تبليغاتX
يك طرفدار امام و انقلاب
تصاوير زحمتكشان انقلاب و اسلام


 

 

 

 

فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح خبر داد به طور متوسط در هر استان مرزی کشور بین 15 الی 20 هزار قبر برای سربازان دشمن متجاوز حفر خواهد شد.

 

سردار باقرزاده در گفتگو با خبرنگار رجانيوز ضمن بیان مطلب فوق اظهار داشت: «در اجرای مواد کنوانسیون ژنو و پروتکل های الحاقی و همچنین دیگر دستورالعمل ها و مقررات بین المللی مربوط به نحوه همکاری دولتها با کمیته بین المللی صلیب سرخ (I.C.R.C) در شرایط جنگ و نبردهای مسلحانه، تمهیدات لازم برای تدفین اجساد سربازان متجاوز دشمن در نظر گرفته شده است.»

 

سردار باقرزاده اظهار داشت: «به منظور حفظ تمامت جسمی و کرامت کشته شدگان دشمن و پیشگیری از مفقودیت بلند مدت آنان ترتیبی اتخاذ شده است تا با حفر قبور کافی در مناطق مرزی و یا نقاط مرزی نزدیک به خطوط نبرد توسط گروههای داوطلب مردمی، عملیات تدفین اجساد سربازان دشمن به خوبی و در کمترین فرصت ممکن انجام گیرد.»

 

وی  در همین رابطه اظهار داشت: «پیش بینی شده است تا به طور متوسط در هر استان مرزی کشور بین 15 الی 20 هزار قبر حفر و در مجموع 320 هزار قبر آماده گردد تا از این طریق امکان تدفین همزمان کشته شدگان متجاوزین وجود داشته باشد و چنانچه شرایط تعجیلی و اضطراری به وجود آید این کار با کندن کانال به صورت انبوه و دسته جمعی صورت خواهد گرفت.»

 

فرمانده کمیته جستجوی مفقودین کشورمان سرعت عمل در این کار را لازمه مراقبت های بهداشتی، پیشگیری از بیماریها و حفاظت از محیط زیست دانست وبر لزوم همکاری دستگاههایی چون هلال احمر، شهرداری ها و سازمان محیط زیست تأکید نمود و از گروههای داوطلب مردمی بویژه کارگران، کشاورزان و جوانان درخواست نمود کمیته جستجوی مفقودین را در حفر قبور سربازان متجاوز یاری دهند.

 

باقرزاده این اقدام جمهوری اسلامی ایران را یک رویکرد مشارکت جویانه در برابر مقررات بین المللی و دستورالعمل های صلیب سرخ دانست که با مشارکت مردم مناطق مرزی کشورمان قابلیت تحکیم محلی نیز پیدا می نماید.

 

این مقام مسئول اطمینان داد در تلاش هستیم تا با اقدامات پیشگیرانه، گام مفیدی برای کاهش رنجها و آلام خانواده های آن گروه از سربازانی که در تجاوز احتمالی به کشورمان به هلاکت می رسند برداریم و نگذاریم تجربه تلخ و طولانی جنگ ویتنام تکرار شود. وی در عین حال اظهار امیدواری کرد جامعه بین الملل به وظایف خود در حوزه رسیدگی به امور قربانیان جنگی عمل کند و با تقویت کمیته جستجوی مفقودین جمهوری اسلامی ایران از اقدامات غیر انتفاعی این کمیته برای تدفین اجساد  سربازان کشور متجاوز حمایت نماید.

 

سردار باقرزاده در پایان یادآور شد: در تلاش هستیم تمامی نقش آفرینان اصلی اعم از مسئولین، جمعیتهای ملی فعال (O.N.S) و جمعیتهای ملی مشارکت کننده (P.N.S) و فدراسیون و دیگر سازمانهای ملی و بین المللی را توجیه و آماده نماییم تا بتوانند به هنگام ضرورت به خوبی به وظایف خود عمل کنند. وی از برگزاری یک کارگاه آموزشی که توسط کمیته بین المللی صلیب سرخ در مهرماه امسال برای داوطلبان ایرانی و در تهران برگزار خواهد شد استقبال کرد و آن را گام مفیدی برای روشن سازی سرنوشت سربازان ناپدید شده دشمن دانست.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 23:39  توسط علي عرب  | 

  بازخواني پيوند شوم منافقين، بني‌صدر و نهضت آزادي/2:

 

 

در بخش اول و دوم اين گزارش پيوند سازمان منافقين با بني صدر و نهضت آزادي در دور اول انتخابات رياست جمهوري و همدستي منافقين با بني صدر در ماجراي کودتاي نوژه بررسي شد. در بخش پيش رو مراسم 14 اسفند دانشگاه تهران و ورود سازمان به فاز مسلحانه بازخواني شده و عنايت ويژه نهضت آزادي به مجاهدين خلق(منافقين) نيز مورد توجه قرار گرفته است:

 

مراسم 14 اسفند؛ اوج هماهنگی بنی صدر و سازمان

 

در 14 اسفندماه 59، مراسم سخنرانی بنی صدر در دانشگاه تهران -به مناسبت بزرگداشت دکتر مصدق- جنجال بزرگی را به وجود آورد. لیبرالیست ها و مائوئیست ها (حزب و رنجبران) و مجاهدین خلق، میتینگ تحریک آمیزی را راه اندازی کرده و افراد مسلح به چاقو، کمربند و پنج بوکس را در اطراف و اکناف محوطه دانشگاه گمارده بودند تا در صورت فریاد شعار مخالفان، آنها را سرکوب نمابند.

 

برنامه مراسم چهارده اسفند با تمهیدات و فضاسازی هایی بعد از سخنرانی غوغاگرانه 22 بهمن بنی صدر درمیدان آزادی و سخنرانی های همراه با درگیری 4 نماینده نهضت آزادی در امجدیه در هفتم اسفند و هماهنگی گروه های مؤتلف وی طراحی شده بود.

 

روزنامه انقلاب اسلامی بدون ذکر نام گروه های مارکسیست و مائوئیست اسامی گروه های اصلی را که برای شرکت در این مراسم اعلام آمادگی و مشارکت کرده بودند به این شرح انتشار داد:


 

جاما، نهضت آزادی ایران، حزب ملت ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، انجمن تعاون هنر مردمی ایران، جمعیت ملی استادان دانشگاه های ایران.

 

در زمین چمن دانشگاه سخنرانی شروع شد و کف زدن ها و سوت زدن های متوالی رئیس جمهور را به وجود آورد. شعار "مرگ بر ارتجاع" و "درود بر بنی صدر" فضا را پرکرده بود. ناگهان درگیری کوچکی در گوشه محوطه بین مخالفان و موافقان شروع شد و دو طرف به جان هم افتادند.

 

طرف مجاهدین و بنی صدر این بار با هماهنگی و انسجام بیشتری در درگیری شرکت و مخالفان را به شدت کتک زدند و سرکوب کردند. درگیری به بیرون از دانشگاه و خیابان ها کشیده شد. رئیس جمهور هم از پشت میکروفن دستور سرکوب می داد و بین مردم و مجاهدین خلق و هواداران بنی صدر چیزی شبیه جنگ رخ داد.

 

خیابان های اطراف دانشگاه تهران تا ساعت ها حالت جنگ زده داشت. هواداران سازمان، حزب رنجبران و احتمالاً گروه های مخالف دیگر در مسیر خیابان ها به بعضی فروشگاه ها، ماشین های دولتی و حتی پلیس حمله کردند. بعضی شخصیت های سیاسی، وکلای مجلس و افسران پلیس در این ماجرا مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. با زحمت زیاد پلیس بعد از ساعت ها همکاری با کمیته و سپاه بر اوضاع شهر مسلط شد از فردای آن روز تحلیل ها و تفسیرها شروع شد.

 

هرکس نظری می داد و در جمع، همه محکوم می کردند و روز 14 اسفند 59 به عنوان نقطه عطفی در اتحاد لیبرالیسم، مجاهدین خلق و مائوئیست ها ثبت شد.

 

سازمان با برنامه ریزی قبلی و تدارک کافی، گروه های بیست یا سی نفره میلیشیا را برای شرکت در مراسم چهارده اسفند سازماندهی کرده بود. افرادی که ورزیده تر و دارای هیکل درشت تر از دیگران بودند به عنوان گروه ضربت انتخاب شده بدند.

 

در جمع بندی درون گروهی بعد از مراسم، مسئولان سازمان گفتند که "در داخل دانشگاه خوب کتک زدیم ولی در خارج از دانشگاه بعضی از میلیشیاها کتک خوردند." رجوی هم در یک تحلیل درون گروهی اظهار داشت که هدف اصلی سازمان از مشارکت در مراسم 14 اسفند و درگیری های سازماندهی شده آن، "قدرت نمایی" در مقابل نهادهای انقلابی بود.

 

آمادگی برای عملیات مسلحانه

 

از فردای 14 اسفند درگیری ها شدیدتر شد، تنها در چند روز عید سال 60 اوضاع اجتماعی آرام گشت و دوباره از نیمه دوم فروردین درگیری ها شروع شد. همه چیز برای مقابله با نظام آماده می شد:

 

طبق هماهنگی با سفارت فرانسه که احتمالاً بنی صدر یکی از واسطه های اصلی این ارتباط بود، در اواخر سال 59 رجوی مخفیانه به فرانسه رفته و در اردیبهشت ماه 60 بعد از بازگشت، ترتیب نشستی درون گروهی را داد و خط مبارزه تا سرنگونی نظام را ابلاغ کرد.

 

...مسعود رجوی در سفرش به فرانسه که بین بیست روز تا یک ماه طول کشید اقدام به هماهنگی با کشورهای غربی برای مبارزه مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی نمود و تأییدیه آنها را اخذ کرده بود و در نظر داشت در 24 ساعت اول، حرکت مسلحانه سازمان در صورت موفقیت، از سوی قدرت های غربی به رسمیت شناخته شود... این ارتباط در تحقیقات محرز شد و برخی اعضای دستگیر شده سازمان بعدها بر آن گواهی دادند. وقایع بعدی نیز گواهی دیگری بر هماهنگی قبلی با فرانسه بود.

 

اولین جرقه های آشکار جانبداری غرب از سازمان در مصاحبه های دو روزنامه مشهور فرانسوی اونیتا و لیبراسیون در تابستان 59 زده شده بود. هم زمان، ارتباط هایی با دولت عراق از سوی سازمان برقرار شده و در مواردی رادیوی بغداد آشکارا از مجاهدین خلق تمجید و حمایت می کرد.

 

در تابستان 59 اطلاعات به دست آمده نشان می داد: "طبق گفته افسران استخبارات [=سازمان امنیت] در بصره، مجاهدین خلق از گروه های مترقی مخالف دولت آیت الله خمینی است. حزب بعث شاخه بصره در تقسیم بندی گروه های ایرانی، چریک های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق را چپ انقلابی می داند و در جزوات آموزشی، روحانیت و حزب جمهوری اسلامی و در رأس آن آیت الله خمینی را ارتجاع معرفی می کند."

 

سازمان از بهار 60 عملیات فشرده آماده سازی خود را برای شورش مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی آغاز کرده و با اتکا به ارتباط با دولت عراق و دولت های غربی حمایت لجستیکی و تبلیغاتی آنها را کسب نموده بود.

 

انبارهای مهمات و تسلیحات سازمان غبارگیری و سلاح ها روغن کاری می شد. در سطح نظام، سازمان خطر شناخته شده بود ولی انتظار شوش مسلحانه از سوی آنها در آن مقطع بعید به نظر می رسید. نشریه مجاهد، جمهوری اسلامی را "اسیر چنبره و در مسلخ ارتجاع" توصیف می کرد.

 

نخستین انشعاب سازمان پس از انقلاب

 

در پی سخنرانی امام خمینی در 4 تیرماه 59 درباره التقاط و نفاق سازمان مجاهدین خلق و فضای سیاسی و تبلیغاتی سنگینی که در مورد سازمان ایجاد شد و جریان ها و اشخاص مختلف به اعلام موضع در این مورد پرداختند، سه تن از اعضای قدیمی سازمان، رضا رئیسی، حمید نوحی، حسین رفیعی طی اطلاعیه ای به تاریخ 11 تیرماه که اولین بار در روزنامه کیهان مورخ 16 تیر منتشر شد، اعلام کردند که روابط خود را با سازمان از نهم تیرماه قطع کرده اند.

 

بعدها -در زمستان 59- این سه تن، که اولین جمعی بودند که پس از پیروزی انقلاب اسلامی سازمان را ترک می کردند، در پاسخ به ادعاها و اتهامات وارد شده به آنان از سوی سازمان مجاهدین خلق، کتابی را با عنوان روند جدایی منتشر نمودند. این کتاب مجموعه مکاتبات، سوابق، و فعل و انفعالات مربوط به این انشعاب را- مستنداً- دربرداشت.

 

مطالب تکان دهنده ای در این کتاب مطرح شده که گره های مهمی را درباره دوران 28 ماهه فعالیت علنی سازمان می گشاید. دورانی که سازمان مزبور مدعی است، در طول آن، بی آنکه اندیشه براندازی یا جنگ داخلی داشته باشد، توسط مخالفان خود و طرفداران نظام مورد هجوم قرار گرفته و سرانجام، چاره و گریزی جز دست یازیدن به حرکت مسلحانه و ورد به "فاز نظامی" نداشته است! کتاب مزبور از آن جهت اهمیت دارد که در زمان تألیف و انتشار آن، سازمان مجاهدین خلق "فاز سیاسی" خود را می گذرانده و نزاع مسلحانه علنی با نظام نداشته است. تاریخ امضای ختم تألیف روند جدایی، دی ماه 1359 می باشد.

 

حوادث چهاردهم اسفند 59؛ عریانی پیوند گروه های ضدنظام با بنی صدر

 

در پی چالشها و فراز ونشیب های مربوط به معرفی کابینه به مجلس شورای اسلامی، بنی صدر در 17 شهریور 1359 در میدان شهدا، سخنانی ایراد کرد که منشأ بسیاری از مسائل بعدی شد.

 

وی با اشارت و کنایات روشن، نیروهای پیرو خط امام بویژه سران قوای مقننه و قضائیه و روحانیان منتقد خود را مورد حمله قرار داد و فضای سیاسی کشور را به شدت ملتهب و متشنج ساخت.

 

چندی بعد بنی صدر در سخنرانی روز عاشورا که در میدان آزادی انجام شد، هماهنگ با تبلیغات سازمان مجاهدین خلق و سایر گروه های معاند، اتهام شکنجه در زندان ها را به شکلی کاملاً تهییج آمیز و تحریک کننده مطرح ساخت.

 

جنجالی که بنی صدر در مورد زندان ها و شکنجه به پا کرد، در روزنامه ها بخصوص نشریات گروه ها گسترش یافت. در این میان، نیروهای تغذیه کننده بنی صدر -یعنی مجاهدین خلق- حداکثر بهره برداری را از این امر کردند و تا ماه ها بعد، فضای کشور را به این مسئله و بحران آفرینی های خود آوردند.

 

پس از انتشار بیشتر گزارش های ادعایی مربوط به شکنجه و اوج گیری تبلیغات سیاه داخل و خارج در این خصوص، آیت الله موسوی اردبیلی دادستان کل کشور، نتیجه دیدار با امام خمینی را چنین اعلام نمود.

 

امام اینجانب را مأمور فرمودند تا هیئتی را برای رسیدگی به وضع زندان ها تشکیل دهم و نماینده ای نیز از جانب ایشان در این هیئت عضویت دارند. امام از شایعه شکنجه سخت ناراحت بودند و فرمودند: "هیئت باید با قاطعیت از تمام زندان ها بازدید نموده، در صورت ثبوت شکنجه، باید شکنجه گر قصاص شود."...ما انقلاب کردیم تا آنچه در زندان های زمان شاه معدوم می گذشت، دیگر صورت نگیرد اگر چنین چیزی درست باشد. یقیناً امام و ملت ایران این موضوع را نخواهند بخشید.

 

هیئت تحقیق تشکیل شد و به بررسی امر پرداخت. اعضای آن عبارت بودند از: حجت الاسلام محمد منتظری از جانب امام، علی محمد بشارتی جهرمی از جانب مجلس، دکتر افتخار جهرمی از سوی شورای نگهبان و حسین دادگر دادستان تهران از سوی شورای عالی قضایی.

 

کار هیئت مزبور ماه ها به طول انجامید و همه زندان های کشور بدون استثناء مورد بازدید قرار گرفت. در پایان تحقیقات، شهید منتظری نماینده امام چنین اظهارنظر کرد:

 

نظام حاکم بر بازجویی ها و بازپرسی و دادگاه ها و زندان هاي ما، به هیچ وجه مبتنی بر شکنجه نیست و اگر موارد معدودی دیده شده، به طور استثنایی و از سوی افراد غیرمسئول بوده است. اتهام وارده به روش بازجویی و بازپرسی از طرف یکی از مقامات کشور، به هیچ وجه صحیح نیست.

 

دادستان عمومی تهران نیز در خاتمه تحقیقات اظهار داشت: زندانیان پیش از هر چیز از بلاتکلیفی و یا در انتظار عفو بودن خودشان می گفتند و اینکه اصلاً شکنجه وجود ندارد و چرا این سئوال را می کنید.

 

در پاییز و زمستان 59، به رغم گسترش ابعاد جنگ دفاعی ایران در مقابل تجاوز همه جانبه عراق، فضای سیاسی کشور با تشنجات و درگیری های سازمان و دفتر بنی صدر و سایر گروه های مؤتلف وی به شدت بحرانی شده بود. حوادث و اتفاقات مشکوکی در مناطق مختلف موجب افزایش هیجان ها ودشمنی ها در تمام سطوح و اقشار جامعه می گشت.

 

در تهران و کرمان دو نفر در خلال اینگونه درگیری ها به قتل رسیدند، در تبریز در بیست و سوم بهمن، طی یک درگیری شدید در یک دبیرستان خسارات زیادی وارد گردید و عده ای مجروح شدند. یک عضو سابق سازمان بدون ذکر نام طی سلسله مقالاتی در روزنامه کیهان به افشای پشت پرده درگیری های شهری و برنامه ریزی و اهداف سازمان از این درگیری ها پرداخت. در این مقالات طرح ایجاد جنگ داخلی و شورش مسلحانه منافقین با ذکر نمونه ها و موارد مشخص و مستندی تشریح و تحلیل شده بود.

 

در اجتماع هفتم اسفند در امجدیه، در حین سخنرانی 4 تن از نمایندگان مجلس عضو نهضت آزادی (مهندس بازرگان، دکتر سحابی، دکتر یزدی و مهندس صباغیان) و در پی سخنرانی های تحریک آمیز نامبردگان که در حمایت از مواضع بنی صدر و مخالفت با روحانیت و نیروهای پیرو خط امام ابراز شد، اغتشاشاتی بروز کرد. پیش از این مراسم، وزارت کشور در اطلاعیه ای اعلام نمود که اخلالگران در اجتماع امجدیه دستگیر و مجازات خواهند شد.

 

شرکت کنندگان در مراسم 14 اسفند

 

بخش سازماندهی شده و متشکل جمعیتی که در 14 اسفند در دانشگاه تهران اجتماع کردند، هواداران سازمان مجاهدین خلق بودند.

 

روز قبل از مراسم به وسیله سرتیم ها از تمام افراد میلیشیا و هواداران سازمان خواسته شد که از صبح پنجشنبه برنامه خود را شروع کردند. تیم ها با فرماندهی مشخص و آمادگی کامل برای درگیری تقسیم شده بودند.

 

از جمله شعارهایی که از طرف سازمان با تمرکز بر حملات شدید به حزب جمهوری اسلامی به عنوان نماد متشکل نیروهای پیرو خط امام، به میلیشیا و دیگر هواداران ابلاغ شده بود، چنین بودند: "بنی صدر، بنی صدر، افشاکن"، "مرگ بر چماقدار"، "مرگ بر حزب چماق به دستان"، "حزب چماق به دستان، باید بره گورستان"، "نصرمن الله و فتح قریب، مرگ بر این حزبک مردم فریب"، "تا حزب سقط نشود، این وطن وطن نشود"، "صدا و سیمای ما، از انصار حزبی، آزاد باید گردد"، "مرگ بر بهشتی"، "بهشتی، بهشتی طالقانی را تو کشتی"، "تا بهشتی کفن نشود، این وطن وطن نشود"...

 

میلیشیا و دیگر هواداران سازمان به صورت منسجم و منظم قبل از شروع مراسم وارد دانشگاه شدند؛ جلوی تریبون را اشغال کرده و قسمت های درنظر گرفته شده زمین چمن را پوشاندند.

 

پس از شروع سخنرانی بنی صدر و از آغاز برنامه ریزی شده درگیری ها، گروهاي ضربت سازمان که از افراد قوی متشکل بود، با کلیه توان و نیرو در درگیری و هدایت آن شرکت کردند.

 

با درگیری وسیع نیروهای گارد ریاست جمهوری علیه مردم و ضرب و شتم بسیاری از آنان نیروهای سازماندهی شده میلیشیا و گارد بنی صدر با فرماندهی مستقیم شخص رئیس جمهور، اغتشاش 14 اسفند چالش سیاسی اجتماعی وسیع و گسترده ای حول مشروعیت و صلاحیت سیاسی و فکری رئیس جمهور پدید آورد. عدم حمایت اکثریت مردم از فراخوان های بعدی بنی صدر و گروه های سیاسی مؤتلف وی غائله 14 اسفند را به نقطه عطف سرنوشت سیاسی بنی صدر تبدیل نمود و پس از آن عملاً رئیس جمهور کاملاً به رئیس یک جبهه محدود گروه های سیاسی برای مقابله با نیروهای پیرو خط امام مبدل گردید.

 

به میزانی که مهندس بازرگان و نهضت آزادی، همسویی و ائتلاف خود را با بنی صدر بیشتر نشان می دادند، موضع گیری آنان در قبال سازمان نیز دوستانه تر و مشفقانه تر می شد. روزنامه "میزان" که ارگان غیررسمی نهضت آزادی محسوب می گردید، درتنش ها و درگیری های بنی صدر و سازمان علیه نیروهای پیرو خط امام، با مقالات و اخبار و مواضع خود آشکارا به جانبداری از آنان می پرداخت.

 

در چنین فضایی، در دوازدهم اردیبهشت ماه 60، مقاله ای از مهندس مهدی بازرگان در روزنامه میزان به چاپ رسید که واکنش های متفاوتی را برانگیخت؛ حتی عنوان مقاله مناقشاتی را در پی داشت: "فرزندان مجاهد و مکتبی عزیزم"؛ از یک سو خطاب به رجوی و اعضا و هواداران وی، و از سوی دیگر خطاب به جوانان حزب اللهی و طرفدار نظام. بازرگان مقاله مزبور را این گونه شروع کرده بود:

 

...به هر دوی شما، سازمان مجاهدین خلق و به گروه ها و نهادهایی که عنوان مکتبی اختیار کرده اید، فرزند می گویم و هر دو را برادر همدیگر می دانم...

 

بازرگان در ادامه، مجاهدین خلق را "فرزندان نهضت آزادی" خوانده خطاب به آنان نوشت: مجاهدین خلق، شما فرزندان نهضت آزادی هستید. در سال 1343 که در زندان بودیم، به دنیا آمدید و راه خود را پیش گرفتید، بدون آنکه از خانه فرار کرده یا اخراج شده باشید.

 

خبر مرتبط:

 

بازرگان: به رجوي رأي دهيد/ بني‌صدر: رجوي داراي پايگاه مردمي است

 

همدستي بني صدر با منافقين در کودتاي نوژه

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 9:32  توسط علي عرب  | 



مراسم تشییع جنازه آیت الله بهشتی و سایر شهدای انفجار دفتر مركزی حزب جمهوری اسلامی
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 9:27  توسط علي عرب  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 9:26  توسط علي عرب  | 


 

 

 

مسئولین رژیم صهیونیستی درچارچوب مبادله اسرا با حزب الله گزارش مفصلی را در مورد سرنوشت چهار دیپلمات ایرانی تحویل حزب الله خواهند داد.

 

به گزارش رجانيوز به نقل از مهر، رسانه های رژیم صهیونیستی امروز پنج شنبه خبر دادند دولت این رژیم گزارش مفصلی را در مورد سرنوشت چهار دیپلمات ایرانی که در سال 1982 در لبنان ربوده شدند، تحویل حزب الله خواهد داد.

 

بر اساس این گزارش، باتوجه به اصرار وپافشاری حزب الله لبنان در هر جلسه مربوط به مبادله اسرا برای مشخص شدن سرنوشت احمد متوسلیان ، محسن موسوی، کاظم اخوان واحمد رستگار مقدم، وبا توجه به تلاش هایی که حزب الله در رابطه با تعیین سرنوشت رون آراد انجام داده ، تل آویو هم گزارش خود را در مورد سرنوشت این چهار دیپلمات در اختیار حزب الله قرار خواهد داد.

 

 اشاره می شود با توجه به اعترافات صریح سمیر جعجع در مورد تحویل این چهار دیپلمات به رژیم صهیونیستی ، ارتش این رژیم مسئول ناپدید شدن این چهار ایرانی محسوب می شود.
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 9:24  توسط علي عرب  | 

  توضيح دفتر خزعلي درباره اظهارات پاليزدار

 

 

دفتر آيت‌الله خزعلي، كليه‌ اطلاعات ارائه شده در رسانه‌هاي مختلف و روزنامه‌ها درباره ارتباط ايشان با اموالي درمنطقه معدن خاك سرخ را تكذيب كرد.

 

به گزارش رجانيوز،دفتر آيت‌الله خزعلي در پاسخ به برخي موارد مطروحه در برخي رسانه‌ها درباره اموال وي به خبرنگار ايسنا گفت: «برخي رسانه‌هاي غيررسمي ادعا كردند كه خريد خاك سرخ جزيره هرمز توسط محمدمهدي خزعلي برادزاده‌ي آيت‌الله خزعلي صورت گرفته است و حتي ادعا كرده‌اند كه ايشان نيز از اين مساله سهمي دارد. دفتر آيت‌الله خزعلي صددرصد اين موضوع را تكذيب مي‌كند و ما اعتقاد داريم كه اگر اصول قانوني اساسي خصوصا درباره مسوولان اجرا مي‌شد، اين طور نبود كه افرادي، ادعا و دامن افراد پاكدامن را لكه‌دار كنند و مورد سوءاستفاده قرار دهند.»

 

دفتر خزعلي در ادامه مي‌افزايد:« درباره آيت‌الله خزعلي با قاطعيت به مردم، مسوولان و مراجع ذي‌ربط اعلام مي‌كنيم كه در حال حاضر، وضع ايشان از قبل از انقلاب پايين‌تر است؛ ايشان درانقلاب نه تنها مال و ثروت نيندوخته بلكه كمتر شده است. قبل از انقلاب ايشان خانه‌ي 700 متري داشتند و الان در هيچ جاي كشور جز يك آپارتمان هيچ اموالي ندارند و حتي ايشان در جلسه‌اي اظهار كردند هر كس كه مدركي دال بر وجود سهمي از وي در خاك سرخ بياورد اين آپارتمان را نيز به او هديه خواهند داد. از ديد ايشان هميشه بايد با مفاسد اقتصادي مبارزه كرد و ايشان نيز هميشه اين كار را كردند زيرا اين موارد مي‌تواند به انقلاب زيان جبران‌ناپذير وارد كند.»

 

دفتر آيت‌الله خزعلي در ادامه با اشاره به انتشار مقاله‌اي در يكي از روزنامه‌ها مبني بر ارتباط وي با پرونده‌ پاليزدار اعلام كرد: «در مقاله‌اي مطرح شده كه اگر معدني هم باشد ايشان حتما براي فقرا خواسته‌اند، در صورتي كه ايشان يك‌هزارم هم در آن سهمي ندارد كه براي فقرا بخواهد و اين مساله صددرصد انكار مي‌شود. ايشان حتي محتاطانه از وجوهات و سهم امام نيز استفاده نمي‌كنند. آيت‌الله خزعلي با اين شرايط خدمت مي‌كنند و در جاهاي مختلف مجلس خبرگان و دروس حوزوي در قم و اصفهان، درسن 83 سالگي خدمت مي‌كنند و اين بايد الگويي باشد كه قبل از انقلاب سطح زندگي‌شان بالاتر از اكنون بوده است؛ اين مساله كه معدن متعلق به برادرزاده ايشان باشد به خود وي مربوط است و اموال و كارهاي فرزندان، برادرها و برادرزاده‌هاي ايشان، به خود آنها مربوط است و دستگاه قضايي بايد با تحقيقاتش، حقيقت را ثابت كند. خراب كردن ذهن مردم نسبت به ايشان خيانت به انقلاب است.»
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 21:8  توسط علي عرب  | 

 



 

 

 

صالح با ذكر جزئياتي از نقش آفريني آيت الله مصباح يزدي در پيروزي انقلاب اسلامي از كساني كه اين روحاني برجسته را متهم به عدم همراهي با نهضت امام خميني (ره) مي‌كنند، خواست كه به جاي استناد به خاطرات و نقل قول‌ها، اسناد معتبر را ملاك گفتار خود قرار دهند. 

 

به گزارش رجانيوز ،سيدمحسن صالح مدير سياسي جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه مجموعه 8 جلدي "جامعه مدرسين از آغاز تاكنون" را تدوين كرده است، در گفتگو با فارس در واكنش به ادعاهاي يك عضو ارشد مجمع روحانيون مبارز مبني بر عدم حضور آيت الله مصباح يزدي در صحنه انقلاب، خاستگاه سخنان سيد علي اكبر محتشمي پور را فراموشي ناشي از گذشت زمان دانست.

 

صالح اظهار داشت: بر خلاف ادعاي محتشمي پور كه مي گويد "آيت الله مصباح يزدي از سال 43 و در اوج قيام مردمي عليه رژيم منحوس پهلوي هيچ نقشي در نهضت امام خميني (ره) نداشته و صرفا به درس و بحث هاي علمي پرداخته است"، بيانيه‌هاي مدرسين حوزه علميه قم در طول سال هاي 42 تا 57 نشان مي دهد آيت الله مصباح يزدي بيش از برخي چهره‌هاي فعال سياسي پاي بيانيه‌هاي اين تشكل را امضاء كرده است.

 

وي افزود: از مجموع 107 بيانيه جامعه مدرسين حوزه عمليه قم، 60 بيانيه به صورت جمعي صادر شده و فاقد امضاء است اما از ميان 40 بيانيه داراي امضاء، آيت الله مصباح يزدي 16 بيانيه را امضاء كرده است؛ در حالي كه آقاي هاشمي رفسنجاني 6 بيانيه، آقاي قدوسي 11 بيانيه و شهيد مفتح نيز 6 بيانيه را امضاء كرده اند و اين نشان مي دهد آيت الله مصباح يزدي بعد از آقاي خلخالي كه 20 بيانيه را امضاء كرده بود، نقشي پررنگ در زمينه صدور بيانيه‌هاي انقلابي داشته اند.

 

مدير سياسي جامعه مدرسين حوزه علميه قم به تشريح جزئيات بيانيه‌هايي كه از سوي اين جامعه صادر شده و به امضاء آيت‌ الله محمد تقي مصباح يزدي رسيده، پرداخت و گفت: اولين بيانيه كه آيت الله مصباح يزدي امضاء كرد، مربوط به بازداشت امام خميني (ره) در سال 42 بود كه در هشتم مهر ماه صادر شد و ايشان در اسفند همان سال در خصوص زنداني شدن امام و آقاي قمي براي نخست وزير وقت تلگراف فرستاد.

 

صالح افزود: آيت الله مصباح يزدي در دي ماه سال 43 بيانيه مربوط به وظيفه وعاظ و سخنگويان مبني بر روشنگري در خصوص بازداشت امام و ياران ايشان را امضاء‌ كرد؛ در بهمن همان سال نيز براي غلامعباس هويدا نخست وزير وقت نامه سرگشاده فرستاد و نسبت به اوضاع نابسامان كشور تذكر داد و در فروردين ماه سال 44 براي پيگيري نامه خود و وضعيت امام راحل (ره) بار ديگر در سال 44 براي نخست وزير نامه فرستاد.

 

وي افزود: آيت الله مصباح يزدي همچنين در مهر ماه سال 44 بعد از انتقال امام (ره) از تركيه به نجف بيانيه جامعه مدرسين را امضاء كرد و در 30 بهمن در نامه اي به هويدا از او در اين زمينه سئوال مي كند و در فرودين سال 45 در اعتراض به دستگيري جمعي از علما و مراجع ايران و عراق بيانيه جامعه مدرسين را امضاء كرده و در همين رابطه بلافاصله تلگرافي براي چند تن از روحانيون دستگير شده (آذري قمي، رباني شيرازي و منتظري) ارسال كرد.

 

"بعد از رحلت آيت الله حكيم كه بحث مرجعيت پس از ايشان مطرح شد، آيت الله مصباح يزدي در 14 خرداد 49 همراه با جمعي از مدرسين حوزه علميه قم تلگرافي منتشر مي كنند كه در آن از امام خميني (ره) به عنوان مرجع تقليد شيعه ياد مي كنند كه اين اقدام زمينه صدور اعلاميه در اعلام مرجعيت مرجعيت آن حضرت شد"

 

نويسنده مجموعه 8 جلدي "جامعه مدرسين از آغاز تاكنون" اظهار داشت: در سال 56 كه مبارزات مردمي عليه رژيم گذشته به اوج خود رسيد، آيت الله مصباح يزدي در 22 دي ماه بيانيه اي در اعتراض به فاجعه 19 دي (مصادف با 29 محرم 1398 هجري قمري) امضاء كرد و در 16 فروردين ماه سال 57 همراه با جمعي از مدرسين حوزه علميه قم، بيانيه اي در خصوص فجايع يزد صادر كردند و امضاء ايشان پاي بيانيه اين جامعه درباره مسائل سياسي روز كه 25 فروردين ماه سال مذكور صادر شد، مشاهده مي شود.

 

مدير سياسي جامعه مدرسين علمي قم يادآور شد: آيت‌الله مصباح يزدي در 18 آذر سال 57 تلگرافي را براي ژسكاردستن رئيس جمهور وقت فرانسه فرستاد و با اشاره به حضور امام خميني (ره) در آن كشور به وي تذكر داد كه ايشان نماينده ملتي 35 ميليون نفري است و بايد از ايشان بخوبي مراقبت شود كه اين نامه در تاريخ ثبت شده و عجيب است آقاي محتشمي پور كه خود را فردي مطلع از تاريخ و نزديك به معمار كبير انقلاب مي‌داند مدعي مي‌شود آيت‌الله مصباح يزدي حركتي در راستاي اهداف انقلاب اسلامي نداشته است.

 

صالح بر تاكيد بر اينكه بخش عمده مبارزات در سال‌هاي 42 تا 57 مربوط به صدور بيانيه‌ها و حركت‌هاي افشاگرانه مي‌شود نقش آيت‌الله مصباح يزدي در اين زمينه را پر رنگ دانست و از كساني كه فعاليت‌هاي مبارزاتي اين روحاني صاحب نام را زير سئوال مي‌برند پرسيد آيا كسي كه بيانيه‌هاي متعددي را امضا كرده و براي مسوولان سياسي نامه مي‌نويسد آيا مي‌توان حضور وي در عرصه انقلاب را انكار كرد.

 

وي در عين حال به ذكر نمونه‌هايي از فعاليت‌هاي مبارزاتي آيت‌الله مصباح يزدي در صحنه عمل و فراتر از امضاي بيانيه‌ها و نامه‌نگاري‌ها پرداخت و گفت:‌ آيت‌الله مصباح يزدي در سال‌هاي 42 و 43 با همكاري آقايان مشكيني، ربّاني، هاشمي رفسنجاني، آذري قمي، اميني، قدوسي، حائري تهراني و رهبر معظم انقلاب و برادر ايشان آقاسيد محمد، جمعيت 11 نفره سري را تأسيس كرد كه مراجعه به اساسنامه آن نشانگر شجاعت و خردمندي مؤسسان اين گروه است.

 

صالح با تاكيد بر اينكه اساسنامه جمعيت 11 نفره سري بعدها به عنوان پيش‌نويس اساسنامه جامعه مدرسين حوزه علميه قم مورد استفاده قرار گرفت خاطرنشان كرد:‌ در اين اساسنامه براي جمعيت بخش‌هاي مختلفي چون شوراي عالي مؤسسان و واحد اطلاعات و ارتباطات، دفتر بازرسي و دادگاه در نظر گرفته شد،‌ اين مسئله را بيانگر درايت و هوشمندي و موقعيت‌شناسي آيت‌الله مصباح يزدي و همراهان وي دانست.

 

نويسنده مجموعه 8 جلدي «جامعه مدرسين از آغاز تاكنون» در پاسخ به ادعاي محتشمي پور مبني بر عدم حضور آيت‌الله مصباح يزدي در زندان و تحمل رنج تبعيد و سختي‌هاي ناشي از مبارزه با رژيم گذشته اظهار داشت:‌ پس از آنكه اساسنامه جمعيت 11 نفره سري كه با دست خط آيت‌الله مصباح يزدي به رشته تحرير درآمده بود توسط ساواك لو رفت، ايشان 6 ماه از قم خارج شده و در نقاط مختلف كشور مخفيانه زندگي كردند و بعدها كه توسط ساواك دستگير شدند و در اسناد اين سازمان به عنوان فردي خطرناك دو جلسه مورد بازجويي قرار گرفتند به دليل آنكه دستگاه امنيتي رژيم منحوس پهلوي نتوانست به نتيجه برسد آزاد شدند.

 


صالح ادامه داد: آيت‌الله مصباح يزدي از سال 41 تا 49 نيز گروهي را تحت عنوان ولايت با همكاري آيت‌الله بهشتي پايه‌گذاري كردند كه افرادي همچون آقايان هاشمي رفسنجاني، قدوسي، آذري قمي، اميني، ربّاني، طاهري، محفوظي، مشكيني، مفتح، مكارم شيرازي و يزدي در آن فعاليت داشتند كه به گفته آيت‌الله مصباح يزدي جريان براي آن بوجود آمد كه حكومت اسلامي در ايران و ديگر كشورها ايجاد شود و معناي ولايت نيز حكومت بود.

 

وي ادامه داد: بعد از آنكه شهيد بهشتي به هامبورگ آلمان سفر كرد فعاليت‌هاي گروه ولايت با افت و خيز مواجه شد اما با سفارش آيت‌الله بهشتي مبني بر تداوم فعاليت‌هاي اين گروه در جلب نيروهاي جديد گروه ولايت به حيات خود ادامه داد و هزاران برگ فيش در زمينه حكومت اسلامي توسط اعضاي گروه تهيه شد اما دفتر اين گروه توسط ساواك اشغال و مجموعه‌هاي تهيه شده معدوم گرديد.

 

مدير سياسي جامعه مدرسين حوزه علميه قم همچنين به انتشار نشريه بعثت و انتقام توسط آيت‌الله مصباح يزدي اشاره كرد و گفت: به تصريح بسياري چهره‌هاي شاخص از جمله آقايان دعايي و حجتي كرماني، اين نشريه نقش محوري در فعاليت‌هاي مبارزاتي‌ نيروهاي انقلاب داشت و آقاي هاشمي رفسنجاني با تاكيد بر اينكه بعثت و انتقام بيشتر جنبه سياسي و افشاگرانه داشت انتشار نشريه مذكور را در آن مقطع محور مبارزات انقلابيون مي‌داند.

 

صالح در ادامه از اينكه محتشمي پور با استناد به خاطره‌اي از مهدي كروبي دبيركل حزب اعتماد ملي كه مدعي است آيت‌الله مصباح يزدي از سال 52 تفكر حجتيه را تبليغ مي‌كرد و هرگونه قيام پيش از قيام منجي عالم بشريت را محكوم به شكست مي‌دانست ابراز تاسف كرد و چنين موضوعي را نادرست دانست.

 

وي همچنين طرح اين ادعا كه آيت‌الله مصباح يزدي در ايامي كه امام خميني (ره) ايام نيمه شعبان را عزا اعلام كرده و دستور عدم برگزاري جشن در سال‌هاي حكومت رژيم منحوس پهلوي را صادر كردند در مؤسسه در راه حق جشن نيمه شعبان را برپا و دفتر مؤسسه را چراغاني كرد تكذيب كرد و متذكر شد در آن ايام مؤسسه تحت مديريت آيت‌الله مصباح يزدي به دليل تعميرات تعطيل بود و تقريبا فعاليت‌هاي آن در حال تعليق قرار داشت.

 

مدير سياسي جامعه مدرسين حوزه علميه قم در پايان به كساني كه سوابق و فعاليت‌هاي مبارزاتي آيت‌الله مصباح يزدي را انكار كرده و يا زير سوال مي‌برند توصيه كرد كلام خود را مستند به اسناد غير قابل انكار كنند و به جاي مبنا قرار دادن اظهارات بي‌پايه و اساس و توجه به نقل و قول‌ها اسناد معتبر و كتب تاريخي را ملاك گفتار خود قرار دهند

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 21:28  توسط علي عرب  | 


 

 

 

بخش اول گفتگوي نشريه يادآور با آيت الله مصباح درباره آشنايي وي با امام(ره) و مبارزات انقلابي روز گذشته منتشر شد، بخش دوم اين گفتگو در ادامه آمده است:

 

در ادامه مقطع تاريخي كه درباره‌اش صحبت مي‌كنيم، سئوالي هست كه به شخص حضرتعالي مربوط مي‌شود.

 

مسلماً شما علاقه نداريد در مورد مسائلي كه به خودتان مربوط هست و تلاش‌هاي ارزشمندي كه در گذشته داشته‌ايد، صحبت كنيد، اما من تصور مي‌كنم خوانندگان مايل باشند براي يك بار هم كه شده پاسخ اين سئوال را بشنوند. بعد از تبعيد حضرت امام، جنابعالي علاوه بر همكاري با بعثت، نشريه انتقام را منتشر مي‌كرديد كه با توجه به آن شرايط، شنا كردن در خلاف جهت آب و بسيار خطرناک بود. در آن شرايط كه صداها در گلو خفه شده بود و كسي جرأت نمي‌كرد حرفي بزند، سرمقاله هاي آن نشريه بسيار عجيب بودند. حضرتعالي در آن مقطع با چه تحليلي به اين نتيجه رسيديد كه چنين نشريه‌اي بايد منتشر شود؟ از آن طرف برخي مدعي شده‌اند كه پس از گذشت مقطعي، جنابعالي در ارتباط با نحوه پيگيري مبارزه به باورهاي جديدي رسيديد و پرداختن به كارهاي فرهنگي و فاصله گرفتن از كارهاي مبارزاتي را در پيش گرفتيد. ديدگاهتان را در اين مورد بیان بفرمائيد.

 

من البته از سخن گفتن در باره خودم ابا دارم، چون نفعی در آن وجود ندارد و فقط وقت شما و خوانندگان تضییع می شود. با این همه برای اینکه سئوال شما را بی جواب نگذرم، باید عرض کنم بعد از اينكه علاقمندان به نهضت و امام دانستند كه اين راه تنها راهي است كه پيش روي اسلام و مسلمين قرار دارد و يك وظيفه شرعي متعيّن است، با مشورت‌‌ها و بحث‌ها و تجربه‌هائي كه داشتند، به اين نتيجه رسيدند كه صلاح نيست كه هر كسي براي خودش در يك گوشه‌اي كاري بكند و نیاز به همبستگي و همفكري و نوعي تشكيلات است و به همين دليل بود كه آن هيئت 11 نفري معروف كه بارها ذكرش شده، به عنوان هسته‌اي مركزي تشكيل شد تا تشكيلات وسيعي را سامان بدهد و تدريجاً در نقاط مختلف كشور به عنوان يك شبكه گسترش پيدا كند تا خدا چه مقّدر كند و دامنه گسترش آن تا كجا برسد.

 

وقتي اين هسته تشكيلات شكل مي‌گرفت، طبعاً ويژگي‌ها و تفاوت‌هاي فردي و موقعيت‌هاي اجتماعي افراد در نوع مسئوليتي كه به عهده مي‌گرفتند، تأثير داشت. يكي به خاطر موقعيت اجتماعي و شهرتی كه داشت، بيشتر در ميان مردم بود و مي‌توانست جهات مالي و اقتصادي كار را تأمين كند و لذا مسئول امور مالي تشكيلات شد. كساني كه اهل قلم بودند، بيشتر امور تبليغات و اين نوع كارها را به عهده گرفتند، كساني كه اهل سخنراني بودند، بخش‌هاي ديگر را، چون همه اينها پيش‌بيني شده بود. بنده هم روي سليقه شخصي خودم، مسئوليت‌هائي را به عهده گرفتم.

 

بنده از همان بچگي در ميان دوستانم به اين ويژگي شناخته مي‌شدم كه اعتقاد داشتم باید در هر موردی، به صورت بنيادي انديشيد و به كارهای سطحي و روزمره خيلي اهميت نمي‌دادم. با توجه به اينكه قرار بود اين حركت براي دفاع از اسلام و به نام اسلام انجام ‌بگیرد و اسلام در حقيقت مقوله‌اي فرهنگي است و اساس آن باورها و ارزش‌ها و افكار هستند، معتقد بودم که بايد افكار اصيل اسلامي را شناسائي و ترويج كنيم و در عمل هم بايد بُعد نظري مسائل را مقدم بداريم. بنده از همان وقت فكر مي‌كردم كه بايد در زمینه تئوري حكومت اسلامي كار كنيم و يك طرح مشخصي داشته باشيم. گاهي با دوستانمان كه عده‌اي از آنها به شهادت رسيده‌اند، صحبت مي‌شد، مي‌گفتيم فرض كنيد كه امروز حكومت را به دست ما بدهند؛ما كه مي‌‌خواهيم حكومت اسلامي را پياده كنيم، چه كار مي‌كنيم؟ طرح ما براي پياده كردن حكومت اسلامي چيست؟ خدا رحمت كند آن مرد بزرگ را، مي‌گفت قرآن را جلوي رويمان مي‌گذاريم و عمل مي‌كنيم! من عرض مي‌كردم قرآن تِز مشخص را به ما ارائه نمي‌دهد. قرآن از صدر اسلام تاكنون مورد استناد فرقه‌ها و گرايشات مختلف بوده است. ما باید آنچه را كه از قرآن مي‌فهميم و معتقديم كه بايد ارائه كرد، طراحي و ابعاد آن را روشن كنيم تا هم بين خودمان و خدا حجّت داشته باشيم و بدانيم كه اسلام همين را از ما خواسته و هم به ديگران بگوئيم كه ما دنبال اين هستيم، در حالی که ما چنين تِز آماده‌اي نداريم.

 

تنها كسي كه به اين نحوه تفكر اهميت مي‌داد، مرحوم آقاي دكتر بهشتی بود. ايشان جمعي را از بالاترين سطح فضلاي قم گرد آورد تا درباره حكومت اسلامي تحقيق كنند و نام آن را براي گمراه كردن ساواك گذاشت «جلسه ولايت». آن موقع هنوز مسئله ولايت فقيه مطرح نشده بود و مي‌گفتند حكومت اسلامي و وقتي ولايت گفته مي‌شد، همين معناي عرفي، يعني محبّت اهل بيت به اذهان متبادر مي‌شد. به هر حال ايشان اين بحث را راه انداخت. شايد هنوز دستخط ايشان را هم داشته باشم. ایشان براي تحقيق در حكومت اسلامي طرحی را ارائه داد كه نشان می داد اساساً بايد از كجا شروع كنيم و چه مسائل و چه بخش‌هائي را بايد مطالعه كنيم و چه منابعي را بايد در اختیار داشته باشيم و براي اين مقصود كتابخانه‌اي را هم تهيه كرد. بنده مسئول كتابخانه و دبير اين جلسه بودم. دوستان ديگر روي علاقه به ايشان مشاركت مي‌كردند، اما من معتقد بودم كه اين يك كار اساسي و يك نياز جدي است و ما بايد خودمان از نظر تئوریک بدانيم كه مي‌خواهيم چه كار كنيم و خدا از ما چه خواسته، اين بود كه چون مي‌ديدم ديگران به اين كار نمي‌پردازند، احساس كردم در مقام تقسيم كار، جا دارد كه من متعهد انجام اين كار بشوم و تا جائی كه امكان دارد تلاش كنم كه اين نياز را برطرف سازم و براي اينكه بتوانم اين كار را بكنم، از بعضي از كارهاي ديگر شانه خالي مي‌كردم. در واقع آن کارها از دستم هم برنمي‌آمد. نه آن موقعيت اجتماعي را داشتم كه كسي سهم امامي به ما بدهد كه صرف امور مالي كنيم، نه مرجع تقليدي بوديم كه كسي از ما تقليد كند، نه منبري‌اي بوديم كه سخنراني كنيم. كاري كه از ما برمي‌آمد اين بود كه گوشه‌اي بنشينيم و مطالعه‌اي كنيم. به هرحال به دلائل متعددي بنده وظيفه خودم مي‌دانستم كه عمده فعاليتم را صرف مباحث فكري و نظري نهضت بكنم و آنچه را كه مزاحم اين كار مي‌شد، حتي‌المقدور به ديگران واگذار مي‌كردم، طوري كه اين جنبه لطمه نخورد.

 

در همان بحث حکومت اسلامی هم ده‌ها هزار فيش در اين زمينه از اساتيد بزرگ تهيه کردم كه وقتي آقاي دکتر بهشتی از آلمان برگشتند، اينها را تحويلشان دادم و ايشان بردند تهران، ولی متأسفانه همه آنها به دست ساواك افتاد. مسئول اداري، مرحوم آسيد جعفر شبيري بود که مرحوم بهشتی این مسئولیت را به عهده اش گذاشته بود. طولي نكشيد كه ساواك ريخت و همه اسناد و مدارک را که تا وقتی در قم بود، همه در اختيار من بود، برد. اسناد هيئت 11 نفري هم نزد بنده بود. صورتجلسه‌ها را هم با خطي كه اختراع كرده بودم و كس ديگري نمي‌توانست بخواند، مي‌نوشتم.

 

من كار علمي را يك كار متعيّن براي خودم مي‌دانستم، ‌چون ديگران به دلايلي به اين كار نمي‌پرداختند، يا ذوقش را نداشتند يا اهميت آن به شكلي در ذهن من بود برايشان مطرح نبود يا كارهاي مهم‌تري داشتند كه از من برنمي‌آمد. همه اينها موجب شد كه من هميشه روي مسائل فكري تكيه كنم. يك نوع حساسيت خاصي هم داشتم كه فكر مثبتي را شناسايي كنم و ارائه بدهم. معتقد بودم که فقط نگوييم حكومت اسلامي، بلكه ببينيم حكومت اسلامي چيست؟ چه اركاني دارد؟ چگونه بايد اجرا شود؟ مسئولين آن چگونه بايد انتخاب و تعيين شوند؟‌ همه اينها بايد مبناي فقهي معيني داشته باشد. همچنین از نظر انحراف در اين فكر، بسيار حساس بودم. از اين جهت هيچ كس مثل آقاي مطهري رضوان‌‌الله عليه دقیق نبود. هر كس در بُعدي قوي بود. مرحوم آقاي بهشتی در مديريت، ممتاز بود و ثانی نداشت و در حساسيت نسبت به مسائل فكري و اعتقادي هم مرحوم آقاي مطهري خيلي قوي‌تر از ديگران بود و بالاخره در همين راه هم شهيد شد. من دلم مي‌خواست در اين مسائل مثل آقاي مطهري كار كنم و در زمينه مديريتي شبيه به آقاي بهشتي. اينكه امروز مي‌بينيد مؤسسه ما تا اينجا رسيده، در واقع الهام گرفته از افكار آقاي بهشتی است. ايشان اولين كسي بود كه در حوزه، نظام درسي جديدي را پي‌ريزي كرد و در سطح محدودي، در زمان آیت الله بروجردي، ‌زير نظر مرحوم آیت الله گلپايگاني به همراه مرحوم آقای ربّاني شيرازي، آن را به اجرا گذاشت. مدرسه حقّاني را ايشان تقويت كرد و در مديريتش مؤثر بود و بعد هم در شوراي مديريت آن عضو بود.

 

در پاسخ به سئوالي كه مطرح كرديد باید بگویم که اهتمام من متوجه مسائل فكري و حفظ‌اصالت‌هاي فقه اسلامي بود تا گرفتار تحريف نشود. دوستان ديگري بودند كه از جهات بسياري بر من امتياز داشتند، اما اين حساسيت را نداشتند. حتي در مواردي که توسط بنده نسبت به انحراف و التقاط، تذكر داده مي‌شد كه اين جريان، خطرناك است. مي‌گفتند: «نه، خطرناك نيست. اگر يك وقت خطري پيش آمد، خودمان جلوي آن را مي‌گيريم.» و خيلي راحت از كنار مسئله مي‌گذشتند، ولي بنده حساسيت خاصي نسبت به اين مسائل داشتم و معتقد بودم كه اينها مي‌توانند خطرات زیادی را بيافرينند و اساساً مسير مبارزه را منحرف كنند. در عمل هم اتفاقاتي افتاد كه همگان كم و بيش مي‌دانند. كساني از اين هيئت 11 نفري، در مقطعي از مجاهدين خلق، هم حمايت مالي كردند هم حمايت معنوي و نظير اين جور چيزها پيش آمد.

 

من در عين حال كه مبارزات سياسي را يك ضرورت مي‌دانستم و در زماني كه اوج خفقان بود و اگر اعلامیه ای را در خانه کسی‌ مي‌انداختند، جرئت نمي‌كرد بردارد و بخواند، تهيه كردن مطالب نشریه «انتقام» را بر عهده داشتم. خريد ماشين تحرير از بازار بايد با اجازه ساواك مي‌بود، چه رسد به ماشين تكثير. با چه زحمتي يك ماشين تايپ و با چه زحمت بيشتري يك ماشين تكثير تهيه كرديم. ابتدا بايد پولش را تهيه مي‌كرديم، بعد با چه زحمتي مي‌خريديم و تازه مشکل اینجا بود که نمی دانستیم آن را کجا بگذاريم، بزرگ‌ترين مسئله این بود و بايد ماشین تایپ و دستگاه کپی را خانه اشخاصي مي‌گذاشتيم كه كسي احتمال نمي‌داد چنین وسایلی را در خانه شان نگاه می دارند. بالاخره مقطعي رسيد كه 90 درصد كارهاي اين نشريه را شخص بنده انجام مي‌دادم و حتّي حمل آن از قم به تهران به عهده خودم بود.

 

يادم هست در يك سفر، يك ساك بزرگ از اين نشريه داشتم و در ماشین جاي نشستن نبود و تا تهران وسط اتوبوس ايستادم. در يك مقطعي در زير زمين منزل پدرم اينها را تايپ و آماده مي‌كردم. خلاصه با مشكلات فراواني نشریه را تهيه و چاپ مي كردم، در عين حال، اولويت اول را براي خودم مسائل فكري مي‌دانستم. اگر نشريه را هم ملاحظه كنيد، در هر شماره، يك بحث فكري و ايدئولوژيك داشتيم، با اينكه در آن مقطع، اين جور حرف ها زمينه چنداني نداشت. همين شيوه باعث شده بود كه بعضي‌ها كه مي ديدند زندان نمي‌رويم و اسم ما هم در جائي نيست، در تظاهرات و جائي هم خودمان را نشان نمي‌دهيم، به این نتیجه می رسیدند که با مبارزه مخالفيم.

 

در مقطعي بعضي از دوستان كه عرض كردم با مجاهدين همكاري مي‌كردند، از من ‌خواستند كه همكاري كنم. بنده عرض كردم تا كسي را نشناسم و ندانم كه خط او، خط اسلام هست یا نیست، همكاري نمي‌كنم. اينها استدلال مي‌كردند كه بايد يك جبهه ضد امپرياليسم تشكيل بدهيم و خيلي روي اسلام تكيه نكنيم. بنده هم با سادگي و روحيه عوامي كه داشتم و به تفسير بعضي‌ها، «روحيه ترسو بودن يزدي» داشتم، می گفتم: «من امپرياليسم و اين چيزها سرم نمي‌شود. من اسلام را مي‌فهمم. اگر جبهه اسلامي است بسم‌الله، وگرنه صِرف ضد امپرياليسم بودن را قبول ندارم». مي‌گفتند: «اینها نماز شبشان ترك نمي‌شود، روزه اين طوري مي‌گيرند، ‌ماهي 12500 تومان حقوق مي‌گيرند 12000 تومانش را صرف مبارزه مي‌كنند و فقط با 500 تومان زندگي مي‌كنند. اهل عبادتند. اهل قرآن و نهج‌البلاغه اند.» مي‌گفتم: «همه اينها درست! خط فكري اينها چيست؟ اين را بايد احراز كرد، دنبال خط امام هستند يا مشي ديگري دارند؟ هر وقت احراز كردم كه دنبال خط امام هستند، در خدمتتان هستم، والاّ خيلي‌ها در تاريخ اهل عبادت و حافظ قرآن بودند و به اسلام ضربه زدند.» بعضي از دوستانمان با اينها ارتباط برقرار كردند و ما را هم دعوت ‌كردند. از آن به بعد روي همان تلّقي كه از من خواسته بودند با مجاهدين همكاري كنم و من قبول نكردم، اينها به دوستانشان مي‌گفتند كه اين ديگر با ما نيست و تغيير ايدئولوژي داده. ما تغيير ایدئولوژی نداده بوديم، آنها تغيير داده بودند. گذر زمان هم نشان داد که تشخیص چه کسی صحیح بوده است. اینها در داخل به مجاهدین پول می دادند و آنها را تقویت می کردند، اما امام در نجف به نمایندگان آنها بی اعتنائی کردند و با هیچ ترفندی حاضر نشدند آنها را تائید کنند. اگر آنها واقعا درخور حمایت و تائید بودند، قبل از هر کسی باید خود امام، آنها را تائید می کردند. اميدواريم خدا عاقبتمان را به خير كند و آنچه را كه مرضي خودش هست به ما الهام كند و در مقام عمل موفق باشيم.

 

در چند سال گذشته عليه فعاليت‌هاي فرهنگي جنابعالي، مخصوصاً پرورش يافتگان مكتب شما چه قبل و چه بعد از انقلاب شبهاتی را مطرح کرده اند. قبل از اينكه خدمت شما بيائيم، يكي از اعضاي شناخته شده دفتر امام مي‌فرمودند كه امام غیر از شهریه ماهانه ای که به حوزه می پرداختند؛ به هیچ موسسه ای كمك مالي نمي‌كردند. خيلي‌ها به ايشان نامه مي‌نوشتند و درخواست کمک مي‌كردند، ولي امام به هيچ وجه اجازه نمي‌دادند كه از وجوهاتي كه در اختيار دفتر بود به مؤسسه‌اي كمك بشود. تنها استثنا كمكي بود كه ايشان هر ماهه به مؤسسه آيت‌الله مصباح مي‌كردند و من كاملاً شاهد قضيه بودم، ‌چون يكي از دست‌اندركاران امور مالي دفتر امام بودم. از حمايت‌هاي امام نسبت به فعاليت‌هاي فرهنگي‌تان چه قبل از انقلاب و چه در دهه بعد از انقلاب كه ايشان در قید حیات بودند، چه خاطراتي داريد؟

 

مؤسسه ای كه در حال حاضر اسمش مؤسسه است و فعاليتش به عنوان يك كار فرعي در مؤسسه «در راه حق» در حدود شش سال قبل از پيروزي انقلاب شروع شد، داستان مفصلي دارد كه اگر بخواهم همه آن را عرض كنم، گفت‌ و گوي مستقلي را مي‌طلبد. اجمالاً براساس گرايش و حساسيت خاصي كه نسبت به مسائل فكري داشتم، در دوراني كه حضرت امام در تركيه و بعد در عراق بودند، همراه با دوستان سعي مي‌كرديم مباني فكري و فقهي اسلامي خود را تقويت كنيم. وقتی امام به نجف مشرف شدند، به ایشان عرض كرديم در نبودِ شما، درسي ارضا كننده ما نيست. چه كار بايد بكنيم؟ ايشان فرمودند با دوستان همفكرتان مباحثه كنيد. ما به قول طلبه‌ها مباحثه كمپاني را به جاي درس شروع كرديم. آقاي يزدي بودند و آقاي گيلاني و آقاي مظاهري كه الان در اصفهان هستند و آقاي موسوی يزدي كه در دفتر مقام معظم رهبري هستند. با اينها مباحثه دوره‌اي داشتيم و در آنها مسائل سياسي اسلام از جمله قضاوت در حكومت اسلامی و ولايت فقيه و امر به معروف و نهی از منکر را بحث مي‌كرديم. برای چند سال بحث‌هايمان همين‌ها بودند. از طرفی هم جنبه اثباتي اين بحث‌ها مطرح بود كه حرف‌هائي كه مي‌زنيم مباني فقهي حساب شده‌اي داشته باشند و همين طور توي هوا نباشد و از طرف دیگر هم باید براي مقابله با انحرافات فكري كه گرایش به چپ داشتند، مجهز می شدیم. بعضی از اسلام شناسان، به قول مرحوم بهشتی، از مسائل و احکام دینی، تفسيرهاي مادي می کردند و همین گرایش های انحرافی بود که نهایتاً به پيدايش گروه‌هائي مثل مجاهدين و فرقان انجاميد و حتي در بين بعضي از شخصيت‌هاي معروف حوزه، نقطه ضعف‌هائي پيدا شد.

 

يكي از شخصيت‌هائي كه الان موقعيت خوبي هم دارد و معمم هم هست، درس تفسير مي‌گفت و نوارهايش هم پخش می شدند. ایشان از آيات غيبي و آنچه كه مربوط به ماوراء‌بود، تفسير مادّي مي‌كرد. كلمه آخرت، كلمه ساعت و امثال اينها و حتي قيامت را به روز قيام تفسير مي‌كرد. يك نمونه دیگر این افراد، آشوري بود كه در كتاب توحيدش مي‌گويد ماترياليسم فلسفي بد نيست، ماترياليسم اخلاقي بد است!جو عجيبي بود. شما اصلاً نمي‌توانيد تصورش را هم بكنيد. كسي كه صريح مي‌گفت ماترياليسم را قبول دارد، مورد تقدير بعضي‌ها بود و او را به عنوان اسلام شناس مي‌شناختند! يا آن كسي كه عرض كردم تفسيرهاي كذائي مي‌گفت، بعد از انقلاب هم پست‌هاي مهمي داشت و حالا هم پشت پرده كار و عده ای را هدایت مي‌كند!آدم منزوي و كنار زده‌اي نيست و فعال است. چنين فضائي در قم به وجود آمده بود و حتی بخشي از شاگردان خود من گرايشات ماترياليستي پيدا كرده بودند. سوسياليسم كه اساساً افتخار بود.

 

نوع اسلامي آن هم آمده بود.

 

بله، بعضي از معممّين بودند كه صريحاً مي‌گفتند ما در اسلام مكتب اقتصادي نداريم و مكتب اقتصادي ما سوسياليسم است. به هر حال احساس اينكه انحراف فكري، آينده انقلاب را تهديد مي‌كند، براي بنده بسيار رنج‌آور بود و بيشتر هم از اين جهت ناراحت مي‌شدم و آتش مي گرفتم كه مي‌ديدم ديگران اهميتي نمي‌دهند. به مسئله به اين واضحي بها داده نمي‌شد! از اين جهت بود كه ما تصميم گرفتيم براي مبارزه با اين شبهات و انحرافات، در حوزه يك جريان فكري درست كنيم و اين كار را در «مؤسسه در راه حق» شروع كرديم. همكار ما هم آقاي دكتر احمدي بودند. با ايشان سفري به كشورهاي عربي كرديم تا ببينيم در آنجا براي مبارزه با كمونيسم و ماترياليسم چه كرده‌اند. سوريه و لبنان و مصر رفتيم و با وزير امور مذهبي ‌آنجا كه در آن زمان شيخ عبدالعزيز عيسي و رئيس الازهر شيخ عبدالحليم محمود بودند، ملاقات كرديم و ديديم كار چندانی نكرده‌اند.

 

آنها حتی از همان كارهائي هم كه در ايران و در عراق، مخصوصاً‌ توسط مرحوم آقاي صدر شده بود، اطلاع نداشتند. به هرحال به فكر افتاديم كه به اين منظور در حوزه يك جريان فكري راه بيندازيم و بخش آموزشي «مؤسسه در راه حق» را طراحي كرديم، اما در عین حال نگران بودیم که نكند اين فعاليت‌ها نزد امام جور ديگري وانمود شوند و ايشان با اين كار موافق نباشند. دسترسي هم كه به ايشان نبود كه برايشان توضيح بدهيم. اين جريان ادامه داشت تا وقتي كه الحمدلله امام تشريف آوردند و انقلاب پيروز شد. اوايل كه خيلي شلوغ بود. مدتي ايشان آمدند قم و بعد برگشتند تهران. بعد از مدتّي كه يك كمي اوضاع آرام‌ترشد، از ايشان وقت گرفتيم كه برويم و قضیه را توضيح بدهیم. در آن جلسه آقاي محمدي گيلاني‌، آقاي يزدي و حاج آقا محسن خرازي و آقاي استادي حضور داشتند. رفتيم خدمت امام و توضيح داديم كه در نبود‍ِ شما، ما اين كارها را كرده‌ايم و اين بخش را در «مؤسسه راه حق» راه انداخته ايم و برنامه‌‌مان هم اينهاست. من اينها را گفتم و نگران بودم كه نكند امام روترش كنند و بگويند: «شما به اين كارها چه كار داريد؟ برويد درستان را بخوانيد.» نمي‌دانستم در آن پانزده سالي كه امام را نديده‌ بودم چگونه فكر مي‌كنند و با ما چگونه برخورد مي‌كنند. صحبتم که به اينجا رسيد، امام دستشان را به نشانه اينكه فهميدم، بالا بردند و گفتند: «شما موسسه را توسعه بدهيد و من تا وقتي كه زنده هستم، بودجه اش را خودم مي‌پردازم.» ما منتظر بوديم كه نكند امام كارمان را تخطئه كنند، اما ايشان اين برخورد را كردند كه هيچ انتظار نداشتيم. ما پر درآورديم.

 

بعد كه برگشتيم گفتيم امام در اين گرفتاري‌ها و ترورهاي وحشتناك آن زمان يادشان مي‌رود که در این جلسه چه وعده ای دادند. وسط سال تحصيلي و شايد ماه‌هاي بهمن و اسفند بود. گفتيم فعلاً برنامه‌ريزي مي‌كنيم تا وقتی که فرصت مناسبی پیش بیاید. يادم نيست دور روز يا سه روز بعد از آن ملاقات بود که امام، آقاي صانعي را فرستادند به منزل ما. ايشان آمد و پرسيد:«كار را شروع كرديد؟» گفتم:«داريم برنامه‌ريزي مي‌كنيم كه از اول سال شروع كنيم. » گفت:«نظر امام اين است كه از همين حالا شروع كنيد و بودجه آن را هم هرچه که هست، پيش‌بيني كنيد؛ امام مي‌پردازند.» ما يك برآوردي كرديم و امام هم تقبل كردند و توسط آقاي خادمي اصفهاني، چك آن را مي‌فرستادند و رسيد هم نمي‌گرفتند!تا زمانی كه امام رضوان‌‌الله عليه حيات داشتند، بودجه اين مؤسسه را می پرداختند، بعد هم مقام معظم رهبري تقبّل فرمودند و بر مبلغ آن هم افزودند و فرمودند كه ساختمان جدید هم بايد ساخته شود.

 

حضرت امام تا چه حد در جريان نتايج و خروجي‌هاي مؤسسه بودند؟

 

آن وقت‌ها دوران جنگ بود و وقت ايشان را عزيزتر از آن مي‌دانستيم كه گزارشی خدمت ايشان بدهيم. هشت سال جنگ، شوخي نبود. حتّي هنگامي كه مي‌خواستيم از «مؤسسه در راه حق»، مستقل بشويم و جاي وسيع‌تري داشته باشيم، يك بار خدمت ايشان رسيدم و عرض كردم: «شما فرموديد مؤسسه را توسعه بدهيد. ما اين جائي كه هستيم، فضاي آن با توسعه تناسب ندارد. زميني هست که به آستانه حضرت معصومه(س) تعلق دارد. اگر اجازه بفرمائيد آن زمين به ما واگذار و تدريجاً ‌ساخته شود تا بتوانیم موسسه را توسعه بدهيم.» خدا رحمت كند متولي آستانه در آن وقت آقاي مولائي بود. امام فرمودند:«به آقاي مولائي بگوئيد كه اين كار بايد بشود.» آمديم پيش آقاي مولائي و گفتيم امام اين جور فرمودند. ايشان هم تماس گرفت و پيغام ما تأئيد شد. بعد كروكي زمين مؤسسه را كشيدند و به ما دادند و گفتند بيائيد تصرف كنيد، ولي بحران جنگ بود و ما به خودمان اجازه نمي‌داديم براي شروع ساختمان اقدام كنيم. اين محوطه‌اي كه بين مؤسسه و مدرسه معصوميه هست، دست بسيج بود و ما اگر مي‌خواستيم ساختمان كنيم، زنندگي داشت. هر روز پیکرهای شهدائی را از ميدان جنگ به اينجا مي‌آوردند و اصلاً صحيح نبود كه ما در آن شرایط بخواهيم ساختمان بسازيم، اين بود كه زمين را گرفتيم، ولي اقدام به ساختمان نكرديم تا بعد از رحلت حضرت امام كه رفتيم خدمت آقا و به ايشان عرض كرديم و ايشان امر فرمودند و به دستور ايشان ساخته شد.

 

بنده خودم اشتياق داشتم كه در خصوص تكاپوي فكري‌اي كه حضرتعالي از آغاز نهضت و به ويژه دوران تبعيد امام کردید، ‌بيشتر صحبت كنيم و تحليل و ارزيابي شما را درباره جريانات فكري آن دوره بشنويم. كشف الاسرار را فقط نام برديد، در حالي كه ظاهراً يكي از منابعي بوده است كه از اين طريق شيفته حضرت امام شديد، خود كشف‌الاسرار و اينكه طرح ولايت فقيهي كه امام براي اولين بار در آنجا مطرح كردند و بعد در سال‌هاي 48، 49 به شکل مبسوط‌تری مطرح شد، چه جايگاهي در پي‌ريزي تفكر حكومت اسلامي براي شما داشت، منابعي كه از آنها استفاده مي‌كرديد چه بودند؟ آيا در آن دوره هم تكاپوهاي علمي جهان اسلام را تعقيب مي‌كرديد و اينها در طرح‌ريزي مباني حكومت اسلامي، حداقل در سطح تئوريک تأثيري داشتند و اينكه بعد از سي سال حكومت اسلامي و تجربه حكومت ديني چه تحوّلي در اين ديدگاه‌ها به وجود آمده است؟ اينها را مايليم در فرصت ديگري كه حضرتعالي اجازه بفرمائيد مطرح كنيم و شما پاسخ بفرمائيد.

 

از حسن نظر شما تشكر مي‌كنم، ولي ترديد دارم در اينكه همين اندازه‌اي هم كه وقت شما را گرفتم كار صحيحي بود يا اتلاف وقتي بود. نسبت به اين مسائلي هم كه مي‌فرمائيد بعضي از آنها احتياج به خاطرات دقيق دارد كه من خيلي اطمينان ندارم، چون اسناد مضبوطي ندارم كه به آنها مراجعه كنم و حافظه من هم به همه اينها وفا نمي‌كند. اگر بخواهيم دقيقاً‌ راجع به اشخاص و جريانات خاص و ويژگي‌ها و مشخصات صحبت کنیم، حافظه من وفا نمي‌كند. اگر بحث‌هاي نظري باشد، شايد بتوانم به بعضي از آنها جواب بدهم، ولي راجع به اشخاص و جريانات دوست ندارم وارد بشوم، چون بيم دارم كه چيزي را به حسب ضعف حافظه فراموش کنم يا ندانم و حق مطلب ادا نشود.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:17  توسط علي عرب  | 


روایت لحظه به لحظه از بزرگترین فرار سیاسی تاریخ جمهوری اسلامی
مسئولان برج با ناراحتي فرياد مي زنند كه مواظب باش به كوه مي خوري، به آن سمت نرو ... و اين دقيقاً همان چيزي بود كه معزي مي خواست :"برج تصور نمايد كه به كوه خورده است!" و در پاسخ برج كه ارتفاع را مي پرسد به دروغ ارتفاع 12 هزار پا را اعلام مي كند.
عصرایران - اولین رئیس جمهور تاریخ ایران ، خاطره خوشایندی برای مردم ایران باقی نگذاشت و پس از مدت ها جنگ و جدال سیاسی و عزل از ریاست جمهوری توسط مجلس ، به ناگاه از کشور خارج شد .

سید ابوالحسن بنی صدر ، که با شعار" بنی صدر صد در صد" در انتخابات ریاست جمهوری با بیش از 10 میلیون رأی به پیروزی رسیده بود ، در روز بررسی طرح عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور ، فقط یک رأی موافق برای ابقا گرفت و بدین ترتیب عالی ترین سمت اجرایی کشور را از دست داد.خلبان مدرسی

درباره ماجرای خروج بنی صدر در ایران ، تا کنون بسیار گفته شده است ، اما یکی از خلبانانی که به دلیل موقعیت شغلی خویش اطلاعات ریز تری از این فرار بزرگ و ترفندهای به کار رفته در آن داشته است ، در سایت خود ، روایت دقیقی از مراحل این نقشه ، نحوه خروج ، اتفاقات حین پرواز و عبور از مرزهای هوایی و فرود در پاریس داده است که در زیر می آید.
خلبان بهروز مدرسی ، اینک بازنشسته شده و در حال نگارش خاطرات سال ها پرواز است.

سرهنگ بهزاد معزي كي بود ؟

سال 1350 وقتي من به نيروي هوايي پيوستم يك سالي مي شد كه سرهنگ خلبان بهزاد معزي از تهران به شيراز منتقل شده بود .

او از بدو ورود به عنوان فرمانده گردان پرواز هواپيماهاي سي - 130 در پايگاه هفتم ترابري منصوب شده بود. آن گونه كه بچه هاي قديمي آن دوره و بعد ها خود من شاهد اش بودم ، افسري منظم سخت گير و با سواد بود .

سرهنگ معزی ، خلبان مخصوص شاه که نقشه فرار بنی صدر را کشیدفرماندهي كه صداي خنده او را به ندرت مي شد شنيد. و در هنگام عصبانيت عادت به جويدن سبيل هاي كم پشت بورش داشت . او سپس براي طي دوره فرماندهي ستاد به كشور آمريكا اعزام مي شود . و در سال 1352 به ايران برگشته و در ستاد كل نيروي هوايي در مقام معاونت عمليات در بخش " يكنواختي " مشغول به خدمت مي شود و از آن جايي كه رسته اصلي او خلباني بود ، طي هماهنگي هاي صورت گرفته او سه روز در هفته به پايگاه يكم ترابري مي آمد و با هواپيماهاي سي -130 به پرواز و يا ماموريت مي رفت .

شايان ذكر است در آن ايام فرمانده عمليات ستاد كل نيروي هوايي تيمسار آذربرزين و فرماندهي پايگاه يكم ترابري به عهده تيمسار اميرفضلي بود .

در آن روزگار هر خلباني مجاز به پرواز با شخصيت هاي طراز اول مملكتي و يا با خانواده سلطنتي نبود . فقط تعدادي معين از افسران با تجربه و تعين صلاحيت شده به عنوان كروي ( V.I.P ) مشخص شده بودند كه بهزاد معزي از آن جمله بود .

در اندك زماني كوتاه او به دربار سلطنتي راه يافته و در مقام خلبان مخصوص اعليحضرت به انجام وظيفه مي پرداخت .
سرهنگ معزي بارها در همان روزگار براي خريد هواپيما به عنوان كارشناس مطلع به كشورهاي اروپايي سفر مي كرد . سلامت نفس و رشوه نپذيري او در انجام معاملات زبانزد بود . با خريد هواپيماهاي بوئينگ سوخت رسان 707 او به عنوان فرمانده گردان و در ادامه به عنوان معلم خلبان به فعاليت پرداخت .
در همين ايام بود كه محمدرضا شاه يك فروند بوئينگ اختصاصي به نام شاهين خريداري نمود .
با همين هواپيما بود كه بعد از قيام مردمي بر عليه خاندان سلطنتي ، در تاريخ 26 دي ماه سال 57 محمد رضا شاه را به همراه خانواده اش به مصر سپس مراكش منتقل نمود.

بعد از مدتي با هواپيماي شاهين به ايران بازگشت . بازگشت غير مترقبه سرهنگ بهزادمعزي با هواپيماي شاهين به كشور از او چهره اي قهرمان و متعهد به انقلاب ساخته شد . همه به چشم ديگري به او مي نگريستند. خوب يادمه كه اوايل جنگ بود و همانند ساير بخش هاي اجتماعي در پايگاه هم نيروهاي مومن و انقلابي انجمن هاي اسلامي تشكيل داده بودند كه سرهنگ معزي گل سرسبد آن ها محسوب مي شد .
بدبين ترين افراد هم هرگز تصور نمي كردند كه اين افراد هم ممكن است روزي اغفال شوند . يا به دليل اعتقادات و گرايشات پنهانشان روزي به كشور ضربه اي بزنند .

اگر آن روزي كه يكي از خلبانان سي -130 به نام سروان " موگويي " به دليل گرايشات ضد حكومتي خود از جمع همين افراد وابسته به انجمن اسلامي پايگاه ، ايران را به قصد يكي از كشورهاي اروپايي ترك كرد ، قضيه كالبد شكافي دقيق مي شد و اين عمل او زنگ خطري براي مقامات عالي رتبه پايگاه و برادران حفاظت يا عقيدتي سياسي تلقي مي شد، هرگز اين چنين كشور شوكه نمي گرديد و امثال رجوي سركرده منافقين كه دستش به خون افراد بيشماري آلوده بود با حمايت و خيانت مشتي وطن فروش از كشور به اين راحتي خارج نمي شد .

با روي كار آمدن بني صدر و متعاقب آن حمله ناجوانمردانه عراق به سرزمين ما كشور در شرايط بحراني به سر مي برد .

درگيري مردم در دفاع از آب و خاكشان و به طبع آن سرگرم بودن مسئولان به امور برنامه ريزي تداركات و سازماندهي جبهه هاي جنگ ، بهترين فرصت براي عرض اندام نمودن گروهك هاي ضد مردمي به وجود آمده بود .

خوب يادمه بيشترين ترور ها در همين ايام صورت مي گرفت . راستش رو بخواهيد به دليل رعايت اصول بي طرفي در اين گزارش ، دقيقآ نمي دانم علت اختلاف بني صدر كه در آن هنگام علاوه بر رئيس جمهوري ، فرماندهي كل قوا هم به او تنفيذ شده بود ، با فرماندهان سپاه پاسداران و نيروهاي وفادار به نظام بر سر چي بود . بنی صدر
فقط اين رو مي دونم نزديكي و حمايت بني صدر از رجوي باعث رنجش افراد مومن و حزب اللهي شده بود . به طوري كه زمزمه هاي سلب مصونيت سياسي او در جامعه به گوش مي رسيد . كار به جايي رسيد كه امام خميني ( ره ) با عزل او موافقت فرمودند و مجلس شوراي اسلامي او را از مقام رياست جمهوري خلع يد نمودد .

ماجراي فرار بني صدر و رجوي

كشور در اين هنگام به اوج نا امني رسيده بود . عده اي به طرفداري بني صدر و عده اي به مخالفت او قد علم كرده بودند .

فشار به جبهه هاي جنگ هر روز بيشتر مي شد . در مناطق جنگي برخي از شكست ها رو به حساب خيانت بني صدر قلمداد مي كردند . به عبارت صحيح تر اوج تفرقه و دو دستگي بر ايران سايه افكنده بود . با تسلط سپاه پاسداران و نيروهاي بسيجي بر اوضاع داخلي بني صدر فراري شده و هيچ نشاني از محل سكونت او نبود .
همان طور كه گفتم اين تفرقه و دو دستگي بهترين فرصت رو براي توطئه گران بوجود آورده بود . در اون زمان هنوز ارتش پاكسازي نشده بود . و نيروهاي آشوب گر و جنايت كار هم فعاليت هاي خود را به شكل زيرزميني و با رخنه به سازمان هاي حساس ادامه مي دادند .

در اين اوضاع و احوال بود كه بزرگترين نقشه فرار طرح و به مورد اجرا در آمد . سرهنگ بهزاد معزي كه روزگاري با در بار شاهنشاهي مراوده داشت و عالي ترين مقامات ارشد رژيم شاهنشاهي همچون اسداالله علم ( وزير دربار ) ، ارتشبد طوفانيان ( مسئول خريد و قراردادهاي كلان تسليحات نظامي ) و ....با او پرواز و نشست برخاست مي نمودند ، به خاطر مراجعت از مراكش و اطمينان بيش از حد به او كارگردان اين نمايش گرديد .

ارتباط سرهنگ معزي با سازمان منافقين

دقيقآ هيچ كس نمي داند ارتباط سرهنگ خلبان بهزاد معزي با سازمان تروريستي منافقين از كي و به چه شكلي بوده است .
شايد هم براي نهاد هاي امنيتي كشور مشخص است . ولي من نمي دانم .

سئوال اساسي اين است كه چگونه او با شاخه نظامي سازمان ارتياط برقرار كرده بود ؟ اگر از زاويه گرايشات سياسي به قضيه نگاه كنيم او فردي سلطنت طلب بوده كه متحول گشته و جزء افراد خاص نظام قرار گرفته بود و ارتباط با اين گونه افراد كه به عنوان فرمانده بزرگترين و حساس ترين گردان پروازي خدمت مي نمود به راحتي ميسر نبوده است .
آيا او از قبل از انقلاب مخالف خاندان سلطنتي بوده است ؟ و يا وقتي به كشور برگشت مخالف نظام جمهوري اسلامي شد ؟
پاسخ هر دو سوال مثل روز واضح است كه اين چنين نبوده است . به نظر بنده ( كه البته نظر شخصي ام است ) او پيش از اين ها با سازمان هاي اطلاعاتي غرب در تماس بوده است .

حضور خواهرش در سياسي ترين نهاد آمريكايي در ايالت تگزاس بهترين رابط مي تواند تلقي شود . به عبارت صحيح تر اين سازمان هاي اطلاعات غربي بودند كه به او دستور بازگشت را دادند .

طراحي نقشه فرار بزرگ

به هر حال او در ظرف مدت كوتاهي هم پشت به سلطنت طلب ها كرده و هم از جمهوري اسلامي روي برگرداند !!
پس همان طور كه اشاره كردم به هر دليلي كه بوده او به سازمان منافقين وصل مي شود . تمام جزئيات نقشه فرار به دقت طرح ريزي مي شود .

به احتمال فراوان نقشه ورود بني صدر و رجوي به داخل پايگاه با اطلاعاتي كه توسط معزي و همدستان اش ارائه گرديده بود برنامه ريزي مي گردد و نقشه پرواز و جزئيات فرار در آسمان تا مقصد كه فرانسه باشد به عهده آقا بهزاد بوده است .

اين عمليات كه واقعآ يكي از پيچيده ترين و گسترده ترين نقشه هاي فرار محسوب مي شود با همكاري طيف عظيمي از نيروهاي فريب خورده منافقين و عوامل نظامي آن در نيروي هوايي صورت مي پذيرد .

بدين صورت كه يك عده وظيفه اغفال و فريب عوامل دژباني و حراست ورودي پايگاه را به عهده مي گيرند . آن ها از چند روز قبل از عمليات با يك دستگاه خودروي كاماروي زرد رنگ مرتب به پايگاه تردد مي نمايند تا روز عمليات چهره اين اتوموبيل عادي تلقي شود . عده اي هم با ماشين آتش نشاني در اطراف پايگاه مستقر مي شوند تا براي فرار دادن سوژه در صورت لو رفتن وارد عمليات شوند .

عده اي هم از شاخه نظامي گروهك منافقين با سلاح هاي سنگين مسئوليت عبور سوژه ها رو به داخل پايگاه به عهده مي گيرند . يه گروه ديگر از افراد نظامي فريب خورده ايستگاه هاي رادار مسير را مختل مي نمايند . به اين صورت كه با قرار دادن جعبه هايي در ايستگاه ، خود در لحظه آغاز عمليات تلفن زده و اعلام مي كنند بمب گذاري شده است !!

عده اي ديگر هم با از كار انداختن 8 فروند هواپيماي شكاري اف – 4 عملآ از ره گيري و تعقيب آن ها جلوگيري مي كنند . ( واقعآ چه انسان هاي خائن ي پيدا مي شوند كه در زمان جنگ تنها ابزار مقابله با دشمن را از كار مي اندازند . ننگ بر شما ) خب بعد از همه اين كار ها نوبت به اسكان سوژه ها مي رسد .

حال يكي ديگر از عوامل سرسپرده و خائن نيروي هوايي بنام سرهنگ ناوبر اسماعيل فرخنده منزل سازماني خويش را در اختيار آن ها قرار مي دهد . ( معزي خيلي سعي دارد او را بي گناه و نا آگاه از ماجرا جلوه دهد ) . و به اين ترتيب همه چيز از قبل طراحي و آماده مي شود . برنامه به اين صورت بود كه با يكي از پرواز هاي شبانه آموزش سوختگيري اين عمليات آغاز شود .

شب عمليات

قرار بود فرار چند روز دير تر صورت پذيرد اما به دليل اعلام حكم انتقال سرهنگ معزي به شيراز مجبور مي شوند در شب 6 مرداد كه مطابق با 27 رمضان بود اين كار را به سر انجام برسانند.

طبق نقشه از پيش طراحي شده سوژه ها در داخل ميني بوسي كه از منازل سازماني كروي پروازي را به رمپ پرواز مي برد پنهان مي شوند . يك مانع بزرگ در سر راه خود داشتند و آن عبور از دژباني پايگاه بود كه متآسفانه آقايون دژباني و پليس هوايي كه معمولآ داخل همه خود رو ها رو بازديد مي نمايند و بعد از مشاهده كارت شناسايي افراد اجازه ورود را مي دهند ، به خاطر احترامي كه به قهرمان اتقلاب قائل بودند ، با ديدن سرهنگ معزي ، بدون بازديد اجازه داخل شدن را مي دهد .

در اين جا لازم مي بينم به يك نكته اشاره نمايم و آن اين است كه معزي در خاطرات خود بيان نموده است كه خلبان حسين اسكندري و مهندس پرواز بيژن وكيلي از ماجرا بي اطلاع بودند كه اين چنين نمي تواند باشد چون ميني بوس خلبانان همه كرو را با هم مي برد پاي هواپيما . مگه مي شه معزي تنها با سوژه ها پاي هواپيما برود ؟! و بعد از پنهان كردن منتظر شاگردان خود بماند ؟

قبل از پرواز چه گذشت ؟

ساعت 19:35 دقيقه سوژه ها در حالي كه لباس پرواز بر تن دارند و در تاريكي شب تشخيص قيافه ها ناممكن است وارد رمپ پرواز مي شوند .
در همين حال از پست فرماندهي اعلام مي كنند كه پرواز يك ساعت جلو افتاده است . و به جاي ساعت 10:30 شب ، يك ساعت زودتر پرواز نمايند . سوژه ها همراه محافظ هاي خود در محوطه اتاقك سوختگيري پنهان مي شوند .

وقتي ساير خدمه از قبيل كروچيف و بوم اپراتور ( مسئول سوختگيري ) براي بازديد قبل از پرواز سعي دارند محوطه را چك نمايند ، با در بسته مواجه مي شوند .
سرهنگ معزي به مسئول مربوطه مي گويد چكار مي كني ؟ وسعي مي كند او را منصرف نمايد . ولي طرف ول كن نبوده وبا تبري كه در هواپيما براي مواقع اضطراري تعبيه شده است سعي در شكستن در مي نمايد .

در همين هنگام گارد ويژه در را باز كرده و با گذاشتن لوله اسلحه بر پيشاني همافر مربوطه از او مي خواهد بي سر و صدا وارد شود .
نفر بعدي با مشاهده غيبت همكارش كنجكاو شده و تا مي خواهد وارد محفظه شود ، او هم به همين ترتيب غافلگير مي گردد. در اين هنگام هواپيما شماره 311 موتور هاي خود را روشن مي نمايد .

ترفند سرهنگ معزي براي گمراه كردن مسئولين

سروان حسين اسكندري در صندلي چپ ( خلبان اصلي ) نشسته و سرهنگ معزي در صندلي سمت راست مي نشيند.
همافر مهندس پرواز بيژن وكيلي هم در بين آن دو مي نشيند . طبق برنامه ريزي قبلي ، كه سرهنگ معزي مشخصات مسير را به آن ها داده بود ، يكي از محافظان با اسلحه وارد كابين شده و با تهديد اسلحه از آن ها مي خواهد كه مختصات را به دستگاه ( I.N.S ) كه نوعي دستگاه ناوبري كامپيوتري است وارد نمايند .

معزي بعد از دور شدن از تهران به برج مراقبت اعلام مي كند كه يكي از موتور هاي من آتش گرفته است .و براي همين به سمت ورامين بر مي گردد .
بر روي ايستگاه ورامين معزي بار ديگر به برج مي گويد كه يك موتور ديگر هواپيما هم آتش گرفته است و متعاقب آن براي پنهان ماندن از ديد رادار اعلام مي كند كه به سمت شمال ، يعني كوه هاي البرز مي رود .


مسئولان برج با ناراحتي فرياد مي زنند كه مواظب باش به كوه مي خوري . لطفآ به آن سمت نرو . و اين دقيقآ همان چيزي بود كه معزي مي خواست برج تصور نمايد كه به كوه خورده است ! و در پاسخ برج كه ارتفاع را مي پرسد به دروغ ارتفاع 12 هزار پا را اعلام مي كند .


واكنش مسئولان پست فرماندهي بعد از پرواز

در حالي كه برج مرتب فرياد مي زند به كوه مي خوري برگرد ، هواپيما در ارتفاع 18000 پايي به مسيرش ادامه مي دهد. معزي مي دانست كه در اين مسير ايستگاه هاي رادار كرج ، بابلسر و تبريز قرار دارند . ولي خيالش از هر سو آسوده بود كه قبلآ توسط عوامل سازمان از كار افتاده اند .

همچنين مي دانست هيچ هواپيماي فانتومي او را تعقيب نخواهد كرد . ( همان طور كه قبلآ گفتم از كار انداخته بودند ) و براي اين كه عوامل برج فكر كنند كه به كوه خورده است ديگر پاسخ برج را هم نداد .

در همين هنگام مسئولان رادار به پست فرماندهي نيروي هوايي اطلاع مي دهند كه هواپيما به سمت البرز رفته و احتمالآ به كوه برخورد نموده است .

سرهنگ خلبان جواد وارسته كه زماني شاگرد معزي بوده با خنده به مسئول رادار مي گويد معزي به كوه نمي خورد ، او فرار كرده است !!
سرهنگ معزي براي گفتگو هاي احتمالي ترتيبي مي دهد كه هواپيما ربا گوشي هاي اسكندري و وكيلي را بگيرد تا شاهد مكالمه او نشوند .

سرهنگ معزي براي اين كه هر چه زودتر از خاك ايران خارج شود و به گير شكاري هاي اف – 14 نيفتد ، با حداكثر سرعت به هواپيما فشار مي آورد .


پيشنهاد تآمين جاني و مالي از قول حضرت امام

اين رو هم بگم كه حداكثر سرعت مجاز بوئينگ 707 ، چيزي نزديك 8 تا 9 دهم سرعت صوت است . ودر اين شرايط در داخل كابين بوقي مرتب به صدا در مي آيد .
در همين موقعيت بود كه رجوي و بني صدر به كابين هواپيما مي آيند . در همين حال هم ستاد نيروي هوايي به يك فروند شكاري اف – 14 خود كه در حال گشت زني است ماموريت مي دهد كه به سوي شمال پرواز نمايد .

در همين شرايط بود كه بالاخره رادار تبريز موفق مي شود هواپيما را شناسايي نمايد . آن ها به خلبان هواپيما تذكر مي دهند كه حضرت امام خميني فرموده است قول مي دهم با شما كاري نداشته باشند و همه شما ها رو تآمين مالي مي نمايم .

معزي براي گمراه كردن رادار تبريز مي گويد ما تقصيري نداريم چند نفر از پرسنل نيروي هوايي ما را به گروگان گرفته اند . در همين هنگام شهيد رجايي كه نخست وزير بود به اتفاق شهيد فكوري فرمانده نيروي هوايي در پست فرماندهي از قول حضرت امام به آن ها تآمين مي دهند .
اما خدمه براي كش دادن زمان ، بهانه مي آورند كه شخص آقاي رجايي صحبت نمايد . ولي صحبت هاي هيچ يك از مسئولان كار ساز نيست .

در همين موقع هواپيماي اف – 14 به معزي اخطار مي دهد برگرد و گرنه شليك مي كنم . سرهنگ معزي كه خوب خلبان شكاري را مي شناخته و روز گاري از شاگردان وي محسوب مي شده خطاب به خلبان آن مي گويد : هواپيما ربوده شده است . لطفآ شما بيا نزديك ما تا اين ها شما را ببينند و بترسند ! و در همين اثنا تمام چراغ هاي داخل و بيرون هواپيما را خاموش مي كند و از بچه ها مي خواهد از قسمت سوختگيري بيرون را نگاه كنند تا ببينند شكاري ديده مي شود يا نه ؟

در همين هنگام بني صدر خطاب به معزي مي گويد به خلبان شكاري اعلام كن كه من داخل هواپيما هستم !! آن گاه او ما را نخواهد زد !! معزي كه به اين طرز فكر آقاي رئيس جمهور خنده اش گرفته است مي گويد قربان خلبان شكاري اگر بداند كه چه كساني داخل هواپيما است ، يا شليك مي كند يا اگر برگردد حتمآ اعدام اش مي كنند . معزي براي پرهيز از گزند موشك هاي هاگ ايستگاه تبريز ، به سوي مرز شوري حركت مي كند . در همين حال هم دو فروند ميگ روس ها لب مرز به پرواز در مي آيند تا به محض ورود به خاك آن ها شليك نمايند .

عبور از مرز ايران

معزي با اطمينان از اين موضوع كه هواپيماهاي اف – 5 مستقر در تبريز قادر به ره گيري در شب نيستند ، از مرز شوروي به صورت نيمدايره از كنار تبريز مي گذرد تا گير موشك هاي هاگ نگردد .

هواپيماي تام كت همچنان تعقيب بوئينگ 707 رو ادامه مي دهد . معزي با رفتن به خاك تركيه ، اعلام مي كند كه قصد نشستن در آنكارا را دارد .
مسئولين تركيه به او اجازه اين كار را نمي دهند و با خاموش كردن چراغ هاي باند از آن ها مي خواهند خاك تركيه را ترك نمايد . اف – 14 پشت سر بوئينگ وارد خاك تركيه مي شود . معزي به برج تركيه مي گويد يك شكاري دنبال من است به ايران بگوييد برگردد و آن ها چنين مي كنند و بدين ترتيب شر شكاري از سر آن ها كم مي شود .

بني صدر بار ديگر نطق اش باز شده خطاب به معزي مي گويد بگو من داخل هواپيما هستم چراغ هاي باندآنکارا را روشن مي كنند !!
معزي پاسخ مي دهد قربان من كه قصد نشستن به تركيه را ندارم . سرهنگ مي دانست موشك هاي سوريه حتمآ او را خواهند زد به همين دليل سعي مي كند به سمت قرس و يونان برود . در همين حال رادار سوريه از طريق يو اچ اف مي پرسد كجا هستيد ؟‌

سرهنگ معزي به خوبي مي داند پاسخ دادن از طريق يو اچ اف ، صرفآ براي شناسايي موقعيت هواپيما است . تا با اعزام جنگنده ها آن ها را بر گردانند . به همين دليل هيچ پاسخي به رادار سوريه نمي دهد


در فضاي يونان و پاريس

. عاقبت با رفتن به سمت يونان و قبرس سر از آسمان پاريس در مي آورد . مسئولان فرانسوي اعلام مي كنند كه اجازه نمي دهند .
سرهنگ معزي كار كشته تر از اين ترفند ها است . لذا آخرين حقه خود را رو كرده و به آن ها مي گويد بنزين هواپيما تمام شده است و اگر اجازه ندهيد بر روي شهر سقوط خواهم كرد و به اين ترتيب آن ها را به سمت فرودگاه اورلي راهنمايي مي نمايند و در پايان بعد از پشت سر گذاشتن ساعت ها پرواز عاقبت در قرانسه پياده مي شوند .

فرداي آن روز بعد از اين كه مشخص مي شود چه خيانت هايي انجام شده است . تمام خائنين دستگير و محاكمه مي شوند و به سزاي اعمال خيانت خود به وطن مي رسند .
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 8:6  توسط علي عرب  | 

جلال‌الدين فارسي گفت: بني‌صدر در ظاهر محبت نشان مي‌داد و براي همه چاپلوسي مي‌كرد. او خيلي چرب زبان، متملّق و آدم بي‌كفايتي بود و بخاطر پستي ذاتش به خفّت و ذلت افتاد.







به گزارش فارس، جلال‌الدين فارسي فعال سياسي دوران انقلاب و از رقباي انتخاباتي بني‌صدر در ميزگرد «بازخواني پرونده بني‌صدر» كه در خبرگزاري فارس برگزار شد، گفت: صحبت‌هاي آقاي زيباكلام را در اين مورد كه بني‌صدر قدرت طلب بود و قدرت بيشتري مي‌خواست، كاملاً تاييد مي‌كنم، اما بني‌صدر قدرت را براي خود قدرت مي‌خواست و به دنبال كسب قدرت براي پاسخ به جاه‌طلبي‌هايش بود در حالي كه دوستان حزب جمهوري اسلامي قدرت را براي خدمت به مردم مي‌خواستند.

وي ادامه داد: بعد از اين‌كه بني‌صدر رئيس جمهور شد، آقاي بهشتي از من خواست پيش آقاي هاشمي رفسنجاني برويم كه آن زمان در مجلس بودند. آقاي هاشمي گفت امروز در جلسه مجلس بصورت مخفيانه رأي‌گيري كرديم كه بني‌صدر رأي بسيار كمي آورد، اما اگر آقاي فارسي حاضر باشد نخست وزير بشود، مجلس رأي قاطعي به ايشان مي‌دهد. گفتم من ننگ دارم در دولتي كه بني‌صدر رئيس‌جمهورش باشد نخست وزير باشم. هرچه اصرار كردند من نپذيرفتم. عده‌اي مي‌گويند من نخست‌وزيري دولت بني‌صدر را به اين دليل نپذيرفته‌ام چون قدرت‌طلب بوده‌ام و به كمتر از رياست جمهوري راضي نبوده‌ام، اما اين‌طور نيست چون‌كه من اگر مي‌خواستم با بني‌صدر بر سر قدرت جنگ كنم قبل از آن‌كه او رئيس‌جمهور شود از صحنه قدرت حذفش مي‌كردم.

فارسي با بيان اين كه هيچ كس ديگر جز من نمي‌توانست بني‌صدر را حذف كند، اظهار داشت: همين گروه فرقان كه استاد مطهري و افراد ديگر را به شهادت رساندند، حاضر بودند همه را از بين ببرند الا بنده را. گروه فرقان فقط دو نفر را قبول داشتند؛ يكي دكتر شريعتي و يكي هم بنده را. به همين دليل من در جايي سخنراني كردم و گفتم عده‌اي هستند كه دكتر شريعتي و بنده را قبول دارند، اما امام‌خميني را قبول ندارند و اين‌ها همان خوارج هستند.
جلال الدين فارسي در ادامه سخنانش در ميزگرد بازخواني پرونده بني‌صدر گفت: من با اين تحليل آقاي زيباكلام كه مي‌گويد ما در جنگ 8 ساله فقط با عراق جنگيديم و يا اين‌كه مي‌گويد اگر آمريكا كاملاً از شاه حمايت مي‌كرد انقلاب حالا حالاها به پيروزي نمي‌رسيد، مخالفم. سبك تحليل آقاي زيبا كلام سبكي است كه در غرب هم وجود دارد. حد و اندازه اين تحليل بسيار پائين است. انقلاب اسلامي ما با تمام انقلاب‌هاي دنيا متفاوت است و در چهارچوب تحليل‌هاي برآمده از غرب نمي‌گنجد؛ اتفاقاً آمريكا خيلي دلش مي‌خواست كه شاه بماند، آقاي زيباكلام نسبت به تحليل انقلاب اسلامي ايران هيچ علمي ندارد.

وي با اشاره به اين كه بني‌صدر خودش به تنهايي بني‌صدر نشد، بلكه خيلي‌ها كمكش كردند، اظهار داشت: بني‌صدر در ظاهر به همه محبت نشان مي‌داد و براي همه چاپلوسي مي‌كرد. او خيلي چرب زبان و متملّق و پاچه‌ليس بود؛ پدرش يك فئودال بود و خودش هم آدم بي‌كفايتي بود. بني‌صدر بخاطر پستي ذاتش به خفّت و ذلت افتاد.

فارسي تصريح كرد: امام، شوراي انقلاب و مجلس خبرگان قانون اساسي هيچ‌كدام نمي‌خواستند كه بني‌صدر رئيس جمهور و فرمانده كل قوا بشود، اما خود بني‌صدر با همراهي عده‌اي كه معلوم نيست چه كساني هستند، توانستند به اهدافشان برسند و بني‌صدر را رئيس جمهور كنند. عده‌اي امام را متهم مي‌كنند كه ايشان باعث شده كه بني‌صدر رئيس‌جمهور شود، اما اين گونه نيست و به هيچ وجه امام در به قدرت رسيدن بني‌صدر مقصر نيستند. امام خميني (ره) مي‌خواستند كه من رئيس جمهور بشوم. همان زمان شهيد باهنر براي من خبر آورد كه مؤسسين حزب جمهوري اسلامي منهاي آقاي موسوي اردبيلي به اين نتيجه رسيده‌اند كه شما بايد كانديداي رياست جمهوري بشويد چون كه تنها كسي هستيد كه مي‌توانيد بني‌صدر را در انتخابات شكست بدهيد و آراي مردم را جذب كنيد. من پرسيدم شما از كجا فهميده‌ايد كه بني‌صدر به درد نمي‌خورد؟

آقاي باهنر گفت؛ ‌بني‌صدر يك روز آمد شوراي انقلاب و گفت دوستان من در سطح كشور نظرسنجي كرده‌اند و من بيشتر از امام راي آورده‌ام! ما فهميديم كه اين دروغگو و خودخواه است. بعد من از آقاي باهنر پرسيدم در مورد كانديداتوري من با امام صحبت كرديد؟ ايشان چه فرمودند؟ شهيد باهنر گفت؛ ‌امام پرسيدند آقاي فارسي رأي مي‌آورد؟ ما هم گفتيم اگر خوب تبليغ كنيم راي مي‌آورد بعد امام فرمود خيلي خوب است. من از اينجا فهميدم كه نظر امام اين است كه بنده راي بياورم، بنابراين نبايد امام را به ناحق متهم كنيم كه ايشان مي‌خواست بني صدر رئيس جمهور بشود. همان زمان مقام معظم رهبري سخنراني كرد و گفت اگر جلال‌الدين فارسي راي نياورد دوام انقلاب تضمين شده نيست.

فارسي با بيان اين كه بعد از گذشت 30 سال از خلع بني‌صدر، خبرگزاري فارس سبب خير شد كه بنشينم و عميق فكر كنم كه چه شد بني‌صدر رئيس‌جمهور شد، گفت: من يك كشف بزرگ كردم و جا دارد مقام معظم رهبري و آقاي هاشمي به اين كشف با عنايت بيشتري توجه كنند و آن اين كه يك اتفاق در شوراي انقلاب افتاد كه همين باعث شد بني‌صدر به قدرت برسد، يعني يك دست بدخواه در شوراي انقلاب سنگ بناي قدرت‌گيري بني‌صدر را كار گذاشته است؛ بني صدر و اين دست بدخواه در شوراي انقلاب كاري كردند كه باعث عوض شدن مسير تصميم‌گيري امام شد؛ منظور از تصميم‌گيري همان احكامي است كه امام، شوراي انقلاب را مكلف به اجراي آن كرده بودند. با نقشه بني‌صدر و اين دست پنهان به انتهاي برخي اصول قانون اساسي تبصره‌ها و راه فرارهايي اضافه مي‌شود كه راه را براي رسيدن بني‌صدر به رياست جمهوري هموار مي‌كند.

وي ادامه داد: امام آن زمان سخنان قاطعي را مبني بر جديت مسئولين نسبت به قانون اساسي و اصول آن فرمودند كه همين باعث نااميدي بني‌صدر و همراهانش شد؛ اين‌ها وقتي ديدند كه اگر اين سخنان قاطع امام به مرحله عمل برسد بني‌صدر نمي‌تواند به قدرت برسد دست به كار اعمال تغيير در برخي مفاد قانون اساسي شدند. اينها تغييرات مورد نظرشان را از تاريخ 18 آبان 58 تا 9 دي 58 اعمال كردند. امام مي‌خواستند ابتدا قانون اساسي به همه پرسي گذاشته شود، مجلس شوراي اسلامي تشكيل شود و بعد رياست جمهور انتخاب بشود اما بني‌صدر و همدستانش كاري كردند كه ابتدا انتخابات رياست جمهوري برگزار شود. مجلس آن زمان قانوني تصويب كرده بود كه بر اساس آن نمي‌بايست انتخابات رياست جمهوري پيش از انتخابات مجلس برگزار مي‌شد و صلاحيت كانديداهاي رياست جمهوري را هم بايد شوراي نگهبان تاييد مي‌كرد، اما اين عده كاري كردند كه انتخابات رياست جمهوري قبل از همه اين امور برگزار شود تا ديگر شوراي نگهباني هم نباشد كه در آن تائيد صلاحيت بني‌صدر به خطر بيفتد.
رقيب انتخاباتي بني‌صدر با اشاره به اين كه اگر شوراي نگهبان تشكيل مي‌شد پي مي‌برد كه نه تنها بني‌صدر يك رجل سياسي نيست، بلكه حتي رجل مذهبي هم نيست، اظهار داشت: بني‌صدر حتي يك آيه قرآن هم در آثارش به كار نبرده بلكه تمام آياتي كه در آثارش به كار رفته توسط افراد ديگري انجام شده. اين مطالبي كه من مي‌گويم از سر دشمني با بني‌صدر نيست عين حقيقت است چون‌كه من روابطم با بني‌صدر خوب بود و دشمني با او نداشتم. براساس اصل 99 و 118 قانون اساسي مسئوليت نظارت بر انتخابات رياست جمهوري بر عهده شوراي نگهبان بود و هست. بنابراين ابتدا بايد مجلس تشكيل مي‌شد تا 6 نفر حقوقدان را به شوراي نگهبان معرفي كند تا اين شورا تشكيل شود و بر انتخابات رياست جمهوري نظارت كند. بني صدر و همراهانش اعضاي شوراي انقلاب را متقاعد كردند كه اول انتخابات رياست جمهوري برگزار شود و براي دور زدن قانون اساسي به آخر برخي از مواد و تبصره‌هايي كه دست و پاگير بودند، يك چيزي اضافه كردند و دوره اول رياست جمهوري را استثنا كردند و وظايفي را كه شوراي نگهبان در اين‌باره بايد انجام مي‌داد به امام واگذار كردند.

فارسي در ادامه گفت: چون بني‌صدر و همراهانش نمي‌توانستند اصل 99 را تغيير بدهند به انتهاي اصل 110 كه مي‌گويد امضاي حكم رياست جمهوري پس از انتخاب مردم و صلاحيت داوطلبان رياست جمهوري از جهت دارا بودن شرايطي كه در قانون مي‌آيد بايد قبل از انتخابات به تاييد شوراي نگهبان برسد، اين را اضافه كردند "در دور اول به تاييد رهبري برسد"؛ يعني اين‌ها دور اول را استثنا كردند. بعد به آخر اصل 118 كه مي‌گويد مسئوليت نظارت بر انتخابات رياست جمهوري برعهده شوراي نگهبان است، اين را اضافه كردند "ولي پيش از تشكيل اولين دوره شوراي نگهبان بر عهده انجمني است كه قانون تعيين مي‌كند".

وي افزود: امام در 9 دي 58 در سخناني ملاك‌هاي رياست جمهوري را فرمودند كه هيچ‌كدامش به بني‌صدر نمي‌خورد و همه‌اش بر بنده منطبق است. امام فرمود؛ من اميد دارم اشخاصي كه كانديدا شده‌اند براي رياست جمهوري شما توجه كنيد به كسي راي بدهيد كه از همه متعهدتر به اسلام، با سوابق خوب، پيوسته به هيچ طرفي از شرق و غرب نباشد، مسلمان باشد و پيرو احكام اسلام باشد، ملي باشد، دلسوز به ملت باشد، در رژيم سابق هيچگاه وارد نشده باشد، با اجانب پيوند نداشته باشد، اختيارات دست شماست من بنا ندارم كسي را معرفي كنم، ما فقط اوصاف رئيس جمهور و وكلا را بايد بگوييم. اينجا معلوم مي‌شود شوراي انقلاب از مسير خودش منحرف شده و معكوس عمل كرده است.

فارسي ادامه داد: مرحله دوم توطئه بني‌صدر و همدستانش اين بود كه براي اين‌كه امام نتواند صلاحيت بني‌صدر و قطب‌زاده را مطالعه كند 124 نفر براي انتخابات رياست جمهوري ثبت نام كردند كه صداي اعتراض امام در آمد و فرمود ... بيشتر اينها الا نادرشان مي‌دانند كه موفق نمي‌شوند لكن يك مقصد ديگري در كار است غير از رياست جمهوري و آن اين است كه ايجاد تشنج كنند و كشور ما مشغول باشد... تمام اين مسائل براي اين است كه جمهوري اسلامي آن طوري كه بايد تحقق پيدا نكند. امام چند روز بعد فرمودند؛ در اين موقع كه يكي از مراحل حساس نظام جمهوري اسلامي در حال انجام است به ملت مبارز و بيدار ايران در انتخاب رئيس جمهور لازم است تذكراتي داده شود با اينكه در اين دوره به حسب قانون اساسي مصوب از ناحيه ملت تصديق صلاحيت رئيس جمهور و واجد بودن شرايط او به عهده اينجانب است به واسطه بعضي مصالح و جهات لازم المراعة از آن جمله وضع استثنايي كشور در حال حاضر لازم است در اين امر حياتي تاخير نشود؛ از طرفي، شناسايي بيش از 130 نفر محتاج به زماني طولاني است و تاخير در اين حال استثنايي به صلاح ملت و كشور نيست؛ به اين جهت و به جهات ديگر اينجانب امر صلاحيت و انتخاب را به خود ملت واگذار نمودم تا خود سرنوشت خودشان را تعيين كنند.

وي گفت: بعد از اين‌كه بني‌صدر رئيس جمهور شد بخاطر اينكه مصدق شخصيت محبوبي پيش مردم داشت مي‌خواست اينگونه به مردم القا كند كه خودش مصدق و امام خميني هم همان آيت‌الله كاشاني است. آقاي باهنر تعريف مي‌كرد كه بيت امام گفته‌اند براي اولين بار صداي امام را از داخل اتاق به بيرون شنيدند كه عليرغم بيماري قلبي‌شان بر سر بني‌صدر فرياد مي‌زند و مي‌گويد؛ نه تو مصدقي نه من كاشاني هستم! . بني صدر گفته بود؛‌آقا كاري نكنيد كه باز مسئله مصدق و كاشاني تكرار شود!. بني صدر اين حرف را زماني مي‌زند كه با امام صحبت مي‌كند تا ايشان را راضي كند به بني صدر اجازه دهد هر كس را كه مي‌خواهد نخست وزير كند. همين زمان است كه بني صدر پيش امام مي‌رود و مي‌گويد مي‌خواهم اين اختيار را داشته باشم كه نخست وزير را خودم تعيين كنم. امام مي‌گويد ولي بر اساس قانون مجلس بايد نخست وزير را انتخاب كند. بني‌صدر مي‌گويد من قانون را قبول ندارم! امام با قاطعيت مي‌گويد تو بيجا مي‌كني قانون را قبول نداري.

وي با ذكر خاطره‌اي نظر امام(ره) را در مورد بني‌صدر از قبل از انقلاب منفي ارزيابي كرد و گفت: بار دومي كه به پاريس رفتم بني صدر پيش من آمد و گفت؛ آقاي فارسي من يك كتابي نوشته‌ام بنام تضاد؛ اگر اين كتاب به نام خودم منتشر شود آنچنان بردي ندارد، بنابراين پيشنهاد مي‌كنم بنام‌ آقاي خميني، علامه طباطبايي، آقاي مطهري، شما و خودم منتشر شود. بعد به نجف مي‌رود و همين مسئله را با امام مطرح مي‌كند و بعد به امام مي‌گويد آقا من فردا مسافرم شما نظرتان چيست؟ موافقيد اين كتاب نام 5 نفر منتشر شود؟ ‌امام دست زير تشك‌شان مي‌برد و يك جلد كتاب «درسهايي درباره ماركسيسم» تاليف بنده را به بني صدر مي دهد و مي‌گويد؛ شما اين را مطالعه كنيد بعداً. بني صدر مي‌گويد؛ من اين كتاب را مطالعه كرده‌ام و حتي در آلمان و فرانسه آن را توزيع كرده‌ام. امام دوباره مي‌فرمايد؛ يكبار ديگر هم اين كتاب را مطالعه كنيد. اين يكي از نمونه‌هايي است كه نظر امام را در مورد بني‌صدر و بنده نشان مي‌دهد.

فارسي در پايان خاطرنشان كرد: پايان كار بني‌صدر آن طور شد كه مجبور شد با روسري و مانتو و آرايش زنانه از كشور خارج شود. همين طرز خارج شدنش از كشور گوياي خيلي چيزهاست. درست مثل يك زن سفيد آب و سرخاب كرده بود،‌ سبيلش را تراشيده بود و مژه مصنوعي كار گذاشته بود
تابناک
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 22:22  توسط علي عرب  |