ربطي به مجاهدين نداشت.» "

 

كاملاً آشکار است که سازمان بنا به‌دلايل سياسي، حقوقي و تبليغاتي، به‌رغم پذيرش رسمي‌مسئوليت بسياري از اقدامات تروريستي بعدي خود، همچنان مايل و قادر نيست که به نقش خود در انفجار ششم تير اعتراف كند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:21  توسط علي عرب  | 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نظرات كاربران:
آب زنيد راه را هين كه نگار مي رسد
مژده دهيد باغ را بوي بهار مي رسد
من خودم بوذم وديدم كه چه استقبال فراموش نشدني درشيراز از رهبرمان شد.به كوري چشم دشمنان بخصوص استكبارجهاني علي الخصوص آمريكا و بوش .
آقا جان! به شیراز خوش آمدی
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:53  توسط علي عرب  | 

وزیر اسرائیلی:
عقب نشینی از بلندی های جولان یعنی تحویل آن به ایران
گروه سوریه، حزب الله و حماس به رهبری ایران،هر سال قوی و قوی تر می شوند و وظیفه ماست که نقاط ضعف این گروه را پیدا کنیم چراکه شاهد نفوذ هرچه بیشتر ایران در منطقه هستیم.

عصر ایران – "شائول موفاز" وزیر راه و ترابری اسرائیل در ملاقات خود با "کاندولیزا رایس" وزیر امور خارجه آمریکا در واشنگتن گفت: "تحویل دادن بلندی های جولان به سوریه، به مثابه تحویل آن به ایران است."

به گزارش عصر ایران (asriran.com) به نقل از روزنامه اسرائیلی جروزالم پست، "موفاز" با اشاره به گزارشات تائید نشده مبنی بر اینکه "ایهود اولمرت" نخست وزیر اسرائیل اخیرا پیامی را به دمشق فرستاده در خصوص اینکه اسرائیل مایل است تا در ازای معاهده صلح، بلندی های جولان را به سوریه بازگرداند، به خبرنگاران گفت: "باید اظهارات مطرح شده در این خصوص را شنیده باشید. تنها می توانم یک چیز را در این زمینه بگویم. با در نظر گرفتن این حقیقت که محور تندرو در حال قوی تر شدن است و با توجه به اینکه سوریه یکی از بخش های اصلی و مسلط این محور به شمار می رود، تحویل بلندی های جولان به سوری ها، به منزله تحویل آن به ایرانیان است."

وی افزود: "باید این مسئله را مورد توجه قرار دهیم، نه به عنوان یک اظهارنظر که اهم اخبار را تشکیل دهد، بلکه به عنوان موضوعی که به امری حقیقی و بسیار ملموس تبدیل خواهد شد. درست مثل امروز که ایرانیان جایگاهی در جنوب لبنان و نوار غزه دارند، در آینده نیز این موقعیت را در بلندی های جولان به دست خواهند آورد."

وی ادامه داد: "این بدان معنا نیست که نباید با سوری ها درآینده صلح کنیم و نباید با آنها مذاکره کنیم، بلکه در واقع بلندی های جولان یک ثروت استراتژیک برای اسرائیل به شمار می رود و تحویل آن به سوریه، در حکم تحویل آن به ایران است."

وزیر راه و ترابری اسرائیل با هدف تشکیل دور مذاکرات استراتژیک جدید با آمریکا، در واشنگتن به سر می برد.

به گفته وی، "استراتژی فعلی به منظور مهار برنامه هسته ای ایران، فشار دیپلماتیک است و تقویت تحریم ها علیه جمهوری اسلامی، محور مذاکرات وی با تیم آمریکایی به رهبری "الیوت کوهن" مشاور وزارت امور خارجه آمریکا را تشکیل می دهد."

معاون نخست وزیر اسرائیل همچنین اظهار داشت: "جبهه تندرو خاورمیانه به رهبری ایران، در حال قوی تر شدن است و لزوم کشف نقاط ضعف آن احساس می شود."

وی ادامه داد: "این گروه افراطی به رهبری ایران که شامل سوریه، حزب الله و حماس می شوند، هر سال قوی و قوی تر می شوند و وظیفه ماست که نقاط ضعف این گروه را پیدا کنیم و تغییراتی در این وضعیت به وجود آوریم، چراکه شاهد نفوذ هرچه بیشتر ایران در منطقه هستیم."

"موفاز" در مورد موضوع لبنان گفت: "حزب الله با در اختیار گرفتن کامل جنوب لبنان و افزودن بر ذخایر موشک های دوربرد خود، مفاد قطعنامه 1701 سازمان ملل را بی محتوا می کند."
وی به قطعنامه ای بین المللی که اسرائیل از اجرای انها سرباز زده است ، اشاره ای نکرد .
 

مذاکره کننده ارشد مسائل استراتژیک اسرائیل به آمریکا خاطر نشان کرد: "هم پیمانان اسرائیل، مخالف راه اندازی جنگی تلافی جویانه علیه ایران نخواهند بود. اگر اسرائیل با موشک های ایرانی هدف قرار گیرد، ما دست هایمان را در هم گره نخواهیم کرد و هم پیمانان ما نیز مخالفتی با اقدام تلافی جویانه ما نخواهند داشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 22:1  توسط علي عرب  | 

يكي از قدرتمندترين چهره‌هاي موجود در عراق، يكي از مقامات دولتي اين كشور، يك رهبر شبه نظاميان يك روحاني بلندپايه و يا يك فرمانده يا ديپلمات آمريكايي نيست.

به گزارش سرويس بين‌الملل «تابناك»، روزنامه معتبر آمريكايي «مك كلثي» با بيان اين مطلب نوشت: اين فرد، يك ژنرال ايراني است كه هم‌اكنون بسيار پرنفوذتر از همه مقامات نامبرده شده است.

ژنرال «قاسم سليماني»، فرمانده نيروهاي قدس، شاخه فعال سپاه پاسداران ايران در عراق است كه مأموريت اين شاخه، گسترش نفوذ ايران در خاورميانه است. سليماني به عنوان مرد شماره يك تهران در عراق، عامل حمايت نظامي و مالي از گروه‌هاي گوناگون عراقي بوده و سعي در ناكام گذاشتن تلاش‌هاي آمريكا براي ايجاد دولتي متمايل به غربي‌ها پس از سقوط صدام حسين را دارد.
به گفته مقامات آمريكايي، سليماني انتخاب سياستمداران متمايل به ايران را تضمين و همواره با رهبران ارشد عراقي ديدار و از چهره‌هاي شيعه عراق دفاع مي‌كند.

يكي از مقامات ارشد عراقي كه نخواست نامش فاش شود، مي‌گويد: ما، آمريكايي‌ها و ديگر عراقي‌ها، چه او را دوست داشته باشيم يا نه، بايد اذعان كنيم كه او محور سياست‌هاي ايران در عراق است. نيروهاي قدس همه نقشه‌هاي سياسي، نظامي، ‌اطلاعاتي و اقتصادي را ايفا مي‌كنند؛ آنها سياست خارجي ايران در عراق هستند.
اين روزنامه در سي‌ام مارس گزارش داده بود: سليماني براي توقف درگيري‌ها ميان نيروهاي امنيتي عراق كه بيشترشان شيعه هستند و نيروهاي راديكال مقتدي صدر در شهر بصره، پا در مياني كرده است.

مقامات عراقي هم اكنون اظهار مي‌كنند: علاوه بر آن، جلال طالباني، رئيس‌جمهور عراق شخصا با سليماني براي درخواست كمك، ديدار كرده بود.

در اين زمينه، مقامات آمريكايي و عراقي در مورد سليماني چند نكته ديگر را هم مي‌گويند:
• وي در آوريل 2006 با نفوذ به منطقه سبز عراق كه به شدت تحت حفاظت نيروهاي آمريكايي و عراقي است، سعي در هدايت انتخاب نخست‌وزير جديد عراق داشت. مقامات عراقي مي‌گويند، اين اقدام متهورانه، تنها حضور سليماني در منطقه سبز بوده، اما مقامات آمريكايي نيز بر اين باورند كه تعداد حضور او بيشتر از يك بار بوده است.

• ايجاد شبكه‌هاي قدرتمند براي جمع‌آوري اطلاعات از عمليات‌هاي نيروهاي آمريكايي و عراقي، اين شبكه‌ها شامل همه مقامات ارشد سفارت ايران در عراق، از سفير تا ديگرانند.

بنا بر اين گزارش، نقش سليماني در عراق نشان مي‌دهد كه چگونه طرح بوش براي سرنگوني صدام در عراق، باعث تقويت شيعيان و ايراني‌ها شده تا نفوذشان را در عراق گسترش داده و مانع رسيدن آمريكا به اهدافش در اين كشور شوند.

مقامات آمريكايي، علاوه بر اين‌كه سليماني و سپاه قدس را به تجهيز نظاميان عراق و طالبان در افغانستان متهم مي‌كنند، بر اين باورند كه وي براي آموزش عراقي‌ها، رزمندگان لبناني را از اين كشور به عراق آورده است.
گفتني است، سفارت ايران در عراق، به درخواست رسمي آمريكاييان براي دادن اطلاعاتي درباره سليماني پاسخ نداده و هيأت نمايندگي ايران در نيويورك نيز در اين باره نظري نداده است.

يكي از نخستين و مهمترين پيروزي‌هاي سليماني بر آمريكا در عراق، ايجاد برتري سياسي بود، نه نظامي. وي در ژانويه سال 2005، زماني به عراق آمد كه عراقي‌ها براي نخستين بار پس از سقوط صدام حسين، به پاي صندوق‌هاي رأي مي‌رفتند.

در حالي كه آمريكا حمايت شديدي از نخست‌وزير شدن اياد علاوي مي‌كرد، سليماني فعاليت خود را در حمايت از شيعيان طرفدار ايران آغازكرد و به شدت به راهنمايي آنان براي پيروزي در انتخابات پرداخت.
پس از انتخابات، بوش انگشت‌هاي رنگي مردم عراق را پيروزي بزرگي براي دمكراسي دانست، اما علاوي و متحدانش شكست خوردند و در عوض، متحدان ايران وارد ميدان شدند.

يك سال بعد، در آوريل سال 2006 ايران باز هم نگران بن بست مذاكرات براي برگزيدن نخست‌وزير جديد عراق پس از دومين دور انتخابات مجلس عراق شد و اين بار سليماني به منطقه سبز رفت تا با سياستمداران شيعه مذاكره كرده و تضمين كند كه انتخاب نهايي عراق، مورد پذيرش تهران نيز هست و در پايان هم عراقي‌ها بر سر نخست‌وزيري نوري المالكي به توافق رسيدند.

عادل عبدالمهدي، معاون رئيس‌جمهور عراق در اين باره مي‌گويد: آمريكايي‌ها از يك طرف از اين جريان خوشحال بودند، چرا كه بن بست به پايان رسيده بود و از سوي ديگر، ناراحت كه سليماني را در منطقه سبز مي‌ديدند.
در اين باره زلماي خليل‌زاد نيز مي‌گويد: در آن زمان، صحبتهايي از ورود وي به منطقه سبز بود.

همان‌قدر كه مقامات آمريكايي سليماني را به جنگ افروزي متهم مي‌كنند، او در ايجاد صلح نيز براي رسيدن به اهدافش فعال بوده است. او ماه گذشته در پايان دادن به درگيري‌هاي نيروهاي مقتدي صدر و نيروهاي عراقي در بصره، نقشي حياتي داشت؛ تهديدي كه مي‌رفت ناآرمي‌هاي آن گسترش يافته و پيامدهاي وخيمي به ويژه براي منابع نفتي عراق در پي داشته باشد.

نمايندگان دو حزب مورد حمايت ايران در بلوك شيعيان عراق ـ حزب الدعوه، متعلق به نوري المالكي و مجلس اعلاي شيعيان عراق ـ براي گفت‌وگو با مقامات ايراني به اين كشور رفتند و با سليماني در تهران ديدار كردند.
همچنين بنا به گفته منابع نزديك به آنان، وي سپس به همراه سليماني به ديدار مقتدي صدر در قم نيز رفته‌اند.

«عمار الحكيم»، فرزند رهبر شوراي عالي انقلاب اسلامي عراق مي‌گويد: هيأتي براي گفت‌وگو با ايراني‌ها در قالب نماينده ائتلاف عراق يكپارچه به اين كشور رفت تا از ايراني‌ها بخواهد گروه‌هاي ناآرام را ترغيب به حركت در چهارچوب قانون كنند. آنها با چند مقام ايراني ديدار كردند كه ژنرال سليماني يكي از آنها بود.
در حالي كه گمان مي‌رود ايران نگران استقلال صدر است، بيشتر مردم بر اين باورند كه اين گروه تحت حمايت ايران است.

«علي الاديب»، يكي از اعضاي اين هيأت و از رهبران حزب الدعوه كه با سليماني ديدار كرده است، مي‌گويد: ايراني‌ها قسم مي‌خوردند كه تجهيز و تسليح نيروهاي صدر، كار آنها نيست.
در همان روزها در 28 و 29 مارس گذشته، نشست مهم ديگري در نقطه مرزي ايران و عراق در مريوان انجام شد و به گفته منبعي كه نخواست نامش فاش شود، در اين ديدار، جلال طالباني، درخواستي به ژنرال قاسمي داده است، مبني بر اين‌كه نبردها و ناآرامي‌ها متوقف شود.

به گفته اين مقامات، سليماني نيز روز پس از آن، پيامي مي‌فرستد و بلافاصله نبردها متوقف مي‌شود. اين در حالي است كه دو مقام عالي‌رتبه عراقي ديگر نيز اين ديدار را تأييد مي‌كنند.
حكيم و عادل عبدالمهدي، موقعيت عراق را اين‌گونه تفسير مي‌كنند؛ كشوري ميان ايران و آمريك
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 20:50  توسط علي عرب  | 


لبت هميشه پرزشادي

طرفدارنت

هميشه

پاينده




+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 20:41  توسط علي عرب  | 

آش شور امريكايي، اعتراض آشپز انگليسي!

 

 

اظهارات نامربوط "هيلاري كلينتون"، نامزد انتخابات رياست جمهوري آمريكا كه در حمايت از اسرائيل، مردم ايران را مورد تهديد قرار داده بود، واكنش دولت انگليس را بر انگيخت.

 

به گزارش رجانيوز به نقل از ايرنا، دولت انگليس در واكنش به سخنان هيلاري كلينتون كه براي سبقت گرفتن از رقيب انتخاباتي‌اش در حمايت از صهيونيست‌ها اظهار شده بود، آن را اظهاراتي غير مدبرانه توصيف كرد.

 

به گزارش روز پنجشنبه پايگاه اينترنتي پارلمان انگليس ، لرد مارك مالوك براون از معاونان وزارت خارجه انگليس اين مطلب را روز گذشته در نشست پرسش و پاسخ در مجلس اعيان اعلام كرد.

 

كلينتون اخيرا در مصاحبه با رسانه آمريكايي اي.بي.سي، مردم ايران را در صورت بروز جنگ ميان ايران و رژيم صهيونيستي، به نابودي تهديد كرده بود معاون امور آسيا، آفريقا و سازمان ملل وزير خارجه انگليس افزوده است: در جهان امروز اقدام مدبرانه‌اي نخواهد بود اگر هر كشوري و شهروندان غير نظامي آن تهديد به نابودي شود.





+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 20:36  توسط علي عرب  |